loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 61
سه شنبه 4 دی 1403 زمان : 10:31


با این کلیه اگر اینگونه وضعیتی بر دانشکده‌های سرزمین حکم کننده بود، چند از دانشجو یان متدین و مؤمن به جهادسازندگی پیوسته بودند و برای سرویس‌رسانی به روستا‌ها و شهرستان‌ها می‌رفتند نصیب دیگرشان هم به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کمیته انقلاب‌اسلامی و بنیان‌های انقلابی پیوسته بودند؛ لذا کالج به دست پک پذیرایی ترحیم مشهد گروهک‌ها زمین خورد! به‌حدی که در دانش گاه، علیه انقلاب مکر‌چینی شکل می‌گرفت. در همین بستر بود که شهید آیت‌الله پزشک معالج محمد مفتح، تحت عنوان نشان وحدت حوزه و دانش گاه مطرح شدند؟ آری. به همین خیال و خاطر و در اوایل سال ۱۳۵۸، مقوله وحدت حوزه و دانش کده، بوسیله شهید آیت‌الله دکتر معالج محمد مفتح مطرح شد. وی عملکرد کرد که دو قشر روضه خوان و دانشگاهی در کنار هم بنشینند و جامعه خویش را بسازند. وحدت حوزه و دانشکده همین بود که ما بر مبنای نام‌و‌نشان ملی و اسلامی جنبش فکری را استارت کنیم و در متن جامعه، تحولی به‌وجود آوردیم. این دو راس علمی در صورتی به هم مجاورت و با هم متحد شوند، دگرگونی کیفی و یه خرده در فرهنگ و تمدن به‌وجود می آید. البته به رغم اینکه این زمینه مطرح شد، متأسفانه چندان به مقتضای آن کار نشد و رؤسای دانش گاه‌ها بدین عقیده بی‌دقت بودند.
حتی با وجود اینکه شهید مفتح شخصی شیخ و مدیریت دانشگاه الهیات کالج طهران بود، جریان جانور در دانشکده اذن نداد که‌این دعوا در جامعه مطرح گردد! نگاه امام خمینی به موقعیت جانور در دانش گاه‌ها چه بود؟ گزارشات وضع و اوضاع مو جود دانش گاه از روش دانشجو یان و بعضی از اساتید متدین، همانند: دکترسیدجعفر شهیدی و پزشک معالج ابوالقاسم گرجی به حضرت‌امام میرسید اما در آن موقع، عبدالکریم سروش هم از مدافعان انقلاب و اسلام قلمداد می شد، هرچند که بعداً عقیده سه تمدن را مطرح کرد. بالاخره بخشی از معاش آدم هم تست و آزمون الهی میباشد. قسمت دیگر هم مرتبط با این می گردد که معاند در‌پی طعمه خود میباشد و درصدد جذب برمی‌آید. به هرحال با اعتنا به اینکه دانش کده در قبال انقلاب می‌ایستاد، حضرت‌امام در سخنرانی تاریخی سال ۱۳۵۹ خویش در باب موقعیت اتفاق افتاده فرمودند: «هشدار می ‌دهم که ملت و روحانیت و دانشکده از هم غیر وابسته نشوند که مستقل شدن این‌ها از هم، هم نابودی ملت میباشد و هم نابودی اسلام و هم نابودی مرزو بوم. وحدت بهروزی ملت میشود و پرورش تمدن اسلامی و نیروسازی و طلاق آنها نابودی اسلام میباشد...» در سخنرانی دیگری نیز حضرت‌امام (ره) فرمودند: «طلاق حوزه و کالج از آغاز یک حیله بوده و دست اجنبی در‌این فعالیت بود.» وی درین سخنرانی به طلاب علم ها شرعی و دانشجو یان سفارش کردند که با کل اقتدار خویش از انقلاب، نظام و عموم مدد نمایند. اشاره‌ای داشتید به عقیده سه فرهنگ وتمدن عبدالکریم سروش.
لطفاً قدری در توسعه این مقوله حرف فرمائید؟ در اواخر دهه ۶۰، عبدالکریم سروش عقیده‌ای را مبتنی بر اینکه سه فرهنگ وتمدن در کشور‌ایران وجود داراست، مطرح کرد این سه تمدن عبارت بودند از: فرهنگ و تمدن شاهنشاهی، تمدن اسلامی و تمدن غربی. عقیده‌پرداز اینطور مطرح میکرد که ما این سه فرهنگ و تمدن را قادر خواهیم بود با هم به تعامل برسانیم. اما طرح این زمینه، خویش پیامد‌های سیاسی و فرهنگی‌ای را به یاروهمدم داشت. زیرا به نوعی هم تبرئه سلطنت‌طلب‌ها و غربی‌ها بود و هم بر علیه اسلام. زیرا این سه تمدن، با هم سازش ندارند. در فرهنگ و تمدن شاهنشاهی اساس فرمانروا میباشد و پیغمبر و آیین ابزار می‌گردد. ولی در تمدن اسلامی، اساس خداست. در تمدن غربی هم که معبود و فقاهتی نیست! اکنون آیا آن عقیده‌پرداز می فهمید چه میگوید یا این که نمی‌فهمید، نمی‌دانم. درصورتی که میفهمید که خیر اسلام را شناخته بود و خیر سلطنت‌طلبی و خیر غرب را. در‌حالتی که می‌آشنایی دلداده غرب بود و مأموریت دیگری داشت که بگذریم! لذا گاهی مطالبی که گفته میگردد، نشانگر عدم شعور و فهم و شعور میباشد. حتی همین‌هایی که از حیث سیاسی می گویند: برویم با غرب کنار بیاییم، درک صحت از حال و روز دنیا ندارند. کنار داخل شدن با غرب، یعنی ما از استقلال، نام‌و‌نشان، آئین و فرهنگ و تمدن خودمان دست برداریم!


با این کلیه اگر اینگونه وضعیتی بر دانشکده‌های سرزمین حکم کننده بود، چند از دانشجو یان متدین و مؤمن به جهادسازندگی پیوسته بودند و برای سرویس‌رسانی به روستا‌ها و شهرستان‌ها می‌رفتند نصیب دیگرشان هم به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کمیته انقلاب‌اسلامی و بنیان‌های انقلابی پیوسته بودند؛ لذا کالج به دست پک پذیرایی ترحیم مشهد گروهک‌ها زمین خورد! به‌حدی که در دانش گاه، علیه انقلاب مکر‌چینی شکل می‌گرفت. در همین بستر بود که شهید آیت‌الله پزشک معالج محمد مفتح، تحت عنوان نشان وحدت حوزه و دانش گاه مطرح شدند؟ آری. به همین خیال و خاطر و در اوایل سال ۱۳۵۸، مقوله وحدت حوزه و دانش کده، بوسیله شهید آیت‌الله دکتر معالج محمد مفتح مطرح شد. وی عملکرد کرد که دو قشر روضه خوان و دانشگاهی در کنار هم بنشینند و جامعه خویش را بسازند. وحدت حوزه و دانشکده همین بود که ما بر مبنای نام‌و‌نشان ملی و اسلامی جنبش فکری را استارت کنیم و در متن جامعه، تحولی به‌وجود آوردیم. این دو راس علمی در صورتی به هم مجاورت و با هم متحد شوند، دگرگونی کیفی و یه خرده در فرهنگ و تمدن به‌وجود می آید. البته به رغم اینکه این زمینه مطرح شد، متأسفانه چندان به مقتضای آن کار نشد و رؤسای دانش گاه‌ها بدین عقیده بی‌دقت بودند.
حتی با وجود اینکه شهید مفتح شخصی شیخ و مدیریت دانشگاه الهیات کالج طهران بود، جریان جانور در دانشکده اذن نداد که‌این دعوا در جامعه مطرح گردد! نگاه امام خمینی به موقعیت جانور در دانش گاه‌ها چه بود؟ گزارشات وضع و اوضاع مو جود دانش گاه از روش دانشجو یان و بعضی از اساتید متدین، همانند: دکترسیدجعفر شهیدی و پزشک معالج ابوالقاسم گرجی به حضرت‌امام میرسید اما در آن موقع، عبدالکریم سروش هم از مدافعان انقلاب و اسلام قلمداد می شد، هرچند که بعداً عقیده سه تمدن را مطرح کرد. بالاخره بخشی از معاش آدم هم تست و آزمون الهی میباشد. قسمت دیگر هم مرتبط با این می گردد که معاند در‌پی طعمه خود میباشد و درصدد جذب برمی‌آید. به هرحال با اعتنا به اینکه دانش کده در قبال انقلاب می‌ایستاد، حضرت‌امام در سخنرانی تاریخی سال ۱۳۵۹ خویش در باب موقعیت اتفاق افتاده فرمودند: «هشدار می ‌دهم که ملت و روحانیت و دانشکده از هم غیر وابسته نشوند که مستقل شدن این‌ها از هم، هم نابودی ملت میباشد و هم نابودی اسلام و هم نابودی مرزو بوم. وحدت بهروزی ملت میشود و پرورش تمدن اسلامی و نیروسازی و طلاق آنها نابودی اسلام میباشد...» در سخنرانی دیگری نیز حضرت‌امام (ره) فرمودند: «طلاق حوزه و کالج از آغاز یک حیله بوده و دست اجنبی در‌این فعالیت بود.» وی درین سخنرانی به طلاب علم ها شرعی و دانشجو یان سفارش کردند که با کل اقتدار خویش از انقلاب، نظام و عموم مدد نمایند. اشاره‌ای داشتید به عقیده سه فرهنگ وتمدن عبدالکریم سروش.
لطفاً قدری در توسعه این مقوله حرف فرمائید؟ در اواخر دهه ۶۰، عبدالکریم سروش عقیده‌ای را مبتنی بر اینکه سه فرهنگ وتمدن در کشور‌ایران وجود داراست، مطرح کرد این سه تمدن عبارت بودند از: فرهنگ و تمدن شاهنشاهی، تمدن اسلامی و تمدن غربی. عقیده‌پرداز اینطور مطرح میکرد که ما این سه فرهنگ و تمدن را قادر خواهیم بود با هم به تعامل برسانیم. اما طرح این زمینه، خویش پیامد‌های سیاسی و فرهنگی‌ای را به یاروهمدم داشت. زیرا به نوعی هم تبرئه سلطنت‌طلب‌ها و غربی‌ها بود و هم بر علیه اسلام. زیرا این سه تمدن، با هم سازش ندارند. در فرهنگ و تمدن شاهنشاهی اساس فرمانروا میباشد و پیغمبر و آیین ابزار می‌گردد. ولی در تمدن اسلامی، اساس خداست. در تمدن غربی هم که معبود و فقاهتی نیست! اکنون آیا آن عقیده‌پرداز می فهمید چه میگوید یا این که نمی‌فهمید، نمی‌دانم. درصورتی که میفهمید که خیر اسلام را شناخته بود و خیر سلطنت‌طلبی و خیر غرب را. در‌حالتی که می‌آشنایی دلداده غرب بود و مأموریت دیگری داشت که بگذریم! لذا گاهی مطالبی که گفته میگردد، نشانگر عدم شعور و فهم و شعور میباشد. حتی همین‌هایی که از حیث سیاسی می گویند: برویم با غرب کنار بیاییم، درک صحت از حال و روز دنیا ندارند. کنار داخل شدن با غرب، یعنی ما از استقلال، نام‌و‌نشان، آئین و فرهنگ و تمدن خودمان دست برداریم!

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 50

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 502
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه