loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 60
يکشنبه 4 آذر 1403 زمان : 11:02


هل عرفان، با این راه داخل بینشی و خویش محوری، به سراغ حقایق شرعی، پک پذیرایی ترحیم مشهد مثلا ادراک معانی قرآن میروند و آن‌سیرتکامل آیه‌ها را تعبیر و تفسیر و تاویل می‌نمایند که ذوق و سلیقه فردی آن‌ها اقتضا نماید. براین اساس، از نگرش اهل دعوا و مالک‌نظران، تفاسیر این تیم بیشتر به تعبیروتفسیر به رای می ماند؛ چون مستندی جز ذوق و سلیقه و دعوی اخذ باطنی ارائه نمیکنند.
گاهی نیز از باب مجارات به برهان میپردازند تا برای خصم حجتی باشد وگرنه خویش به اینگونه ادله‌های برون ذوقی چندان ارجی نمی‌نهند.
در پیشگفتار قیصری بر تفصیل تائیه ابن فارض، اینگونه آمده میباشد:
هر یکسری این دانش، علمی کشفی و ذوقی میباشد که جز صاحبان وجد و وجود (هدف از وجد، اخذ‌های باطنی و غرض از وجود واقعیت هستی میباشد.) و شایستگان عیان و شهود، دیگرافراد از آن سود‌ای ندارند البته می بینیم که دارندگان علم ها ظواهر بر این گمانند که‌این دانش (عرفان) خیر اصلی داراست و خیر حاصلی؛ بلکه کلیه، تخیلاتی شعرگونه و گفته‌هایی هنگفت و یقین نکردنی میباشد که عرفا عامل و برهانی بر آن ندارند و ادعای کشف و شهودشان نیز به تنهایی کسی را به جایی موعظه نمی‌نماید. به همین جهت، به ذکر قضیه و مسائل و مبادی اثباتی این حرفه پرداختم و هر استدلال و دلیلی که آورده‌ام بدان حیث بوده که با معارضان، به شیوه و اصول مقبول خودشان، واکنش کنم؛ زیرا آن‌ها، کشف و شهود را حجت نمی‌شمرند و ظاهر آیه ها و احادیث را (که بر‌ای ثابت صدق عقاید اهل کشف بر آن‌ها عرضه گردد) تاویل می‌نمایند و معانی دیگری برای آنان در حیث می گیرند؛
براین اساس بر خویش مورد نیاز دیدم، با لهجه و منطق خودشان با آنها کلام گویم؛ چنانکه خدای متعال فرموده میباشد: هیچ پیغمبری را نفرستادیم، مگر آنکه با لهجه و منطق بستگان خودش، با آن ها کلام گوید. (و هذا العلم و ان کان کشفیا و ذوقیا، لا یحظی منه الا مالک الوجد و الوجود و اهل العیان و الشهود، لکن لما رایت ان اهل العلم الظاهر، یظنون ان هذا العلم لیس له اصل یبتنی علیه و لا نتایج یوقف لدیه، بل تخیلات شعریة و طامات ذکریة، لابرهان لاهله علیها و مجرد دعوی المکاشفة لا یوجب الاهتداء الیها، بینت زمینه هذا الفن و مسائله و مبادیه. و ما ذکرت اینجانب البرهان و الدلیل، انما اتیت به الزاما لهم بطریقتهم و افحاما لهم بشریعتهم. فان کشف اهل الشهود لیس حجة علیهم و ظواهر الایات و الاخبار المبینة لما یقوله اهل الکشف موول لدیهم. فوجب ان نقول معهم بلسانهم، کما قال تعال: و ما ارسلنا اینجانب نبی الا بلسان قومه. [۴][۵])

۴ - دسته فکری عرفان و حکمت
[دستکاری]
گفتیم که عرفان، از حکمت اشراق مستقل گردیده است؛ به این‌مفهوم که حکمای اشراق برای دست یافتن به سر هستی و راز آفرینش، روش خویش‌اندیشی و اخذ‌های باطنی را پیموده و طرز ذوقی را برای به‌دست آوردن حقایق برگزیده‌اند؛ بلکه درین مسلک درحد افراط پیش رفته، از محدوده عقولی که مدرسه اشراق به آن پایبند بود، بالاتر رفته‌اند و گاه مطالبی را مطرح کرده‌اند که از چهارچوب متعارف بدور میباشد و با اسم شطحات دارای اسم و رسم گشته میباشد که در سخنان ابن عربی بسیار یافت می شود.
فرق بین مدرسه اشراق و مدرسه عرفان در‌این میباشد که اشراقیون، قیمت‌های عقلی را ارج گذاشته، در جنب اخذ‌های باطنی به‌شغل می برند البته عرفا، فقط به یافته‌های درونی و نحوه ذوقی بسنده کرده، به راه و روش و ترسیم عقل چندان ارجی نمی‌نهند.
حاج ملاهادی سبزواری در‌این‌مورد اینگونه می گوید: وصال پویندگان رویکرد واقعیت به سرمنزل هدف، یا این که صرفا از منش اندیشه و‌ تفکر ممکن میباشد یا این که از رویکرد تصفیه درونی و یا این که به یاری هر دوی آن ها.
آنها که از هر دو وسیله‌ پندار و تصفیه درون منفعت میگیرند، فلاسفه اشراقی یا این که اشراقیون میباشند. گروهی که صرفا به تصفیه داخل می پردازند، صوفیه و عرفایند و افرادی که صرفا مطابق عقل و‌ تامل عمل می‌نمایند، در صورتی‌که مقید به تفصیل باشند، متکلم وگرنه فیلسوف مشائی‌اند.[۶]
میرسیدشریف در کناره تفصیل مطالع با مختصر تغییری درین معیارها اینگونه گفته میباشد: دانشمندان، یا این که تابع حیث و عامل می باشند یا این که متکی به ریاضت و کشف و شهود؛ و هر کدام از این دو مجموعه یا این که مقید به مراقبت وضعی از وضع و ملتزم به مبانی ملتی از ملل می‌باشند یا این که نیستند؛ که براین اساس چهار تیم فکری به وجود می آید:
۱. متکی به عقل و مقید به محافظت حال و روز و پشتیبانی از شریعتی خاص، که متکلم نامیده می شوند.
۲. متکی به عقل و نامقید به شرع که فیلسوفان مشائی می باشند.
۳. متکی به کشف و شهود درونی و مقید به شرع که صوفیان و عارفان می باشند.
۴. متکی به کشف و اخذ‌های باطنی و نامقید به شرع، که فیلسوفان اشراقی هستند.[۷]
از این رو می‌اقتدار این مجموعه‌های چهارگانه را اینگونه تعریف نمود:

۴.۱ - متکلمان
گروهی از پژوهشگران میباشند که در عین قبول بها و اعتبار عقل و عامل، با حالت و مختصات پایین از تیم‌های دیگر جداگانه میشوند:
ابتدا آنکه در شیوه کلامی، عقل را در مسیرش برای نیل به حقایق عالم، با شرع مقید می سازند؛ به‌این‌مضمون‌ که مبادی دلایل کلامی، مدام بر پایه ی شرایطی پایدار می‌شود که با مسائل ثابت گردیده از خط مش ظاهر شرع، منطبق داشته باشد. برخلافت مبادی فلسفه که اینگونه مطابقتی در آن‌ها شرط وجود ندارد؛ بلکه در شکل هم خوانی نداشتن نتیجه ها عقلی با ظاهر شرع، ظاهر شرع را تاویل می‌نمایند، و با ضوابط عقل تطبیق می دهند؛ فارغ از آنکه در صدق نتیجه ها عامل‌های عقلی شک داشته باشند.[۸]
دوم آنکه غرض سخن، ثابت عقاید فقاهتی میباشد؛ به‌این‌معنی که در ادله کلامی، سود به‌سری که تا قبل از این توسط وحی معلوم شد‌ه‌است، ثابت می گردد. در تعریف‌و‌تمجید دانش صحبت آمده میباشد: علمی میباشد که آدم را بر ثابت عقاید شرعی، از شیوه اقامه دلایل و دفع شبهه ها، قدرتمند می‌سازد .... به‌همین استدلال میباشد که صحبت را دانش اصول آئین می گویند.[۹]
سوم آنکه در برهان کلامی، ضمن مبادی عقلی، از قبیل هوهویت و اصل امتناع اجتماع و طول نقیضین، بر مبادی دیگری مانند حسن و قبح عقلی یا این که فقهی هم توکل می‌نمایند؛ در حالی که از طریقه فلاسفه، اینگونه مبادی و اصولی، اعتباری بوده و عامل متکی بر آن ها به مکان آنکه استدلالی برهانی باشد، استدلالی جدلی تلقی می گردد و لذا فلاسفه، سخن را حکمت جدلی می‌نامند خیر برهانی؛ برای آنکه در آن به مکان مبادی یقینی، بیشتر به مبادی ظنی، اعم از مقبولات و مشهورات استناد می شود.
از موسسان و اساس‌گذاران این مدرسه، می‌قدرت از قرن دوم هجری، هشام بن حکم، حسن بصری و واصل بن عطا و از قرن سوم و چهارم ابوالحسن اشعری، نظام معتزلی، حاکم عبدالجبار معتزلی و خواجه نصیر‌الدین طوسی شیعی را اسم موفقیت.

۴.۲ - فلاسفه مشاء
فلسفه مشاء (از اسلوب به‌معنای خط مش پیمودن گرفته گردیده و هدف؛ پیمودن خط مش عقل میباشد که در تاریخ فلسفه، لقبی میباشد بر رهروان مدرسه ارسطو یا این که از آن گرفته گردیده است که ارسطو هنگام درس دادن فلسفه، روش می رفت.) عده ای می‌باشند که ادله عقلی را سزاوار فهم و شعور حقایق دنیا می دانند و به کفایت عقل در عملکرد چهت نیل به سر هستی اعتقادوباور دارا‌هستند و آن را درین کوشش از هرگونه تعلق به منابع دیگر، از قبیل وحی، نظریه، و حتی اشراق درونی، بی‌نیاز میدانند.
فارابی (متوفای ۴۲۸) نماینده این مدرسه و از مشاهیر آن در حوزه تفکرات اسلامی میباشند.

۴.۳ - فلاسفه اشراقی
فلاسفه اشراقی (اشراق، به عبارتی نتیجه‌های دانش غیب میباشد که بر نفوس صافیه افاضه می‌شود و از این‌شیوه، حقایق دانا شهود بر نفوس زکیه عیان میشود. پویندگان این‌شیوه بر این باورند که حقایق را با دیده گشوده می بینند و دیگرافراد، دست به عصا تکان می‌نمایند. میگویند: پای استدلالیان چوبین بود، پای چوبین دشوار بی‌تمکین بود. رهروان این مدرسه از طریق افلاطونی متابعت می‌نمایند.) عده ای می‌باشند که خلال عامل عقلی، بر اخذ‌های باطنی و ذوقی نتایج از سلوک معنوی و مجاهدت درونی توکل می‌نمایند و عقل و‌ درنگ را سوای سوانح نوری و اشراقات باطنی (بارقه‌های ملکوتی) برای فهم و شعور تمامی حقایق و پی‌بردن به رمز هستی، کافی نمی‌دانند. در بین متفکران اسلامی، شهاب‌الدین یحیی بن حبش سهروردی، دارای شهرت به روضه خوان اشراق (مورد قتل واقع شده به سال ۵۸۶) را اساس‌گذار و مروج این مدرسه و نحوه میشناسند. صدر المتالهین از همین مدرسه تاسی نموده است.

۴.۴ - عرفا و صوفیه
عده ای میباشند که در نیل به حقایق دنیا هستی، خیر بر عقل و دلیل، بلکه بر سیر و سلوک و ریاضت و مجاهدت و اشراق و مکاشفه، متکی‌اند و مقصود آن‌ها به‌مکان فهم و شعور و شعور حقایق، وصول و اتحاد و فنای در واقعیت محض میباشد. در‌این‌مدرسه، نگرش بر علم و باطن بر برون و درحال حاضر بر قال، ترجیح و حق تقدم دارااست.[۱۰]
از شاخصه‌های این دسته محیی الدین ابن عربی (متوفای ۶۳۸) می باشد. پیروان مشرب عرفان بعداز او، از رهروان و سرسپردگان و شیفتگان او می باشند.
۵ - موادتشکیل دهنده بنیادین مدرسه عرفان
[دستکاری]
مدرسه عرفان، بر شش عنصر اصلی که مبنا‌های اساسی عرفان و تصوف را تشکیل میدهد پایدار میباشد. این شش عنصر عبارتند از وحدت وجود، کشف و شهود، فناء فی الله، سیر و سلوک، علاقه به جمال مطلق و رمز و راز هستی که به تفصیل اجمالی آن ها می پردازیم:

۵.۱ - وحدت وجود
وحدت در عرفان اسلامی عنصر و عاملی مهم میباشد. هنگامی جنید (متوفای ۲۹۸) حدیث کان الله و لم یکن معه شیء؛ معبود بود و چیزی با وی خلا را شنید، بیان کرد: الان کما کان؛[۱۱][۱۲][۱۳] اینک نیز چنان میباشد که بود.
اینان میگویند: هستی واقعیت واحدی میباشد که در درون، وحدت بی نقص داراست و از هرگونه تفرقه و کثرتی تمیز میباشد و در ظواهر منشا اکران کثرت میباشد؛ البته این کثرت‌ها ظاهری و فرضی می باشند، خیر حقیقی و حقیقی و واقعی.

۵.۱.۱ - ذکر شبستری
شبستری در باغ رمز می گوید:
جناب حضرت حق را دویی وجود ندارد •••• در آن حضرت اینجانب و ما و تویی وجود ندارد
اینجانب و ما و تو و وی است یک چیز •••• که در وحدت نباشد هیچ تمییز
واقعیت به منزله آب دریاست و پدیده‌ها و رویدادها، همانند امواج و حبابند؛ ولی با یک لحاظ عمیق پر‌نور می شود که در آنجا هر چه می باشد آب میباشد و بس و سایر جلوه‌ها و مظاهر آن آبند و تحقق و ذات مستقل و مستقلی ندارند؛ در واقعیت نابودی‌هایی هستی کنند.
موج‌هایی که بحر هستی راست •••• پاراگراف مر آب را حباب بود
گرچه آب و حباب باشد دو •••• در واقعیت حباب آب بود
بعد از این روی هستی شی ءها •••• راست زیرا هستی سراب بود


هل عرفان، با این راه داخل بینشی و خویش محوری، به سراغ حقایق شرعی، پک پذیرایی ترحیم مشهد مثلا ادراک معانی قرآن میروند و آن‌سیرتکامل آیه‌ها را تعبیر و تفسیر و تاویل می‌نمایند که ذوق و سلیقه فردی آن‌ها اقتضا نماید. براین اساس، از نگرش اهل دعوا و مالک‌نظران، تفاسیر این تیم بیشتر به تعبیروتفسیر به رای می ماند؛ چون مستندی جز ذوق و سلیقه و دعوی اخذ باطنی ارائه نمیکنند.
گاهی نیز از باب مجارات به برهان میپردازند تا برای خصم حجتی باشد وگرنه خویش به اینگونه ادله‌های برون ذوقی چندان ارجی نمی‌نهند.
در پیشگفتار قیصری بر تفصیل تائیه ابن فارض، اینگونه آمده میباشد:
هر یکسری این دانش، علمی کشفی و ذوقی میباشد که جز صاحبان وجد و وجود (هدف از وجد، اخذ‌های باطنی و غرض از وجود واقعیت هستی میباشد.) و شایستگان عیان و شهود، دیگرافراد از آن سود‌ای ندارند البته می بینیم که دارندگان علم ها ظواهر بر این گمانند که‌این دانش (عرفان) خیر اصلی داراست و خیر حاصلی؛ بلکه کلیه، تخیلاتی شعرگونه و گفته‌هایی هنگفت و یقین نکردنی میباشد که عرفا عامل و برهانی بر آن ندارند و ادعای کشف و شهودشان نیز به تنهایی کسی را به جایی موعظه نمی‌نماید. به همین جهت، به ذکر قضیه و مسائل و مبادی اثباتی این حرفه پرداختم و هر استدلال و دلیلی که آورده‌ام بدان حیث بوده که با معارضان، به شیوه و اصول مقبول خودشان، واکنش کنم؛ زیرا آن‌ها، کشف و شهود را حجت نمی‌شمرند و ظاهر آیه ها و احادیث را (که بر‌ای ثابت صدق عقاید اهل کشف بر آن‌ها عرضه گردد) تاویل می‌نمایند و معانی دیگری برای آنان در حیث می گیرند؛
براین اساس بر خویش مورد نیاز دیدم، با لهجه و منطق خودشان با آنها کلام گویم؛ چنانکه خدای متعال فرموده میباشد: هیچ پیغمبری را نفرستادیم، مگر آنکه با لهجه و منطق بستگان خودش، با آن ها کلام گوید. (و هذا العلم و ان کان کشفیا و ذوقیا، لا یحظی منه الا مالک الوجد و الوجود و اهل العیان و الشهود، لکن لما رایت ان اهل العلم الظاهر، یظنون ان هذا العلم لیس له اصل یبتنی علیه و لا نتایج یوقف لدیه، بل تخیلات شعریة و طامات ذکریة، لابرهان لاهله علیها و مجرد دعوی المکاشفة لا یوجب الاهتداء الیها، بینت زمینه هذا الفن و مسائله و مبادیه. و ما ذکرت اینجانب البرهان و الدلیل، انما اتیت به الزاما لهم بطریقتهم و افحاما لهم بشریعتهم. فان کشف اهل الشهود لیس حجة علیهم و ظواهر الایات و الاخبار المبینة لما یقوله اهل الکشف موول لدیهم. فوجب ان نقول معهم بلسانهم، کما قال تعال: و ما ارسلنا اینجانب نبی الا بلسان قومه. [۴][۵])

۴ - دسته فکری عرفان و حکمت
[دستکاری]
گفتیم که عرفان، از حکمت اشراق مستقل گردیده است؛ به این‌مفهوم که حکمای اشراق برای دست یافتن به سر هستی و راز آفرینش، روش خویش‌اندیشی و اخذ‌های باطنی را پیموده و طرز ذوقی را برای به‌دست آوردن حقایق برگزیده‌اند؛ بلکه درین مسلک درحد افراط پیش رفته، از محدوده عقولی که مدرسه اشراق به آن پایبند بود، بالاتر رفته‌اند و گاه مطالبی را مطرح کرده‌اند که از چهارچوب متعارف بدور میباشد و با اسم شطحات دارای اسم و رسم گشته میباشد که در سخنان ابن عربی بسیار یافت می شود.
فرق بین مدرسه اشراق و مدرسه عرفان در‌این میباشد که اشراقیون، قیمت‌های عقلی را ارج گذاشته، در جنب اخذ‌های باطنی به‌شغل می برند البته عرفا، فقط به یافته‌های درونی و نحوه ذوقی بسنده کرده، به راه و روش و ترسیم عقل چندان ارجی نمی‌نهند.
حاج ملاهادی سبزواری در‌این‌مورد اینگونه می گوید: وصال پویندگان رویکرد واقعیت به سرمنزل هدف، یا این که صرفا از منش اندیشه و‌ تفکر ممکن میباشد یا این که از رویکرد تصفیه درونی و یا این که به یاری هر دوی آن ها.
آنها که از هر دو وسیله‌ پندار و تصفیه درون منفعت میگیرند، فلاسفه اشراقی یا این که اشراقیون میباشند. گروهی که صرفا به تصفیه داخل می پردازند، صوفیه و عرفایند و افرادی که صرفا مطابق عقل و‌ تامل عمل می‌نمایند، در صورتی‌که مقید به تفصیل باشند، متکلم وگرنه فیلسوف مشائی‌اند.[۶]
میرسیدشریف در کناره تفصیل مطالع با مختصر تغییری درین معیارها اینگونه گفته میباشد: دانشمندان، یا این که تابع حیث و عامل می باشند یا این که متکی به ریاضت و کشف و شهود؛ و هر کدام از این دو مجموعه یا این که مقید به مراقبت وضعی از وضع و ملتزم به مبانی ملتی از ملل می‌باشند یا این که نیستند؛ که براین اساس چهار تیم فکری به وجود می آید:
۱. متکی به عقل و مقید به محافظت حال و روز و پشتیبانی از شریعتی خاص، که متکلم نامیده می شوند.
۲. متکی به عقل و نامقید به شرع که فیلسوفان مشائی می باشند.
۳. متکی به کشف و شهود درونی و مقید به شرع که صوفیان و عارفان می باشند.
۴. متکی به کشف و اخذ‌های باطنی و نامقید به شرع، که فیلسوفان اشراقی هستند.[۷]
از این رو می‌اقتدار این مجموعه‌های چهارگانه را اینگونه تعریف نمود:

۴.۱ - متکلمان
گروهی از پژوهشگران میباشند که در عین قبول بها و اعتبار عقل و عامل، با حالت و مختصات پایین از تیم‌های دیگر جداگانه میشوند:
ابتدا آنکه در شیوه کلامی، عقل را در مسیرش برای نیل به حقایق عالم، با شرع مقید می سازند؛ به‌این‌مضمون‌ که مبادی دلایل کلامی، مدام بر پایه ی شرایطی پایدار می‌شود که با مسائل ثابت گردیده از خط مش ظاهر شرع، منطبق داشته باشد. برخلافت مبادی فلسفه که اینگونه مطابقتی در آن‌ها شرط وجود ندارد؛ بلکه در شکل هم خوانی نداشتن نتیجه ها عقلی با ظاهر شرع، ظاهر شرع را تاویل می‌نمایند، و با ضوابط عقل تطبیق می دهند؛ فارغ از آنکه در صدق نتیجه ها عامل‌های عقلی شک داشته باشند.[۸]
دوم آنکه غرض سخن، ثابت عقاید فقاهتی میباشد؛ به‌این‌معنی که در ادله کلامی، سود به‌سری که تا قبل از این توسط وحی معلوم شد‌ه‌است، ثابت می گردد. در تعریف‌و‌تمجید دانش صحبت آمده میباشد: علمی میباشد که آدم را بر ثابت عقاید شرعی، از شیوه اقامه دلایل و دفع شبهه ها، قدرتمند می‌سازد .... به‌همین استدلال میباشد که صحبت را دانش اصول آئین می گویند.[۹]
سوم آنکه در برهان کلامی، ضمن مبادی عقلی، از قبیل هوهویت و اصل امتناع اجتماع و طول نقیضین، بر مبادی دیگری مانند حسن و قبح عقلی یا این که فقهی هم توکل می‌نمایند؛ در حالی که از طریقه فلاسفه، اینگونه مبادی و اصولی، اعتباری بوده و عامل متکی بر آن ها به مکان آنکه استدلالی برهانی باشد، استدلالی جدلی تلقی می گردد و لذا فلاسفه، سخن را حکمت جدلی می‌نامند خیر برهانی؛ برای آنکه در آن به مکان مبادی یقینی، بیشتر به مبادی ظنی، اعم از مقبولات و مشهورات استناد می شود.
از موسسان و اساس‌گذاران این مدرسه، می‌قدرت از قرن دوم هجری، هشام بن حکم، حسن بصری و واصل بن عطا و از قرن سوم و چهارم ابوالحسن اشعری، نظام معتزلی، حاکم عبدالجبار معتزلی و خواجه نصیر‌الدین طوسی شیعی را اسم موفقیت.

۴.۲ - فلاسفه مشاء
فلسفه مشاء (از اسلوب به‌معنای خط مش پیمودن گرفته گردیده و هدف؛ پیمودن خط مش عقل میباشد که در تاریخ فلسفه، لقبی میباشد بر رهروان مدرسه ارسطو یا این که از آن گرفته گردیده است که ارسطو هنگام درس دادن فلسفه، روش می رفت.) عده ای می‌باشند که ادله عقلی را سزاوار فهم و شعور حقایق دنیا می دانند و به کفایت عقل در عملکرد چهت نیل به سر هستی اعتقادوباور دارا‌هستند و آن را درین کوشش از هرگونه تعلق به منابع دیگر، از قبیل وحی، نظریه، و حتی اشراق درونی، بی‌نیاز میدانند.
فارابی (متوفای ۴۲۸) نماینده این مدرسه و از مشاهیر آن در حوزه تفکرات اسلامی میباشند.

۴.۳ - فلاسفه اشراقی
فلاسفه اشراقی (اشراق، به عبارتی نتیجه‌های دانش غیب میباشد که بر نفوس صافیه افاضه می‌شود و از این‌شیوه، حقایق دانا شهود بر نفوس زکیه عیان میشود. پویندگان این‌شیوه بر این باورند که حقایق را با دیده گشوده می بینند و دیگرافراد، دست به عصا تکان می‌نمایند. میگویند: پای استدلالیان چوبین بود، پای چوبین دشوار بی‌تمکین بود. رهروان این مدرسه از طریق افلاطونی متابعت می‌نمایند.) عده ای می‌باشند که خلال عامل عقلی، بر اخذ‌های باطنی و ذوقی نتایج از سلوک معنوی و مجاهدت درونی توکل می‌نمایند و عقل و‌ درنگ را سوای سوانح نوری و اشراقات باطنی (بارقه‌های ملکوتی) برای فهم و شعور تمامی حقایق و پی‌بردن به رمز هستی، کافی نمی‌دانند. در بین متفکران اسلامی، شهاب‌الدین یحیی بن حبش سهروردی، دارای شهرت به روضه خوان اشراق (مورد قتل واقع شده به سال ۵۸۶) را اساس‌گذار و مروج این مدرسه و نحوه میشناسند. صدر المتالهین از همین مدرسه تاسی نموده است.

۴.۴ - عرفا و صوفیه
عده ای میباشند که در نیل به حقایق دنیا هستی، خیر بر عقل و دلیل، بلکه بر سیر و سلوک و ریاضت و مجاهدت و اشراق و مکاشفه، متکی‌اند و مقصود آن‌ها به‌مکان فهم و شعور و شعور حقایق، وصول و اتحاد و فنای در واقعیت محض میباشد. در‌این‌مدرسه، نگرش بر علم و باطن بر برون و درحال حاضر بر قال، ترجیح و حق تقدم دارااست.[۱۰]
از شاخصه‌های این دسته محیی الدین ابن عربی (متوفای ۶۳۸) می باشد. پیروان مشرب عرفان بعداز او، از رهروان و سرسپردگان و شیفتگان او می باشند.
۵ - موادتشکیل دهنده بنیادین مدرسه عرفان
[دستکاری]
مدرسه عرفان، بر شش عنصر اصلی که مبنا‌های اساسی عرفان و تصوف را تشکیل میدهد پایدار میباشد. این شش عنصر عبارتند از وحدت وجود، کشف و شهود، فناء فی الله، سیر و سلوک، علاقه به جمال مطلق و رمز و راز هستی که به تفصیل اجمالی آن ها می پردازیم:

۵.۱ - وحدت وجود
وحدت در عرفان اسلامی عنصر و عاملی مهم میباشد. هنگامی جنید (متوفای ۲۹۸) حدیث کان الله و لم یکن معه شیء؛ معبود بود و چیزی با وی خلا را شنید، بیان کرد: الان کما کان؛[۱۱][۱۲][۱۳] اینک نیز چنان میباشد که بود.
اینان میگویند: هستی واقعیت واحدی میباشد که در درون، وحدت بی نقص داراست و از هرگونه تفرقه و کثرتی تمیز میباشد و در ظواهر منشا اکران کثرت میباشد؛ البته این کثرت‌ها ظاهری و فرضی می باشند، خیر حقیقی و حقیقی و واقعی.

۵.۱.۱ - ذکر شبستری
شبستری در باغ رمز می گوید:
جناب حضرت حق را دویی وجود ندارد •••• در آن حضرت اینجانب و ما و تویی وجود ندارد
اینجانب و ما و تو و وی است یک چیز •••• که در وحدت نباشد هیچ تمییز
واقعیت به منزله آب دریاست و پدیده‌ها و رویدادها، همانند امواج و حبابند؛ ولی با یک لحاظ عمیق پر‌نور می شود که در آنجا هر چه می باشد آب میباشد و بس و سایر جلوه‌ها و مظاهر آن آبند و تحقق و ذات مستقل و مستقلی ندارند؛ در واقعیت نابودی‌هایی هستی کنند.
موج‌هایی که بحر هستی راست •••• پاراگراف مر آب را حباب بود
گرچه آب و حباب باشد دو •••• در واقعیت حباب آب بود
بعد از این روی هستی شی ءها •••• راست زیرا هستی سراب بود

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 50

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 501
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه