loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 128
شنبه 3 شهريور 1403 زمان : 12:22

در زیارت حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) از خداوند میخواهیم سرانجام ما‌را به به روزی ختم نماید و آنچه را داریم را از ما نگیرد. پک پذیرایی ترحیم مشهد در شرایطی‌که بخواهید این دعا متفحص گردد، بایستی گرفتاری همت کنیم و ملازمت با حضرت را در فردوس از جهان بدست بیاوریم.

بقعه حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) پردیس خوشگل، جالب و ضیافتی میباشد که هنگامی بشر وارد بقاع حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) می گردد، هم اکنون و صفای خاص دارااست. نقل میباشد که راجع‌به بقاع حضرت معصومه فرمودند: «اینجا لانه‌ی ماست». بقعه حضرت، حرمی میباشد که چهارده معصوم حاضرند و شما‌را میبینند.

هنگامی درگیر قرائت زیارت طومار میشوید، دقت نمایید که در محضر آن ها می باشید، صدایتان را می‌شنوند و جواب درود‌تان را میدهند.

اشکالی که برخی‌ها میگیرند، این میباشد که ما این نورهای الهی را نمی بینیم، پس چطور میتوانیم رابطه بگیریم. جوابش این میباشد که در شرایطی که ما عفاف هایمان را برطرف کنیم، این مورد هم حل شود.

درین بقاع ضیافتی میباشد که تمامی حضور دارا‌هستند. حال شما که به‌این ضیافت دعوت شدید، قدر بدانید و از آن صحیح استعمال نمائید. زیرا در عمرتان تصویب میگردد. فارغ از دعوت هم نمیشود، رفت. لیاقت میخواهد که شما دعوت می‌شوید و می‌روید.

فرض نمایید در‌صورتی‌که رهبر معظم انقلاب سری دعوتت کرد و بگویند که میخواهند تنهایی ببینند، چه حسی به شما دست می دهد تا دعوت یک فرد دیگر. متاسفانه به خیال و خاطر ضعف معرفتی مان نمی توانیم این حظ ها را ادراک کنیم که اینجانب به دعوت بی واسطه و اجازه معصوم وارد بقعه میشوم. همان گونه که در اجازه دخول می‌خوانید: «بِأِذْنِ اللهِ وَإِذْنِ رَسُولِهِ و ائمه المعصُومینَ ادخل هذا الحرم» یا این که آنجائی که به یار ملائکه وارد می شویم: «مَلائِكَةَ اللّهِ أعوانی و كونوا أنصاری» اینها لغات بزرگی میباشد که می بایست درنگ کنیم و شاکر باشیم.

در حالتی‌که با معرفت وارد مقبره حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) یا این که بقیه امام‌زادگانی که واجب‌التعظیم می باشند، شدید‎؛ می فهمید که چه تشریفاتی وجود دارااست که با حظ بردن از آنان میخواهید از شوق واشتیاق بمیرید. این که ما ناراحت میرویم، اندوهگین هم بر میگردیم، از بی معرفتی، دل مردگی، زنگار و عفاف و حجاب های خودمان میباشد.

صراحت دارد که به خیال و خاطر همین رفتن و وارد شدن برایمان اجر می نویسند، اما «شدن» و «دگرگونی» اساسی میباشد. اینجاست که مؤمن فهمیده و اهل معرفت ترسش استارت میگردد. زیرا متوجه حضور خویش در فردوس میباشد. بهشتی که به دعوت و رضایت چهارده معصوم، حضرت معصومه و بقیه بزرگان بوده و راهش دادند.

دعوت معصوم در فردوس به زیارت شما در عالم بستگی داراست
فکر کنید در پردیس‌تان نشسته‌اید، ناگهان فرشته ای دعوت طومار میاورد که امشب به ضیافت دعوت اید. ضیافت که در آن چهارده معصوم و حضرت معصومه (درود الله علیها) میباشند. این حادثه به طبعً می افتد. زیرا ما در زیارت خانم می گوئیم: «عرّفَ للهُ بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنّه= معبود اینجانب و شمارا در فردوس به هم معرفی نماید»، یعنی در فردوس تمامی معصومین را می‌بینیم که به دعوت خودشان هم خواهد بود. زیرا در‌حالتی که قرار بود دعوتتان نکنند، در جهان هم دعوتتان نمی‌کردند. اما به شرطی که انسان بفهمد، البته آدمی که درین عالم ادراک نداشته باشد، کور باشد، اگر قرآن کریم و مهربان میفرماید: «وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى[۱]= و هر كه درین [عالم] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] میباشد» آنجا هم نمی فهمد و کور خواهد بود. در‌صورتی‌که هم دعوتش نمایند، صرفا می رود و برگردد. همان گونه که در عالم تنها بقعه می‌رفت و می آمد.

جوینده فردوس ناب در خواب وجود ندارد
در فراز زیارت حضرت معصومه می‌خوانیم: «فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= پس آنچه را از اینجانب نگیر» این به عبارتی گرفتاری‌ای میباشد که در زیارت طومار‌ها می خوانید. امیرمؤمنان در نهج‌البلاغه میفرماید: «جَعَلَنَا اللهُ وَإِیَّاكُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلى مَنَازِلِ الاْبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ= خدا، به عفو خود، ما و شما‌را از كسانى قرار دهد كه با دل خود، به سوى مقام هاى نیكوكاران مى شتابند». قلب می بایست دلتنگ اهل‌بیت باشد. همان گونه که برای خرید منزل یا این که فروشگاه، یافت کردن کار، ادامه علم آموزی گرفتاری داری و قلبت سرگرم می گردد، برای رفتن به فردوس و بودن با معصوم هم می بایست قلبت مشغول بشود.

حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: «إِنِّی لَمْ أَرَ كَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا= بدانید! اینجانب چیزى مانند فردوس ندیده ام كه جوینده اش خواب باشد» ما فردوس رفتن را دوست داریم و قلب‌مان هم برایش می‌تپد اما سرگرم وجود ندارد و هیچ کاری برایش نمی‌کنیم. در حالی که چهت نیل به فردوس می بایست همت کرد.

قلب‌های ما سرگرم کجا و چی میباشند؟ درصورتی که قلب‌های ما مشغول خانواده آسمانی مان بود، چرا امام مجال می بایست آواره، طرد گردیده، فقط و یگانه باشد! آیا ما حقیقتاً گرفتاری تنهائی داریم! آیا برای رفع موانعش تلاشی کرده‌ایم! آیا باری از دوش حضرت برداشته‌ایم! پس نماد میدهد که قلب ما به هیچ وجهً سرگرم وجود ندارد که غصه بخوریم و گرفتاری داشته باشیم. اهل امام مجال بودن و اهلیت داشتن، تمجید خاص دارااست.

پس برای این که با معصوم باشی و بمانی بایستی همانگونه که برای دنیایت کارایی می‌کنی، چهت نیل به آن ها هم بایستی کوشش کنی.

چه کنیم تا معصوم مارا بپذیرد؟
این را با اعتقادوباور به شما بیان کنم در صورتی سرویس یکی ائمه رفتید، اینجانب بی‌شک میگویم که حضرت پاسخ تان را می دهد. در زیارت وداع امام رضا (علیه‌السلام) میخوانیم: «اجْعَلُونِی فِی هَمِّكُمْ وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ= من‌را از از کوشش بلند خویش سود‌مند سازید و از حزب خودتان گردانید» یعنی من را آیتم دقت خویش قرار دهید، امام هم میگوید که اولیه تو من‌را جزء گرفتاری هایت قرار بده، اینجانب هم تو‌را جزء گرفتاری هایم می‌گذارم.

این که دعا میکنیم خدایا مارا از اصحاب خاص امام فرصت (علیه‌السلام) قرار بده یا این که شایسته ترین اعوان امام مجال باشیم، آیا حقیقتا راست میگوییم؟ خیلی بد میباشد بشر در محضر امام بایستد و لاف بگوید. بگوید میخواهم از اعوان خاص باشم البته معاش اش، معاش مهدوی نباشد، هیچ گرفتاری ای نداشته‌باشد. تا شما به امام بگویی آقا به اینجانب اندیشه کن، هوای من‌را داشته باش، امام فرصت هم می گوید تو هم به اینجانب تامل کن، هوای منرا داشته باش، اینجانب فقط هستم، اینجانب غریب هستم، اینجانب آواره ام.

پس اولیه می بایست گرفتاری‌ی امام مجال و مشکلاتش در دلت بیاید و در مدل معاش و طرح ریزی ات تغییر‌و تحول ساخت کنی، وگرنه نمی‌توانید به حضرت ملحق گردید. فردا شرمنده‌ی حضرت زهرا می‌شوید. یک لحظه حضرت زهرا از تو پرسش نماید تو برای فرزندم چه عمل کردی! نمی توانی پاسخ بدهی بایستی سرت را تحت بیندازی و از شرمندگی حضرت زهرا بمیری.

خداوند از ما یک انتظاری داراست. خداوند از ما میخواهد که به تنهایی توشه همگی‌ی اشتباهات ظهور را تحمل کنیم. با سایر عموم فعالیت نداشته باشیم، میایند یا این که نمی‌آیند. انگار امام مجال صرفا یک پسر یا این که دختر داراست، هیچ کس دیگری هم حاضر وجود ندارد بیاید. تنها شما می باشید. می بایست این طور برای ظهور حضرت نگاه کنی و سعی کنی.

قرآن خطاب می‌نماید اینجانب یک پند بیشتر شمارا نمی کنم: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی= بگو: «شمارا فقط به یک چیز پند می دهم و آن این که دو نفر دو نفر یا این که یک نفر یک نفر برای آفریدگار قیام فرمائید» قیام یعنی که اینجانب به هیچ عنوانً کاری ندارم کسی میاید، اینجانبِ خداوند از شما می‌خواهم دونفره یا این که یک نفره برای امام فرصت تان قیام نمایید. کاری به کسی ندارید. این که جمهوری اسلامی کاری می‌نماید یا این که خیر، روحانیت کاری کرده یا این که خیر، شما بایستی قیام فرمائید.

شاید این مطالب را هم بپسندید:
چله زیارت عاشورا آیت الله حق شناس

حکم روزه روز عاشورا از دید مراجع

اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین شعار محرم/ طرز تسلیت اعلام کردن مومنین در روز عاشورا

متن بی نقص خطبه غدیر خم

جایگاه معظم رهبری فرمود: حریق به سپردن. حریق به سپردن یعنی یک نفره بایستی قیام فرمایید. توشه آحاد ظهور را بایستی شما یک نفره تحمل کنی، یک نفره بدوی، برای این که کلیه سختی ها ظهور را برطرف کنی. در‌حالتی که تو به امام مجال بگویی امام فرصت اینجانب یک نفره می‌خواهم توشه تمامی‌ی ظهور را تحمل کنم، پروردگار به اندازه‌ی آن نیت به تو نیرو، اقتدار، برکت، نه می دهد، راهت را گشوده می‌نماید، تجهیزات و پیوندها میاید، گسترش پیدا می‌کنید، زیرا تو میخواهی به تنهایی توشه را برداری تا به امام فرصت هم نرسی، متانت نداری. این یعنی اهلیت، یعنی گرفتاری داشتن.

پس یکبار دیگر این زیارت حضرت معصومه را با هم بخوانیم. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِی بِالسَّعَادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= خدایا از تو مى‏خواهم كه سرنوشت كارم را به خوشبختى ختم كنى و آنچه دارم را از اینجانب نگیری» خدایا از اینجانب این پردیس را نگیر. البته در صورتیکه بخواهی که نگیرد، نخستین می بایست قلبت با این فردوس مشغول گردد. تا دلت سرگرم بدین فردوس نشود، می‌آیی و می روی، اما انتها هم از تو می‌گیرند.

دلشوره و هراس از بدسرانجامی، گرفتاری‌ی مؤمن میباشد
دلشوره نسبت به آخر و عاقبت، گرفتاری یک آدم مؤمن و مطلع میباشد. فریبِ درحال حاضر و فعل و معنویت و اکنون خوش فعلی را نمیخورد. مدام هراس از بعدی داراست. در رأس تمامی‌ی عده ای که‌این هراس را مدام با خویش داشت، وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) بود.

در حالتی که معرفت صحیح باشد، هراس از آخر و عاقبت معاش همپا بشر میباشد. علاوه بر این که به ادب پروردگار آرزو دارااست، البته نسبت به خودش بدبین میباشد و این هراس را دارااست که مبادا اینجانب کاری کنم که عاقبتم وخیم خواهد شد. به خصوص که در زمان تاریخ، اشخاص خیلی متعددی را دیدیم که شروعشان، آغاز های خیلی خیر بوده، استمرارشان عالی بوده البته آخر و عاقبت نیکی نداشتند. برای این که گرفتار اینگونه سرنوشت شومی نشوید، بایستی دست اندرکاران آن را بدانید. به چه شکل می گردد آدمی که تا بیست و چهار ساعت پیش از مردنش، در لشکر امام حسین بود، یک نوبت از لشکر حضرت گریز می‌نماید و می رود. چه حجمی از انحراف و غفلت در وی بوده که تا دم در پردیس میاید البته با امام باطن پردیس نمی‌شود و برمی خواهد شد. این حقیقتا واهمه داراست. این قضیه برای هزاران نفر پیش آمده. پس ما هم می بایست بترسیم و از آن پرهیز کنیم.

دو صفتی که در پیری جوان میگردد
این قاعده‌ای که میگویم، در مباحث آدم شناسی و معرفت نفس فوق العاده اصلی میباشد. بشر در واکنش با هر نعمتی استمرار خودش را میبینند. این قاعده میباشد.

هارون، فرصت امام کاظم (علیه‌السلام) بود. روزی امر می‌دهد که اینجانب می‌خواهم کسی را ببینم که پیغمبر را چشم باشد. دور‌وبری ها میگردند و یک انسان پیر صد سال به بالا را پیدا می نمایند و می‌آورند. اورا لای چیزی پیچانده بودند و روی طبقی آوردند. این قدر هم ناتوان بود که نمی توانست ابروهایش را نگه داراست.

هارون میپرسد: تو پیغمبر را چشم ای؟ میگوید: آری.

مجدد می‌پرسد: یک حدیث که خودت از پیغمبر شنیدی، برایم بخوان.

میگوید که پیغمبر فرمود: «یَشیبُ ابن بشر و تَشُبّ فیه خَصْلَتان، الحرص و ارتفاع الأمل= بنی انسان پیر می‌گردد البته دو صفت در وی جوان میشود: یکی‌از حرص و دیگری آرزوی زیاد».

این زمینه تجرد نفس را می‌رساند. نفس برخلاف تن، مجرد میباشد و دنیوی وجود ندارد. یکی‌از دلایلش هم همین میباشد که زمانی آدم سنش فراتر می رود، بدنش پیرتر می گردد. بایستی مراد هایش هم پیر خواهد شد البته این طور وجود ندارد. بشر هر چه سنش فراتر می رود، جوان خیس و حریص خیس می گردد. برای همین هم میباشد که معمولا برای شهید شدن و جهاد جوانان زود خیس می‌توانند بروند و از معاش شان دست بردارند. مسن ها خیلی کمتر می باشند. در قصه هم داریم: یاران امام مجال همگی جوان اند، جز اندکی. بشر که پا به سن میگذارد، حرص و آرزوی زیاد نمی گذارد که به راحتی جان فشانی نماید.

پیرو هارون از وی پرسید: خودت این حدیث را از پیغمبر شنیدی؟ ذکر کرد: آری. هارون اظهار کرد: خیلی قدردان، این هم طلا جواهرات. یک کیسه طلا و جواهرات هم به وی اعطا کرد و رفت. رفت و یک سری دقیقه بعد از آن مشاهده کرد جنجال گردیده. هارون خاطرنشان کرد: چه اتفاقی افتاده؟ گفتند: این پیرمرد فریاد کرده و میگوید بگذارید باطن بیایم، با هارون شغل دارم. هارون اعلام کرد: بگویید بیاید. می آید و می گوید: هارون، این کیسه طلایی که به ما دادی، برای این سال میباشد یا این که سال آن‌گاه هم میدهی؟ هارون‌ الرّشید صدای خنده‌اش‌ ازجاپرید و از روی تعجّب‌ ذکر کرد‌: «صَدَقَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ: یَشِیبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشِبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ= راست اظهار‌کرد پیغمبر که هنگامی آدمی پیر میشود، حرص و آرزویش زیاد می‌شود».

فردوس فارغ از حضرت معصومه (درود الله علیها)، دوزخ و جهنم میباشد
هر که به اندازه معرفت خودش از ضیافت های فردوس نتیجه و لذت می‌برد. فکر کنید شمارا پردیس بردند و سرویس خانم و اهل‌بیت می باشید، البته پس از مدتی حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) به شما اظهار‌کرد: این واپسین ملاقاتی میباشد که با اینجانب داری، دیگر از این ملاقات‌ها و ضیافت خبری وجود ندارد و دعوتت نمیکنم. همین یک توشه میباشد. درین لحظه چه حسی خواهید داشت؟ آیا فردوس برایت دوزخ وجهنم می‌گردد یا این که خیر؟ در حالی که خیر عذابی در پردیس میباشد و کلیه نوع لذت و خوش گذرانی به اندازه افلاک و زمین وجود دارااست. به معبود دیگر انسان نمی تواند در‌این پردیس معاش نماید. هر چیزی که در آنجا باشد، عذاب میشود.

پس هنگامی به زیارت حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) می روید. شعور این فردوس برای بشر واهمه ساخت و ساز می‌نماید. زیرا زمانی که میفهمی دعوتت کردند، در محضر اهل بیت و چهارده معصوم هستی، او‌لین ترسی که به سراغت بیاید، این میباشد که‌این نعمت از تو گرفته نشود یا این که واهمه از اینکه آن ها چقدر منرا دوست دارا‌هستند؟ اینجانب چقدر پیش آنها آبرو و اعتبار دارم؟ وهله‌ی سپس هم دعوتم می‌نمایند یا این که خیر به آخر رسید. واپسین زیارتم می باشد یا این که خیر؟ بعضا ها تنها یکبار میروند. بعضا ها هم به هیچ عنوان نمی مراحل. پس بخواه که‌این رفت و آمدها استمرار داشته باشد.

حال مفهوم این فراز از دعا را در زیارت میفهمیم: «فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= پس عقایدم را از اینجانب نگیر». اینجاست که بشر بایستی بنشیند و بیندیشد و به هم اکنون خویش زاری نماید و بترسد. دستش را بالا غالب شود و بگوید: خدایا این نعمت را از اینجانب نگیر. واپسین زیارتم نباشد. خدایا منرا از این جای های مقدس و نورانی بدور مکن.

آن هایی که بیرون رفته‌اند، چنانچه دلشان زنده باشد، زنگار نگرفته باشد، همین که تصور می‌نمایند که الان یکسری وقت میباشد از مقبره، مسجد، حسینیه، بدور شدم، برایشان مرگ آور خواهد بود.

هر کس بفهمد بقعه حضرت معصومه چه گونه جایی میباشد، هیچوقت ارتباط‌ای را تعیین نمی‌نماید که اورا از حضرت به دور نماید. قابلیت ندارد. مگر این که نفهمیده باشد، چرا به‌این جهان آمده. براین اساس، مؤمن این واهمه و نگرانی را داراست که نکند واپسین ملاقات و زیارتش باشد.

ما در جناح این موقعیت ها را زیاد دیدیم. هنگامی که کسی را بغل می‌کردیم، می‌دانستیم رفتنی میباشد و واپسین ملاقات میباشد، مستقل شدنش خیلی دشوار بود. به خصوص آنهایی که خبر داشتیم شهید می گردند.

فرمانده ما «شهید مقدّسی» خداوند رحمتش نماید، مدام می‌اظهار کرد: شجاعی اینجانب میروم. یادم میباشد در بانه نشسته بودیم پیراهنش پاره گردیده بود و داشت دکمه‌اش را می دوخت، به اینجانب اظهار‌کرد: شجاعی! واپسین عملیاتم میباشد، فردا مجموع میباشد. اینجانب گفتم: آقا طنز مکن. اعلام‌کرد: بهت گفتم. حواست باشد.

در زیارت حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) از خداوند میخواهیم سرانجام ما‌را به به روزی ختم نماید و آنچه را داریم را از ما نگیرد. پک پذیرایی ترحیم مشهد در شرایطی‌که بخواهید این دعا متفحص گردد، بایستی گرفتاری همت کنیم و ملازمت با حضرت را در فردوس از جهان بدست بیاوریم.

بقعه حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) پردیس خوشگل، جالب و ضیافتی میباشد که هنگامی بشر وارد بقاع حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) می گردد، هم اکنون و صفای خاص دارااست. نقل میباشد که راجع‌به بقاع حضرت معصومه فرمودند: «اینجا لانه‌ی ماست». بقعه حضرت، حرمی میباشد که چهارده معصوم حاضرند و شما‌را میبینند.

هنگامی درگیر قرائت زیارت طومار میشوید، دقت نمایید که در محضر آن ها می باشید، صدایتان را می‌شنوند و جواب درود‌تان را میدهند.

اشکالی که برخی‌ها میگیرند، این میباشد که ما این نورهای الهی را نمی بینیم، پس چطور میتوانیم رابطه بگیریم. جوابش این میباشد که در شرایطی که ما عفاف هایمان را برطرف کنیم، این مورد هم حل شود.

درین بقاع ضیافتی میباشد که تمامی حضور دارا‌هستند. حال شما که به‌این ضیافت دعوت شدید، قدر بدانید و از آن صحیح استعمال نمائید. زیرا در عمرتان تصویب میگردد. فارغ از دعوت هم نمیشود، رفت. لیاقت میخواهد که شما دعوت می‌شوید و می‌روید.

فرض نمایید در‌صورتی‌که رهبر معظم انقلاب سری دعوتت کرد و بگویند که میخواهند تنهایی ببینند، چه حسی به شما دست می دهد تا دعوت یک فرد دیگر. متاسفانه به خیال و خاطر ضعف معرفتی مان نمی توانیم این حظ ها را ادراک کنیم که اینجانب به دعوت بی واسطه و اجازه معصوم وارد بقعه میشوم. همان گونه که در اجازه دخول می‌خوانید: «بِأِذْنِ اللهِ وَإِذْنِ رَسُولِهِ و ائمه المعصُومینَ ادخل هذا الحرم» یا این که آنجائی که به یار ملائکه وارد می شویم: «مَلائِكَةَ اللّهِ أعوانی و كونوا أنصاری» اینها لغات بزرگی میباشد که می بایست درنگ کنیم و شاکر باشیم.

در حالتی‌که با معرفت وارد مقبره حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) یا این که بقیه امام‌زادگانی که واجب‌التعظیم می باشند، شدید‎؛ می فهمید که چه تشریفاتی وجود دارااست که با حظ بردن از آنان میخواهید از شوق واشتیاق بمیرید. این که ما ناراحت میرویم، اندوهگین هم بر میگردیم، از بی معرفتی، دل مردگی، زنگار و عفاف و حجاب های خودمان میباشد.

صراحت دارد که به خیال و خاطر همین رفتن و وارد شدن برایمان اجر می نویسند، اما «شدن» و «دگرگونی» اساسی میباشد. اینجاست که مؤمن فهمیده و اهل معرفت ترسش استارت میگردد. زیرا متوجه حضور خویش در فردوس میباشد. بهشتی که به دعوت و رضایت چهارده معصوم، حضرت معصومه و بقیه بزرگان بوده و راهش دادند.

دعوت معصوم در فردوس به زیارت شما در عالم بستگی داراست
فکر کنید در پردیس‌تان نشسته‌اید، ناگهان فرشته ای دعوت طومار میاورد که امشب به ضیافت دعوت اید. ضیافت که در آن چهارده معصوم و حضرت معصومه (درود الله علیها) میباشند. این حادثه به طبعً می افتد. زیرا ما در زیارت خانم می گوئیم: «عرّفَ للهُ بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنّه= معبود اینجانب و شمارا در فردوس به هم معرفی نماید»، یعنی در فردوس تمامی معصومین را می‌بینیم که به دعوت خودشان هم خواهد بود. زیرا در‌حالتی که قرار بود دعوتتان نکنند، در جهان هم دعوتتان نمی‌کردند. اما به شرطی که انسان بفهمد، البته آدمی که درین عالم ادراک نداشته باشد، کور باشد، اگر قرآن کریم و مهربان میفرماید: «وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى[۱]= و هر كه درین [عالم] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] میباشد» آنجا هم نمی فهمد و کور خواهد بود. در‌صورتی‌که هم دعوتش نمایند، صرفا می رود و برگردد. همان گونه که در عالم تنها بقعه می‌رفت و می آمد.

جوینده فردوس ناب در خواب وجود ندارد
در فراز زیارت حضرت معصومه می‌خوانیم: «فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= پس آنچه را از اینجانب نگیر» این به عبارتی گرفتاری‌ای میباشد که در زیارت طومار‌ها می خوانید. امیرمؤمنان در نهج‌البلاغه میفرماید: «جَعَلَنَا اللهُ وَإِیَّاكُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلى مَنَازِلِ الاْبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ= خدا، به عفو خود، ما و شما‌را از كسانى قرار دهد كه با دل خود، به سوى مقام هاى نیكوكاران مى شتابند». قلب می بایست دلتنگ اهل‌بیت باشد. همان گونه که برای خرید منزل یا این که فروشگاه، یافت کردن کار، ادامه علم آموزی گرفتاری داری و قلبت سرگرم می گردد، برای رفتن به فردوس و بودن با معصوم هم می بایست قلبت مشغول بشود.

حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: «إِنِّی لَمْ أَرَ كَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا= بدانید! اینجانب چیزى مانند فردوس ندیده ام كه جوینده اش خواب باشد» ما فردوس رفتن را دوست داریم و قلب‌مان هم برایش می‌تپد اما سرگرم وجود ندارد و هیچ کاری برایش نمی‌کنیم. در حالی که چهت نیل به فردوس می بایست همت کرد.

قلب‌های ما سرگرم کجا و چی میباشند؟ درصورتی که قلب‌های ما مشغول خانواده آسمانی مان بود، چرا امام مجال می بایست آواره، طرد گردیده، فقط و یگانه باشد! آیا ما حقیقتاً گرفتاری تنهائی داریم! آیا برای رفع موانعش تلاشی کرده‌ایم! آیا باری از دوش حضرت برداشته‌ایم! پس نماد میدهد که قلب ما به هیچ وجهً سرگرم وجود ندارد که غصه بخوریم و گرفتاری داشته باشیم. اهل امام مجال بودن و اهلیت داشتن، تمجید خاص دارااست.

پس برای این که با معصوم باشی و بمانی بایستی همانگونه که برای دنیایت کارایی می‌کنی، چهت نیل به آن ها هم بایستی کوشش کنی.

چه کنیم تا معصوم مارا بپذیرد؟
این را با اعتقادوباور به شما بیان کنم در صورتی سرویس یکی ائمه رفتید، اینجانب بی‌شک میگویم که حضرت پاسخ تان را می دهد. در زیارت وداع امام رضا (علیه‌السلام) میخوانیم: «اجْعَلُونِی فِی هَمِّكُمْ وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ= من‌را از از کوشش بلند خویش سود‌مند سازید و از حزب خودتان گردانید» یعنی من را آیتم دقت خویش قرار دهید، امام هم میگوید که اولیه تو من‌را جزء گرفتاری هایت قرار بده، اینجانب هم تو‌را جزء گرفتاری هایم می‌گذارم.

این که دعا میکنیم خدایا مارا از اصحاب خاص امام فرصت (علیه‌السلام) قرار بده یا این که شایسته ترین اعوان امام مجال باشیم، آیا حقیقتا راست میگوییم؟ خیلی بد میباشد بشر در محضر امام بایستد و لاف بگوید. بگوید میخواهم از اعوان خاص باشم البته معاش اش، معاش مهدوی نباشد، هیچ گرفتاری ای نداشته‌باشد. تا شما به امام بگویی آقا به اینجانب اندیشه کن، هوای من‌را داشته باش، امام فرصت هم می گوید تو هم به اینجانب تامل کن، هوای منرا داشته باش، اینجانب فقط هستم، اینجانب غریب هستم، اینجانب آواره ام.

پس اولیه می بایست گرفتاری‌ی امام مجال و مشکلاتش در دلت بیاید و در مدل معاش و طرح ریزی ات تغییر‌و تحول ساخت کنی، وگرنه نمی‌توانید به حضرت ملحق گردید. فردا شرمنده‌ی حضرت زهرا می‌شوید. یک لحظه حضرت زهرا از تو پرسش نماید تو برای فرزندم چه عمل کردی! نمی توانی پاسخ بدهی بایستی سرت را تحت بیندازی و از شرمندگی حضرت زهرا بمیری.

خداوند از ما یک انتظاری داراست. خداوند از ما میخواهد که به تنهایی توشه همگی‌ی اشتباهات ظهور را تحمل کنیم. با سایر عموم فعالیت نداشته باشیم، میایند یا این که نمی‌آیند. انگار امام مجال صرفا یک پسر یا این که دختر داراست، هیچ کس دیگری هم حاضر وجود ندارد بیاید. تنها شما می باشید. می بایست این طور برای ظهور حضرت نگاه کنی و سعی کنی.

قرآن خطاب می‌نماید اینجانب یک پند بیشتر شمارا نمی کنم: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی= بگو: «شمارا فقط به یک چیز پند می دهم و آن این که دو نفر دو نفر یا این که یک نفر یک نفر برای آفریدگار قیام فرمائید» قیام یعنی که اینجانب به هیچ عنوانً کاری ندارم کسی میاید، اینجانبِ خداوند از شما می‌خواهم دونفره یا این که یک نفره برای امام فرصت تان قیام نمایید. کاری به کسی ندارید. این که جمهوری اسلامی کاری می‌نماید یا این که خیر، روحانیت کاری کرده یا این که خیر، شما بایستی قیام فرمائید.

شاید این مطالب را هم بپسندید:
چله زیارت عاشورا آیت الله حق شناس

حکم روزه روز عاشورا از دید مراجع

اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین شعار محرم/ طرز تسلیت اعلام کردن مومنین در روز عاشورا

متن بی نقص خطبه غدیر خم

جایگاه معظم رهبری فرمود: حریق به سپردن. حریق به سپردن یعنی یک نفره بایستی قیام فرمایید. توشه آحاد ظهور را بایستی شما یک نفره تحمل کنی، یک نفره بدوی، برای این که کلیه سختی ها ظهور را برطرف کنی. در‌حالتی که تو به امام مجال بگویی امام فرصت اینجانب یک نفره می‌خواهم توشه تمامی‌ی ظهور را تحمل کنم، پروردگار به اندازه‌ی آن نیت به تو نیرو، اقتدار، برکت، نه می دهد، راهت را گشوده می‌نماید، تجهیزات و پیوندها میاید، گسترش پیدا می‌کنید، زیرا تو میخواهی به تنهایی توشه را برداری تا به امام فرصت هم نرسی، متانت نداری. این یعنی اهلیت، یعنی گرفتاری داشتن.

پس یکبار دیگر این زیارت حضرت معصومه را با هم بخوانیم. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِی بِالسَّعَادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= خدایا از تو مى‏خواهم كه سرنوشت كارم را به خوشبختى ختم كنى و آنچه دارم را از اینجانب نگیری» خدایا از اینجانب این پردیس را نگیر. البته در صورتیکه بخواهی که نگیرد، نخستین می بایست قلبت با این فردوس مشغول گردد. تا دلت سرگرم بدین فردوس نشود، می‌آیی و می روی، اما انتها هم از تو می‌گیرند.

دلشوره و هراس از بدسرانجامی، گرفتاری‌ی مؤمن میباشد
دلشوره نسبت به آخر و عاقبت، گرفتاری یک آدم مؤمن و مطلع میباشد. فریبِ درحال حاضر و فعل و معنویت و اکنون خوش فعلی را نمیخورد. مدام هراس از بعدی داراست. در رأس تمامی‌ی عده ای که‌این هراس را مدام با خویش داشت، وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) بود.

در حالتی که معرفت صحیح باشد، هراس از آخر و عاقبت معاش همپا بشر میباشد. علاوه بر این که به ادب پروردگار آرزو دارااست، البته نسبت به خودش بدبین میباشد و این هراس را دارااست که مبادا اینجانب کاری کنم که عاقبتم وخیم خواهد شد. به خصوص که در زمان تاریخ، اشخاص خیلی متعددی را دیدیم که شروعشان، آغاز های خیلی خیر بوده، استمرارشان عالی بوده البته آخر و عاقبت نیکی نداشتند. برای این که گرفتار اینگونه سرنوشت شومی نشوید، بایستی دست اندرکاران آن را بدانید. به چه شکل می گردد آدمی که تا بیست و چهار ساعت پیش از مردنش، در لشکر امام حسین بود، یک نوبت از لشکر حضرت گریز می‌نماید و می رود. چه حجمی از انحراف و غفلت در وی بوده که تا دم در پردیس میاید البته با امام باطن پردیس نمی‌شود و برمی خواهد شد. این حقیقتا واهمه داراست. این قضیه برای هزاران نفر پیش آمده. پس ما هم می بایست بترسیم و از آن پرهیز کنیم.

دو صفتی که در پیری جوان میگردد
این قاعده‌ای که میگویم، در مباحث آدم شناسی و معرفت نفس فوق العاده اصلی میباشد. بشر در واکنش با هر نعمتی استمرار خودش را میبینند. این قاعده میباشد.

هارون، فرصت امام کاظم (علیه‌السلام) بود. روزی امر می‌دهد که اینجانب می‌خواهم کسی را ببینم که پیغمبر را چشم باشد. دور‌وبری ها میگردند و یک انسان پیر صد سال به بالا را پیدا می نمایند و می‌آورند. اورا لای چیزی پیچانده بودند و روی طبقی آوردند. این قدر هم ناتوان بود که نمی توانست ابروهایش را نگه داراست.

هارون میپرسد: تو پیغمبر را چشم ای؟ میگوید: آری.

مجدد می‌پرسد: یک حدیث که خودت از پیغمبر شنیدی، برایم بخوان.

میگوید که پیغمبر فرمود: «یَشیبُ ابن بشر و تَشُبّ فیه خَصْلَتان، الحرص و ارتفاع الأمل= بنی انسان پیر می‌گردد البته دو صفت در وی جوان میشود: یکی‌از حرص و دیگری آرزوی زیاد».

این زمینه تجرد نفس را می‌رساند. نفس برخلاف تن، مجرد میباشد و دنیوی وجود ندارد. یکی‌از دلایلش هم همین میباشد که زمانی آدم سنش فراتر می رود، بدنش پیرتر می گردد. بایستی مراد هایش هم پیر خواهد شد البته این طور وجود ندارد. بشر هر چه سنش فراتر می رود، جوان خیس و حریص خیس می گردد. برای همین هم میباشد که معمولا برای شهید شدن و جهاد جوانان زود خیس می‌توانند بروند و از معاش شان دست بردارند. مسن ها خیلی کمتر می باشند. در قصه هم داریم: یاران امام مجال همگی جوان اند، جز اندکی. بشر که پا به سن میگذارد، حرص و آرزوی زیاد نمی گذارد که به راحتی جان فشانی نماید.

پیرو هارون از وی پرسید: خودت این حدیث را از پیغمبر شنیدی؟ ذکر کرد: آری. هارون اظهار کرد: خیلی قدردان، این هم طلا جواهرات. یک کیسه طلا و جواهرات هم به وی اعطا کرد و رفت. رفت و یک سری دقیقه بعد از آن مشاهده کرد جنجال گردیده. هارون خاطرنشان کرد: چه اتفاقی افتاده؟ گفتند: این پیرمرد فریاد کرده و میگوید بگذارید باطن بیایم، با هارون شغل دارم. هارون اعلام کرد: بگویید بیاید. می آید و می گوید: هارون، این کیسه طلایی که به ما دادی، برای این سال میباشد یا این که سال آن‌گاه هم میدهی؟ هارون‌ الرّشید صدای خنده‌اش‌ ازجاپرید و از روی تعجّب‌ ذکر کرد‌: «صَدَقَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ: یَشِیبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشِبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ= راست اظهار‌کرد پیغمبر که هنگامی آدمی پیر میشود، حرص و آرزویش زیاد می‌شود».

فردوس فارغ از حضرت معصومه (درود الله علیها)، دوزخ و جهنم میباشد
هر که به اندازه معرفت خودش از ضیافت های فردوس نتیجه و لذت می‌برد. فکر کنید شمارا پردیس بردند و سرویس خانم و اهل‌بیت می باشید، البته پس از مدتی حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) به شما اظهار‌کرد: این واپسین ملاقاتی میباشد که با اینجانب داری، دیگر از این ملاقات‌ها و ضیافت خبری وجود ندارد و دعوتت نمیکنم. همین یک توشه میباشد. درین لحظه چه حسی خواهید داشت؟ آیا فردوس برایت دوزخ وجهنم می‌گردد یا این که خیر؟ در حالی که خیر عذابی در پردیس میباشد و کلیه نوع لذت و خوش گذرانی به اندازه افلاک و زمین وجود دارااست. به معبود دیگر انسان نمی تواند در‌این پردیس معاش نماید. هر چیزی که در آنجا باشد، عذاب میشود.

پس هنگامی به زیارت حضرت معصومه (درود‌الله‌علیها) می روید. شعور این فردوس برای بشر واهمه ساخت و ساز می‌نماید. زیرا زمانی که میفهمی دعوتت کردند، در محضر اهل بیت و چهارده معصوم هستی، او‌لین ترسی که به سراغت بیاید، این میباشد که‌این نعمت از تو گرفته نشود یا این که واهمه از اینکه آن ها چقدر منرا دوست دارا‌هستند؟ اینجانب چقدر پیش آنها آبرو و اعتبار دارم؟ وهله‌ی سپس هم دعوتم می‌نمایند یا این که خیر به آخر رسید. واپسین زیارتم می باشد یا این که خیر؟ بعضا ها تنها یکبار میروند. بعضا ها هم به هیچ عنوان نمی مراحل. پس بخواه که‌این رفت و آمدها استمرار داشته باشد.

حال مفهوم این فراز از دعا را در زیارت میفهمیم: «فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= پس عقایدم را از اینجانب نگیر». اینجاست که بشر بایستی بنشیند و بیندیشد و به هم اکنون خویش زاری نماید و بترسد. دستش را بالا غالب شود و بگوید: خدایا این نعمت را از اینجانب نگیر. واپسین زیارتم نباشد. خدایا منرا از این جای های مقدس و نورانی بدور مکن.

آن هایی که بیرون رفته‌اند، چنانچه دلشان زنده باشد، زنگار نگرفته باشد، همین که تصور می‌نمایند که الان یکسری وقت میباشد از مقبره، مسجد، حسینیه، بدور شدم، برایشان مرگ آور خواهد بود.

هر کس بفهمد بقعه حضرت معصومه چه گونه جایی میباشد، هیچوقت ارتباط‌ای را تعیین نمی‌نماید که اورا از حضرت به دور نماید. قابلیت ندارد. مگر این که نفهمیده باشد، چرا به‌این جهان آمده. براین اساس، مؤمن این واهمه و نگرانی را داراست که نکند واپسین ملاقات و زیارتش باشد.

ما در جناح این موقعیت ها را زیاد دیدیم. هنگامی که کسی را بغل می‌کردیم، می‌دانستیم رفتنی میباشد و واپسین ملاقات میباشد، مستقل شدنش خیلی دشوار بود. به خصوص آنهایی که خبر داشتیم شهید می گردند.

فرمانده ما «شهید مقدّسی» خداوند رحمتش نماید، مدام می‌اظهار کرد: شجاعی اینجانب میروم. یادم میباشد در بانه نشسته بودیم پیراهنش پاره گردیده بود و داشت دکمه‌اش را می دوخت، به اینجانب اظهار‌کرد: شجاعی! واپسین عملیاتم میباشد، فردا مجموع میباشد. اینجانب گفتم: آقا طنز مکن. اعلام‌کرد: بهت گفتم. حواست باشد.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 50

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 501
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه