خلافت کلمهای عربی از ریشه خ ل ف به معنای جانشین ساختن و واژه و کلمه خلیفه (عده آن خلفاء و خلائف) به معنای جانشین، نماینده قانونی و قائم جایگاه میباشد. [۱][۲] در قرآن نیز کلمههای خلیفه، [۳][۴] خلفاء [۵][۶][۷] و خلائف [۸][۹][۱۰][۱۱] به همین معنای لغوی به فعالیت رفته میباشد. بیشترین کاربرد دو واژه و کلمه خلافت و خلیفه کاربرد اصطلاحی آنهاست که در تحولات سیاسی جامعه اسلامی بعداز وفات نبی (صلی اللّه علیهو آله و سلم) به شغل دریافت شد و بهترتیب، به معنای جانشینی در زمینهی حکومت و به معنی مطلق امارت و حکومت بعداز رسول، و فرد جانشین نبی راجع به حکومت استعمال شد. کاربرد اصطلاحات نام برده، این دو واژه و کلمه را به کلیدیترین مفاهیم فرهنگ و تمدن سیاسی مسلمانها بدل تشکیل داد و حتی ابعاد، گروههایی از مسلمانها در تبیین مشروعیت نظام خلافت به کاربرد کلمه خلیفه در قرآن استناد کردند. [۱۲][۱۳][۱۴] در همین مفهوم، دو کلمه امامت و امام نیز بارها در اثر ها مؤلفان مسلمان پک پذیرایی ترحیم مشهد اول به فعالیت رفتهمیباشد که با معنا امامت از نگرش شیعی تفاوت بسیار داراست.
۲ - صورتگیری خلافت
[بازنویسی]
در راه و روش تاریخی، خلافت در اصطلاح تیتر ساختار حکومتی میباشد که اداره کارها جامعه اسلامی بعد از وفات فرستاده در پوسته آن صورت گرفت و متصدی آن یعنی خلیفه، جانشین فرستاده اکرم در مورد حکومت اسلامی محسوب می شد.
استارت صورتگیری خلافت به اتفاق افتاد سقیفه بنیساعده بازمیشود، که طی آن عده ای از صحابه فورا بعد از رحلت آن حضرت، مبادرت به انتخاب جانشینی برای او کردند. بنابر یک فرض، پدیدآورندگان این ساختار حکومتی ذهنیتی پرنور درباره ماهیت خلافت و کیفیت و حدود و ثغور وظایف خلیفه نداشتهاند. [۱۵] این فرضیه، ولی تا آنجا که ناظر به تدوین عقیدهها و آرای کلامی، سیاسی و دینی متفکران مسلمان درباره خلافت میباشد، درست میکند ولی حقیقت آن میباشد که (به استناد مباحث مطرحگردیده در سقیفه) طراحان نظام خلافت، درباره این ساختار و کیفیت آن، چندان هم با زمینه بیگانه نبودهاند. چنانکه بخشی از مهمترین انگارهها درباره خلافت که تأثیر عمیقی بر آرای آینده مسلمان ها به مکان بنیان، برخاسته از به عبارتی نگرشها بود. اجتماع سقیفه در بارزترین خصوصیت خویش، تأثیر کار کشته سنن فرهنگی ـ اجتماعی عرب قبل از اسلام در صورتدهی به یک ساختار حکومتیِ اسلامی را به اکران گذاشت. مبدعان این نظام با تأکید بر لزوم قریشی بودن خلیفه [۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱] راه و روش خاندانای را به مهمترین رکن نظام خلافت بدل کردند. این منش، به جهت هماهنگ شدن با ساختار فرهنگی ـ اجتماعی معاش عموم عرب، خیلی زود با تایید همگانی مواجه شد و حتی موضعگیری مخالفانی زیرا عباس، عموی رسول که بر وراثت خانوادگی تأکید میورزید، [۲۲][۲۳] و ابوسفیان که حکم دهندهشدن تیرهای فرودست از قریش (تَیْم) برایش خیلی طاقت فرسا بود [۲۴][۲۵] طبری، ج۳، ص۲۰۹ـ۲۱۰)، نیز مبنی بر همین نگرش شکل گرفت. بااینهم اکنون، در به عبارتی فرصت مخالفانی هم بودند کهاین تلقی از جانشینی نبی را برنمیتافتند. انصار به اتکای سهم گزینشکننده و غیرقابل تردیدشان در بسط اسلام، خواستار امیری انصاری بودند که همشأن امیر قریشی باشد و به طور همزمان با وی حکم براند. [۲۶][۲۷][۲۸] ولی مخالفت اهل بیت رسول، تودهای از بنی هاشم و نیز برخی از صحابیان، با اصل حادثه صورتگرفته در سقیفه بود [۲۹][۳۰][۳۱][۳۲] دارندگان این راه در تعارضی آشکار با برپاکنندگان اجتماع سقیفه، خیرصرفا مورد خلافت و طریق تعیین جانشین فرستاده با آن ماهیت و آن سیرتکامل که رخداد را به رسمیت نشناختند، بلکه از پذیرفتن آنچه ابعاد به طور مرجعیت فقهی و مادی خلیفه در موضع جانشینی نبی تأکید و اشاعه شد نیز رمز گشوده زدند و آن را مختص امام منصو ص و منصوب از سوی معبود و رسول دانستند (امام؛ امامت). این مخالفت به جهت برخورد سریع و مصرح جریان خلافت درهم باخت و سیطره سیاسی طراحان و مدافعان نظام خلافت، اذهان همگانی مسلمان ها را از به عبارتی زمان به سمت تایید فکری ساختار نوپای خلافت سوق اعطا کرد.
۳ - خلفای راشدین
[دستکاری]
۳.۱ - ابوبکر
نظام خلافت با گزینش ابوبکر بن ابیقحافه به جانشینی نبی محورریزی شد؛ هرچند بعد ها از این تعیین با کلمه فَلْته حافظه کردند، [۳۳][۳۴][۳۵] که به معنای فرمان ناگهانی و بیپیشگفتار میباشد و از غیرمنتظرهبودن آن نزد مسلمانها آن روز خبر میدهد. [۳۶] این دستور که مخالفتهای زیادی را بهویژه دربین عده ای از صحابیان، بنیهاشم و بهویژه اهلبیت فرستاده برانگیخت، دریافت بیعت برای خلیفه را طاقت فرسا ایجاد کرد. با این اکنون، کامل شدن مراحل بیعت (که بعد ها قسمت طلاقناپذیر خلافت شد) امری ضروری و غیرقابل دیدهپوشی بود، چون مشروعیت حکومت به نظر تایید همگانی، جز از اینشیوه به ثابت نمیرسید و از اینرو، گرچه شدت مخالفتها حتی یکتوشه خلیفه نخستین را تا سرحد انصراف پیش پیروزی البته سرنوشت با استفاده نحوههای گوناگون مهمترین مخالفانش را خموشی ایجاد کرد. [۳۷][۳۸] و به دنبال آن خلیفه پیامبراللّه خوانده شد. [۳۹][۴۰]
ابوبکر اولین خلیفه از خلفای راشدین میباشد که روش تعیین وی بعد ها، مبنای عقیده «اهل حلّ و عقد» در فقه سیاسی اهلسنّت شوید. [۴۱] خیر صرفا تأکید او بر اصطلاح نام برده، بلکه عملکردش در زمان دو ساله خلافت، از معنی مُوسّع خلافت در فکر وی تحت عنوان جانشینی نبی درباره ی آیین و جهان خبر میدهد. در واقع، بهجز تفاوت در منشأ اقتدار، بقیه اختیارات فرستاده در تمامی بعد ها به خلیفه جابجایی یافت. [۴۲] نقطه وی جاین دیدگاه فتوای وی مبتنی بر مرتد قرائت مسلمانانی بود که از دادن زکات به او پرهیز کرده بودند. وی در واکنش با آن ها چنان سرسختی نشانه بخشید که اعتراض مسلمانها را برانگیخت. [۴۳][۴۴][۴۵] در واقع، برخلاف موضعگیریهای اول ابوبکر، که خویش را در ستون بقیه مسلمان ها بر شمرده و از عموم مراد بود تا خلال فرمان به پر اسم و رسم و نهی از منکر، اطاعت از او را صرفا تا زمانی در مسیر معبود قدم برمیدارااست واجب بشمارند، [۴۶] طریق تعاملش با زمینه خلافت حاکی از رویکردی اقتدارطلبانه بود؛ اقتداری که خیر تنها حوزه اختیارات کبیر خلیفه را دربرگیرنده میشد، بلکه با محافظت قدرت قریش که ابوبکر از آنها بود، ارتباطای تنگاتنگ داشت، تا جایی که خیرفقط از تصریح به آن بیمی نداشت، بلکه در شغل نیز گاهی تا حد دوری از مجازات بعضا مجرمان نامور [۴۷] پیش میرفت.
۳.۲ - قدمت
ابوبکر اندکی قبل از وفاتش (سال ۱۳)، قدمت بن خطاب را به جانشینی خویش منصوب و مسلمانها را به بیعت با او موظف ایجاد کرد. [۴۸][۴۹][۵۰] آورده شده میباشد که او انگیزه مبادرت خویش را پرهیز از بروز فتنه تیتر کرد. [۵۱] اینکه غرض از این فتنه چه بوده اما نکتهای قابلتأمل میباشد، البته تا آنجا که به ساختار نظام خلافت مربوط میباشد، مبادرت او گویای فقدان خط متد یکدست در گزینش خلیفه و نیز حق تقدم سلایق شخصی دراین خصوص میباشد، که عملا منشأ ارثی شدن خلافت و تبدیل آن به سلطنت شد. [۵۲]
قدمت بن خطّاب را به تاسی از تیتر خلیفگی ابوبکر، خلیفه نبیاللّه نامیدند ولی وی ترجیح بخشید که به مکان این عبارت وقت گیر، امیرالمؤمنین خطابش نمایند. [۵۳] این کنیه بعد ها تا نقطه نهایی بعد از ظهر خلافت، رایجترین و مهم ترین کنیه خلفا بود. در زمانه خلیفه دوم، تغییراتی عظیم در کارها متفاوت جامعه نوپای اسلامی شکل گرفت که حاکی از توسع معنایی خلافت، بهویژه در نصیب فقاهتی آن، بود. مؤید این توسع معنایی گزارشهایی از تغییر و تحول برخی سنن فرستاده یا این که احکام اسلام به فرمان خلیفه میباشد. [۵۴][۵۵][۵۶][۵۷][۵۸][۵۹][۶۰][۶۱][۶۲][۶۳][۶۴][۶۵] درواقع، او در رده خلیفه، حدود اختیاراتش را همسان با اختیارات فرستاده میدانست. [۶۶] این طریقه گاه محملی شرعی نیز یافت. [۶۷][۶۸][۶۹] اینگونه نگرشی اگرچه به تدریج در بین مسلمانها عرب (بقیه مسلمان ها به جهت شناخت دیرینه با معنی پادشاهی و اختیارات وسیع آن، این تلقی از خلافت را شلخیس پذیرفتند) پذیرفته شد، ولی از به عبارتی وقت نگرانیهایی را، حتی در بین عمال حکومت، پدید آورده بود. [۷۰] آورده شده میباشد که قدمت خویش نیز بهرغم شیوه انعطافناپذیرش درباب توان حکومتی و اختیارات کلان خلیفه، نگران تبدیلشدن آن به مَلِک/ پاد شاه بود. [۷۱] تعبیر و تفسیر خاص وی از روش تعیین ابوبکر به خلافت (فَلتة) و اینکه ابوبکر فارغ از مشاوره مسلمانها بر مسند اقتدار گرد هم آیی [۷۲] و سعی متفاوتش در تعیین جانشین، بر وجود اینگونه نگرانیهایی صحه می گذارد. باایندرحال حاضر، این نگرانیها عمدتآ در به عبارتی حد باقیماند، چون بعضا سیاستهای حکومتی او در مجاورتساختن ساختار خلافت به ساختار حکومتی با خصوصیات زمامداریهای رایج آن مجال، تأثیراتی جدّی به جاگذاشت، مثلا اشاعه پیوسته و جدّی برتری عرب بر دیگر اقوام (اصطلاحآ فارس) که در تعارض آشکار با سیاست ضد نژادی نبی اسلام بود، امتیازبندی مسلمانها در تقسیم بیت المال که آن را فرآوردهاللّه مینامید و کنسل نحوه تقسیم غنایم به طور متساوی. [۷۳][۷۴][۷۵][۷۶]
قدمت گزینش جانشین خویش را به شورایی شش نفره از صحابه نبی واگذار کرد. ظاهرآ تشکیل اینگونه شورایی حیث نخستین او نبوده میباشد، زیرا بنابر بعضا احادیث، وی بارها از مراداش بر طبق جانشین ساختن بعضا صحابه که در آن مجال در قید حیات نبودند، کلام گفته بود. [۷۷][۷۸][۷۹][۸۰][۸۱] این سخنان توأم با بعضا دیدگاههای وی درخصوص خلیفه آتی، [۸۲][۸۳] از تردیدهایش درین خصوص خبر می دهد. با این هم اکنون، وی سرنوشت صلاح را در آن مشاهده کرد که دستور خلافت را به پر نمک بگذارد تا مشاوره با مؤمنان تحقق یابد. شورای ذکر شده، خیر تنها در کار [۸۴][۸۵] استقلال اجرایی مورد نیاز برای تحقق این طرح را نداشت، بلکه به نظر ماهیت هم نمیتوانست آزادی فعالیت چندانی داشته باشد، زیرا هر شش عضو آن قریشی بودند و از آن جا که موظف به گزینش خلیفه از بین خویش بودند، راهکارای جز تداوم جهتگیری فامیلای راجع به خلافت (با تأکید بر سروری قریش) باقی نمیماند. در عین اکنون، این شورا اگرچه مورد جانشینی خلیفه دوم را حل کرد البته به جهت پدیدآمدن ادعاهای تازه در زمینه ی خلافت، [۸۶] خویش به معضِلی نو بدل شد که دامنه اختلافات فی مابین مسلمانها را بزرگخیس کرد.
خلافت کلمهای عربی از ریشه خ ل ف به معنای جانشین ساختن و واژه و کلمه خلیفه (عده آن خلفاء و خلائف) به معنای جانشین، نماینده قانونی و قائم جایگاه میباشد. [۱][۲] در قرآن نیز کلمههای خلیفه، [۳][۴] خلفاء [۵][۶][۷] و خلائف [۸][۹][۱۰][۱۱] به همین معنای لغوی به فعالیت رفته میباشد. بیشترین کاربرد دو واژه و کلمه خلافت و خلیفه کاربرد اصطلاحی آنهاست که در تحولات سیاسی جامعه اسلامی بعداز وفات نبی (صلی اللّه علیهو آله و سلم) به شغل دریافت شد و بهترتیب، به معنای جانشینی در زمینهی حکومت و به معنی مطلق امارت و حکومت بعداز رسول، و فرد جانشین نبی راجع به حکومت استعمال شد. کاربرد اصطلاحات نام برده، این دو واژه و کلمه را به کلیدیترین مفاهیم فرهنگ و تمدن سیاسی مسلمانها بدل تشکیل داد و حتی ابعاد، گروههایی از مسلمانها در تبیین مشروعیت نظام خلافت به کاربرد کلمه خلیفه در قرآن استناد کردند. [۱۲][۱۳][۱۴] در همین مفهوم، دو کلمه امامت و امام نیز بارها در اثر ها مؤلفان مسلمان پک پذیرایی ترحیم مشهد اول به فعالیت رفتهمیباشد که با معنا امامت از نگرش شیعی تفاوت بسیار داراست.
۲ - صورتگیری خلافت
[بازنویسی]
در راه و روش تاریخی، خلافت در اصطلاح تیتر ساختار حکومتی میباشد که اداره کارها جامعه اسلامی بعد از وفات فرستاده در پوسته آن صورت گرفت و متصدی آن یعنی خلیفه، جانشین فرستاده اکرم در مورد حکومت اسلامی محسوب می شد.
استارت صورتگیری خلافت به اتفاق افتاد سقیفه بنیساعده بازمیشود، که طی آن عده ای از صحابه فورا بعد از رحلت آن حضرت، مبادرت به انتخاب جانشینی برای او کردند. بنابر یک فرض، پدیدآورندگان این ساختار حکومتی ذهنیتی پرنور درباره ماهیت خلافت و کیفیت و حدود و ثغور وظایف خلیفه نداشتهاند. [۱۵] این فرضیه، ولی تا آنجا که ناظر به تدوین عقیدهها و آرای کلامی، سیاسی و دینی متفکران مسلمان درباره خلافت میباشد، درست میکند ولی حقیقت آن میباشد که (به استناد مباحث مطرحگردیده در سقیفه) طراحان نظام خلافت، درباره این ساختار و کیفیت آن، چندان هم با زمینه بیگانه نبودهاند. چنانکه بخشی از مهمترین انگارهها درباره خلافت که تأثیر عمیقی بر آرای آینده مسلمان ها به مکان بنیان، برخاسته از به عبارتی نگرشها بود. اجتماع سقیفه در بارزترین خصوصیت خویش، تأثیر کار کشته سنن فرهنگی ـ اجتماعی عرب قبل از اسلام در صورتدهی به یک ساختار حکومتیِ اسلامی را به اکران گذاشت. مبدعان این نظام با تأکید بر لزوم قریشی بودن خلیفه [۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱] راه و روش خاندانای را به مهمترین رکن نظام خلافت بدل کردند. این منش، به جهت هماهنگ شدن با ساختار فرهنگی ـ اجتماعی معاش عموم عرب، خیلی زود با تایید همگانی مواجه شد و حتی موضعگیری مخالفانی زیرا عباس، عموی رسول که بر وراثت خانوادگی تأکید میورزید، [۲۲][۲۳] و ابوسفیان که حکم دهندهشدن تیرهای فرودست از قریش (تَیْم) برایش خیلی طاقت فرسا بود [۲۴][۲۵] طبری، ج۳، ص۲۰۹ـ۲۱۰)، نیز مبنی بر همین نگرش شکل گرفت. بااینهم اکنون، در به عبارتی فرصت مخالفانی هم بودند کهاین تلقی از جانشینی نبی را برنمیتافتند. انصار به اتکای سهم گزینشکننده و غیرقابل تردیدشان در بسط اسلام، خواستار امیری انصاری بودند که همشأن امیر قریشی باشد و به طور همزمان با وی حکم براند. [۲۶][۲۷][۲۸] ولی مخالفت اهل بیت رسول، تودهای از بنی هاشم و نیز برخی از صحابیان، با اصل حادثه صورتگرفته در سقیفه بود [۲۹][۳۰][۳۱][۳۲] دارندگان این راه در تعارضی آشکار با برپاکنندگان اجتماع سقیفه، خیرصرفا مورد خلافت و طریق تعیین جانشین فرستاده با آن ماهیت و آن سیرتکامل که رخداد را به رسمیت نشناختند، بلکه از پذیرفتن آنچه ابعاد به طور مرجعیت فقهی و مادی خلیفه در موضع جانشینی نبی تأکید و اشاعه شد نیز رمز گشوده زدند و آن را مختص امام منصو ص و منصوب از سوی معبود و رسول دانستند (امام؛ امامت). این مخالفت به جهت برخورد سریع و مصرح جریان خلافت درهم باخت و سیطره سیاسی طراحان و مدافعان نظام خلافت، اذهان همگانی مسلمان ها را از به عبارتی زمان به سمت تایید فکری ساختار نوپای خلافت سوق اعطا کرد.
۳ - خلفای راشدین
[دستکاری]
۳.۱ - ابوبکر
نظام خلافت با گزینش ابوبکر بن ابیقحافه به جانشینی نبی محورریزی شد؛ هرچند بعد ها از این تعیین با کلمه فَلْته حافظه کردند، [۳۳][۳۴][۳۵] که به معنای فرمان ناگهانی و بیپیشگفتار میباشد و از غیرمنتظرهبودن آن نزد مسلمانها آن روز خبر میدهد. [۳۶] این دستور که مخالفتهای زیادی را بهویژه دربین عده ای از صحابیان، بنیهاشم و بهویژه اهلبیت فرستاده برانگیخت، دریافت بیعت برای خلیفه را طاقت فرسا ایجاد کرد. با این اکنون، کامل شدن مراحل بیعت (که بعد ها قسمت طلاقناپذیر خلافت شد) امری ضروری و غیرقابل دیدهپوشی بود، چون مشروعیت حکومت به نظر تایید همگانی، جز از اینشیوه به ثابت نمیرسید و از اینرو، گرچه شدت مخالفتها حتی یکتوشه خلیفه نخستین را تا سرحد انصراف پیش پیروزی البته سرنوشت با استفاده نحوههای گوناگون مهمترین مخالفانش را خموشی ایجاد کرد. [۳۷][۳۸] و به دنبال آن خلیفه پیامبراللّه خوانده شد. [۳۹][۴۰]
ابوبکر اولین خلیفه از خلفای راشدین میباشد که روش تعیین وی بعد ها، مبنای عقیده «اهل حلّ و عقد» در فقه سیاسی اهلسنّت شوید. [۴۱] خیر صرفا تأکید او بر اصطلاح نام برده، بلکه عملکردش در زمان دو ساله خلافت، از معنی مُوسّع خلافت در فکر وی تحت عنوان جانشینی نبی درباره ی آیین و جهان خبر میدهد. در واقع، بهجز تفاوت در منشأ اقتدار، بقیه اختیارات فرستاده در تمامی بعد ها به خلیفه جابجایی یافت. [۴۲] نقطه وی جاین دیدگاه فتوای وی مبتنی بر مرتد قرائت مسلمانانی بود که از دادن زکات به او پرهیز کرده بودند. وی در واکنش با آن ها چنان سرسختی نشانه بخشید که اعتراض مسلمانها را برانگیخت. [۴۳][۴۴][۴۵] در واقع، برخلاف موضعگیریهای اول ابوبکر، که خویش را در ستون بقیه مسلمان ها بر شمرده و از عموم مراد بود تا خلال فرمان به پر اسم و رسم و نهی از منکر، اطاعت از او را صرفا تا زمانی در مسیر معبود قدم برمیدارااست واجب بشمارند، [۴۶] طریق تعاملش با زمینه خلافت حاکی از رویکردی اقتدارطلبانه بود؛ اقتداری که خیر تنها حوزه اختیارات کبیر خلیفه را دربرگیرنده میشد، بلکه با محافظت قدرت قریش که ابوبکر از آنها بود، ارتباطای تنگاتنگ داشت، تا جایی که خیرفقط از تصریح به آن بیمی نداشت، بلکه در شغل نیز گاهی تا حد دوری از مجازات بعضا مجرمان نامور [۴۷] پیش میرفت.
۳.۲ - قدمت
ابوبکر اندکی قبل از وفاتش (سال ۱۳)، قدمت بن خطاب را به جانشینی خویش منصوب و مسلمانها را به بیعت با او موظف ایجاد کرد. [۴۸][۴۹][۵۰] آورده شده میباشد که او انگیزه مبادرت خویش را پرهیز از بروز فتنه تیتر کرد. [۵۱] اینکه غرض از این فتنه چه بوده اما نکتهای قابلتأمل میباشد، البته تا آنجا که به ساختار نظام خلافت مربوط میباشد، مبادرت او گویای فقدان خط متد یکدست در گزینش خلیفه و نیز حق تقدم سلایق شخصی دراین خصوص میباشد، که عملا منشأ ارثی شدن خلافت و تبدیل آن به سلطنت شد. [۵۲]
قدمت بن خطّاب را به تاسی از تیتر خلیفگی ابوبکر، خلیفه نبیاللّه نامیدند ولی وی ترجیح بخشید که به مکان این عبارت وقت گیر، امیرالمؤمنین خطابش نمایند. [۵۳] این کنیه بعد ها تا نقطه نهایی بعد از ظهر خلافت، رایجترین و مهم ترین کنیه خلفا بود. در زمانه خلیفه دوم، تغییراتی عظیم در کارها متفاوت جامعه نوپای اسلامی شکل گرفت که حاکی از توسع معنایی خلافت، بهویژه در نصیب فقاهتی آن، بود. مؤید این توسع معنایی گزارشهایی از تغییر و تحول برخی سنن فرستاده یا این که احکام اسلام به فرمان خلیفه میباشد. [۵۴][۵۵][۵۶][۵۷][۵۸][۵۹][۶۰][۶۱][۶۲][۶۳][۶۴][۶۵] درواقع، او در رده خلیفه، حدود اختیاراتش را همسان با اختیارات فرستاده میدانست. [۶۶] این طریقه گاه محملی شرعی نیز یافت. [۶۷][۶۸][۶۹] اینگونه نگرشی اگرچه به تدریج در بین مسلمانها عرب (بقیه مسلمان ها به جهت شناخت دیرینه با معنی پادشاهی و اختیارات وسیع آن، این تلقی از خلافت را شلخیس پذیرفتند) پذیرفته شد، ولی از به عبارتی وقت نگرانیهایی را، حتی در بین عمال حکومت، پدید آورده بود. [۷۰] آورده شده میباشد که قدمت خویش نیز بهرغم شیوه انعطافناپذیرش درباب توان حکومتی و اختیارات کلان خلیفه، نگران تبدیلشدن آن به مَلِک/ پاد شاه بود. [۷۱] تعبیر و تفسیر خاص وی از روش تعیین ابوبکر به خلافت (فَلتة) و اینکه ابوبکر فارغ از مشاوره مسلمانها بر مسند اقتدار گرد هم آیی [۷۲] و سعی متفاوتش در تعیین جانشین، بر وجود اینگونه نگرانیهایی صحه می گذارد. باایندرحال حاضر، این نگرانیها عمدتآ در به عبارتی حد باقیماند، چون بعضا سیاستهای حکومتی او در مجاورتساختن ساختار خلافت به ساختار حکومتی با خصوصیات زمامداریهای رایج آن مجال، تأثیراتی جدّی به جاگذاشت، مثلا اشاعه پیوسته و جدّی برتری عرب بر دیگر اقوام (اصطلاحآ فارس) که در تعارض آشکار با سیاست ضد نژادی نبی اسلام بود، امتیازبندی مسلمانها در تقسیم بیت المال که آن را فرآوردهاللّه مینامید و کنسل نحوه تقسیم غنایم به طور متساوی. [۷۳][۷۴][۷۵][۷۶]
قدمت گزینش جانشین خویش را به شورایی شش نفره از صحابه نبی واگذار کرد. ظاهرآ تشکیل اینگونه شورایی حیث نخستین او نبوده میباشد، زیرا بنابر بعضا احادیث، وی بارها از مراداش بر طبق جانشین ساختن بعضا صحابه که در آن مجال در قید حیات نبودند، کلام گفته بود. [۷۷][۷۸][۷۹][۸۰][۸۱] این سخنان توأم با بعضا دیدگاههای وی درخصوص خلیفه آتی، [۸۲][۸۳] از تردیدهایش درین خصوص خبر می دهد. با این هم اکنون، وی سرنوشت صلاح را در آن مشاهده کرد که دستور خلافت را به پر نمک بگذارد تا مشاوره با مؤمنان تحقق یابد. شورای ذکر شده، خیر تنها در کار [۸۴][۸۵] استقلال اجرایی مورد نیاز برای تحقق این طرح را نداشت، بلکه به نظر ماهیت هم نمیتوانست آزادی فعالیت چندانی داشته باشد، زیرا هر شش عضو آن قریشی بودند و از آن جا که موظف به گزینش خلیفه از بین خویش بودند، راهکارای جز تداوم جهتگیری فامیلای راجع به خلافت (با تأکید بر سروری قریش) باقی نمیماند. در عین اکنون، این شورا اگرچه مورد جانشینی خلیفه دوم را حل کرد البته به جهت پدیدآمدن ادعاهای تازه در زمینه ی خلافت، [۸۶] خویش به معضِلی نو بدل شد که دامنه اختلافات فی مابین مسلمانها را بزرگخیس کرد.

تفاوت پذیرایی مراسم ترحیم خانوادگی و مراسمهای پرجمعیت