loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 23
پنجشنبه 10 آبان 1403 زمان : 12:34


واژه، مضمون‌ جامعی دارد، حتی در فارسی هم همین‌طور استفاده میشود. به عنوان مثالً می‌توان اذعان کرد «آب» یک کلمه و واژه می باشد، یعنی اسم می‌باشد و اسم نیز علامت می‌باشد برای معرفی، شناخت و اشاره به چیزی. همچنین می‌اقتدار اعلام کرد «فلانی را دو واژه پند کن». بدیهی است که منظور به فعالیت بردن دو واژه، آن هم برای نصحیت نیست، بلکه دسته حرف و کلامی می‌باشد که برای خیرخواهی بیان میگردد. در فارسی حتی ضرب‌المثل‌هایی داریم مانند پک پذیرایی ترحیم مشهد : «یک واژه و کلمه هم از مادر عروس بشنو».

الف - در قرآن کریم گاه «کلمه» به گروه وعده‌هایی که خداوند متعال به رسولش صلوات الله علیه و آله، مبنی بر نصرت داده می باشد، اطلاق شده، مانند: «وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ - و كلمه خداوند (وعده ازلى او در يارى انبيا و پيروزى دينش بر اديان) است كه بزرگ و برترست، و خداوند مقتدر پیروز و صاحب و مالک حكمت هست». و گاهی تحت عنوان کلمه ها پست و تحت، به رأی‌ها و تصمیمات کفار اطلاق شد‌ه‌است. «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى - و سخن كسانى را كه كفر ورزيدند پست كرد». در شرایطی که دقت شود، هر دو مضمون‌ در یک آیه گفته شده می‌باشد:

«إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (التوبه، 40)

ترجمه: در‌حالتی که او‌را (پيامبر را) يارى نكنيد بى‏ترديد آفریدگار (ياريش مى‏كند چنان كه) او‌را يارى نمود هنگامى كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند در حالى كه يكى از دو تن بود، (پيامبر و ابو بكر) آنگاه كه هر دو در آن غار (غار ثور نزديك مكه) بودند، وقتى كه به همپا خود مى‏ذکر کرد: ناراحتی مخور كه مسلما خدا با ماست، پس معبود سكينه و آرامش خود را بر او (پيامبر) فرود آورد و او را با سپاهيانى كه شما آن‌ها را نمى‏ديديد (در پیکار‏هاى اسلامى) تقويت نمود و سخن كسانى را كه كفر ورزيدند پست كرد، و كلمه خداوند (وعده ازلى او در يارى انبيا و پيروزى دينش بر اديان) می‌باشد كه والا و برترست، و معبود مقتدر برنده و مالک حكمت است.

ب – در قرآن گاهی «کلمه و واژه» به عنوان یک نشان‌ی بلندمرتبه الهی، به یک پدیده، یک معجزه و حتی یک انسانی که معجزه می‌باشد اطلاق گردیده است. چنان چه حضرت مریم علیها‌السلام را به کلمة‌اللهی که اسمش عیسی علیه‌السلام بشارت می دهد:

«إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ» (آل عمران، 45)

ترجمه: [ياد كن] هنگامى [را] كه فرشتگان گفتند: اى مريم آفریدگار تورا به كلمه‏اى از جانب خود كه نامش مسيح عيسى‏بن‏مريم است مژده مى‏دهد در حالى كه [او] در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است.

ج – در قرآن کریم و مهربان، گاه «کلمه و واژه» به معنای کلام زدن (تکلّم) به شغل می‌رود که در شرایطی که حرف زدن انسان باشد، همین کلام گفتن متعارف همگانی هست «قَالَ آيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ – وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ»؛ و در‌حالتی که کلام خداوند علیم باشد، به آن وحی گفته می گردد:

«وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ» (الشوری، 51)

ترجمه: و هيچ بشرى را نرسد كه معبود با او حرف گويد جز [از طریق] وحى يا از فراسوى حجابى يا نبی‏اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نمايد آرى اوست تبارک سنجيده‏كار.

همان‌طور که هنگامی حضرت مسیح علیه‌السلام را «کلمة‌الله» میخواند، یعنی همان حرف یا عهد. یعنی مبتنی بر همان «فیقول له کن فیکون» اخلاق گردیده است. قول خدا فعل خداست.

د – راهنما، محل آزمایش و اسم اعظم:

و بالاخره گاهی کلمه و واژه به فعل (شغل) کسی اطلاق شده و گاهی نیز به «‌‌علم و تدبیر» از حقایق و اسرار فقیه هستی اطلاق گردیده است.

این حقایق، الفاظ نیستند، بلکه «وجود»های خارجی هستند، لذا همگی «اسم الله» و آیه ها الهی میباشند، یعنی آرم‌های او که انسان را به سوی رهنما شده و هدایت می‌کنند و هر چه مرتبه وجودی آنها والاتر باشد، نشانه‌ها و اسم‌های رفیعتر می‌شوند تا برسد به «اسم اعظم و اسمای عظمای» الهی.

بدیهی هست که هر مخلوقی، اسم و نشان‌ی خداست، ولی نشان برتر یا همان اسم اعظم، بشر بدون نقص می باشد که کامل‌ترین و بالتبع برترین نماد‌ی اوست. لذا اسم اعظم می‌باشد.

چنین انسانی خودش «کلمة‌الله» هست، سخنش «صحبت الله» می‌باشد و افعالش نیز «کلمة‌الله» هست و چون هادی و راهنمای انسان میگردد، محل آزمایش انسان در بندگی و اطاعت حق گران قدر می‌باشد.

پس، وقتی فرمود: کلماتی را آدم علیه‌السلام تلقی (دریافت) کرد و گناهش را بخشیدیم، یا ابراهیم علیه‌السلام را به کلماتی آزمایش کردیم و بعداز منزلت‌های خلّت، نبوّت و رسالت، به امامتش برگزیدیم، منظور یک‌سری لفظ نیست، بلکه مقصود همان معرفت و محبت و تابعیت انوار تامّه‌ی الهی، یعنی حضرات محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین میباشد:

«‌فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌« (البقره، 37)

ترجمه: آن گاه بشر از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود و [معبود] بر او ببخشود آرى او[ست كه] توبه‏پذير کریم ومهربان می باشد.

«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِين» (البقره، 124)

ترجمه: و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن کلیه را به انجام رسانيد [خدا به او] فرمود من تو‌را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهيم] پرسيد از دودمانم [چطور] فرمود پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد.

مشاجره تفسیری:

آیت الله جوادی آملی: در قضیه قواى علمى، وقتى حرف از تعليم اسماء هست، آن را به انسانيت انسان واگذار مى‏كند. وبه هنگام طرح داستان آدم‏سلام الله عليه مى‏فرمايد:

«‌فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ‏»

بعد از آن آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود.

در تبيين وتفسير كلمات آمده است كه منظور انوار عترت طاهره است، بدين مضمون‌ كه انوار عترت طاهره همان مقامات علمى است كه حضرت آدم‏سلام الله عليه آن را تلقى كرد وزمينه نجات او فراهم گرديد ودر اين ميان همان طور كه حضرت اميرسلام الله عليه در مجموعه عترت قرار دارد، حضرت زهرا هم در آنجا مى‏تابد واين كه فاطمه زهراصلوات الله عليها پر اسم و رسم ومشهور شده، نه براى آن می باشد كه، زن تنها در حضرت زهرا خلاصه گردیده‌است‏بلكه به اين دليل است كه آن حضرت ديگران را زیر الشعاع قرار داده می‌باشد. به عنوان مثل معصومين ديگر نيز مانند حضرت اميرسلام الله عليه، دارای شهرت نيستند واگر در عرف بخواهند مثل ذكر بكنند، به حضرت على... مثل مى‏زنند. در صورتى كه همه ائمه فروغ و روشنایی واحدند. همانطورى كه در بين معصومين، اميرالمؤمنين‏صلوات الله عليه دارای شهرت والگو شده است، در بين زنان هم حضرت فاطمه زهراصلوات الله عليها اشتهار يافته هست وگرنه زنان فراوانى بودند كه هم از پاکی‏برخوردارند وهم از كمال متعارف وفوق متعارف، وليكن علت اين كه حضرت زهرا در بين زنان مشهور شده همان علتى هست كه بدان سبب ساز، حضرت على... در بين ائمه معروف شده است.


واژه، مضمون‌ جامعی دارد، حتی در فارسی هم همین‌طور استفاده میشود. به عنوان مثالً می‌توان اذعان کرد «آب» یک کلمه و واژه می باشد، یعنی اسم می‌باشد و اسم نیز علامت می‌باشد برای معرفی، شناخت و اشاره به چیزی. همچنین می‌اقتدار اعلام کرد «فلانی را دو واژه پند کن». بدیهی است که منظور به فعالیت بردن دو واژه، آن هم برای نصحیت نیست، بلکه دسته حرف و کلامی می‌باشد که برای خیرخواهی بیان میگردد. در فارسی حتی ضرب‌المثل‌هایی داریم مانند پک پذیرایی ترحیم مشهد : «یک واژه و کلمه هم از مادر عروس بشنو».

الف - در قرآن کریم گاه «کلمه» به گروه وعده‌هایی که خداوند متعال به رسولش صلوات الله علیه و آله، مبنی بر نصرت داده می باشد، اطلاق شده، مانند: «وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ - و كلمه خداوند (وعده ازلى او در يارى انبيا و پيروزى دينش بر اديان) است كه بزرگ و برترست، و خداوند مقتدر پیروز و صاحب و مالک حكمت هست». و گاهی تحت عنوان کلمه ها پست و تحت، به رأی‌ها و تصمیمات کفار اطلاق شد‌ه‌است. «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى - و سخن كسانى را كه كفر ورزيدند پست كرد». در شرایطی که دقت شود، هر دو مضمون‌ در یک آیه گفته شده می‌باشد:

«إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (التوبه، 40)

ترجمه: در‌حالتی که او‌را (پيامبر را) يارى نكنيد بى‏ترديد آفریدگار (ياريش مى‏كند چنان كه) او‌را يارى نمود هنگامى كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند در حالى كه يكى از دو تن بود، (پيامبر و ابو بكر) آنگاه كه هر دو در آن غار (غار ثور نزديك مكه) بودند، وقتى كه به همپا خود مى‏ذکر کرد: ناراحتی مخور كه مسلما خدا با ماست، پس معبود سكينه و آرامش خود را بر او (پيامبر) فرود آورد و او را با سپاهيانى كه شما آن‌ها را نمى‏ديديد (در پیکار‏هاى اسلامى) تقويت نمود و سخن كسانى را كه كفر ورزيدند پست كرد، و كلمه خداوند (وعده ازلى او در يارى انبيا و پيروزى دينش بر اديان) می‌باشد كه والا و برترست، و معبود مقتدر برنده و مالک حكمت است.

ب – در قرآن گاهی «کلمه و واژه» به عنوان یک نشان‌ی بلندمرتبه الهی، به یک پدیده، یک معجزه و حتی یک انسانی که معجزه می‌باشد اطلاق گردیده است. چنان چه حضرت مریم علیها‌السلام را به کلمة‌اللهی که اسمش عیسی علیه‌السلام بشارت می دهد:

«إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ» (آل عمران، 45)

ترجمه: [ياد كن] هنگامى [را] كه فرشتگان گفتند: اى مريم آفریدگار تورا به كلمه‏اى از جانب خود كه نامش مسيح عيسى‏بن‏مريم است مژده مى‏دهد در حالى كه [او] در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است.

ج – در قرآن کریم و مهربان، گاه «کلمه و واژه» به معنای کلام زدن (تکلّم) به شغل می‌رود که در شرایطی که حرف زدن انسان باشد، همین کلام گفتن متعارف همگانی هست «قَالَ آيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ – وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ»؛ و در‌حالتی که کلام خداوند علیم باشد، به آن وحی گفته می گردد:

«وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ» (الشوری، 51)

ترجمه: و هيچ بشرى را نرسد كه معبود با او حرف گويد جز [از طریق] وحى يا از فراسوى حجابى يا نبی‏اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نمايد آرى اوست تبارک سنجيده‏كار.

همان‌طور که هنگامی حضرت مسیح علیه‌السلام را «کلمة‌الله» میخواند، یعنی همان حرف یا عهد. یعنی مبتنی بر همان «فیقول له کن فیکون» اخلاق گردیده است. قول خدا فعل خداست.

د – راهنما، محل آزمایش و اسم اعظم:

و بالاخره گاهی کلمه و واژه به فعل (شغل) کسی اطلاق شده و گاهی نیز به «‌‌علم و تدبیر» از حقایق و اسرار فقیه هستی اطلاق گردیده است.

این حقایق، الفاظ نیستند، بلکه «وجود»های خارجی هستند، لذا همگی «اسم الله» و آیه ها الهی میباشند، یعنی آرم‌های او که انسان را به سوی رهنما شده و هدایت می‌کنند و هر چه مرتبه وجودی آنها والاتر باشد، نشانه‌ها و اسم‌های رفیعتر می‌شوند تا برسد به «اسم اعظم و اسمای عظمای» الهی.

بدیهی هست که هر مخلوقی، اسم و نشان‌ی خداست، ولی نشان برتر یا همان اسم اعظم، بشر بدون نقص می باشد که کامل‌ترین و بالتبع برترین نماد‌ی اوست. لذا اسم اعظم می‌باشد.

چنین انسانی خودش «کلمة‌الله» هست، سخنش «صحبت الله» می‌باشد و افعالش نیز «کلمة‌الله» هست و چون هادی و راهنمای انسان میگردد، محل آزمایش انسان در بندگی و اطاعت حق گران قدر می‌باشد.

پس، وقتی فرمود: کلماتی را آدم علیه‌السلام تلقی (دریافت) کرد و گناهش را بخشیدیم، یا ابراهیم علیه‌السلام را به کلماتی آزمایش کردیم و بعداز منزلت‌های خلّت، نبوّت و رسالت، به امامتش برگزیدیم، منظور یک‌سری لفظ نیست، بلکه مقصود همان معرفت و محبت و تابعیت انوار تامّه‌ی الهی، یعنی حضرات محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین میباشد:

«‌فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌« (البقره، 37)

ترجمه: آن گاه بشر از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود و [معبود] بر او ببخشود آرى او[ست كه] توبه‏پذير کریم ومهربان می باشد.

«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِين» (البقره، 124)

ترجمه: و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن کلیه را به انجام رسانيد [خدا به او] فرمود من تو‌را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهيم] پرسيد از دودمانم [چطور] فرمود پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد.

مشاجره تفسیری:

آیت الله جوادی آملی: در قضیه قواى علمى، وقتى حرف از تعليم اسماء هست، آن را به انسانيت انسان واگذار مى‏كند. وبه هنگام طرح داستان آدم‏سلام الله عليه مى‏فرمايد:

«‌فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ‏»

بعد از آن آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود.

در تبيين وتفسير كلمات آمده است كه منظور انوار عترت طاهره است، بدين مضمون‌ كه انوار عترت طاهره همان مقامات علمى است كه حضرت آدم‏سلام الله عليه آن را تلقى كرد وزمينه نجات او فراهم گرديد ودر اين ميان همان طور كه حضرت اميرسلام الله عليه در مجموعه عترت قرار دارد، حضرت زهرا هم در آنجا مى‏تابد واين كه فاطمه زهراصلوات الله عليها پر اسم و رسم ومشهور شده، نه براى آن می باشد كه، زن تنها در حضرت زهرا خلاصه گردیده‌است‏بلكه به اين دليل است كه آن حضرت ديگران را زیر الشعاع قرار داده می‌باشد. به عنوان مثل معصومين ديگر نيز مانند حضرت اميرسلام الله عليه، دارای شهرت نيستند واگر در عرف بخواهند مثل ذكر بكنند، به حضرت على... مثل مى‏زنند. در صورتى كه همه ائمه فروغ و روشنایی واحدند. همانطورى كه در بين معصومين، اميرالمؤمنين‏صلوات الله عليه دارای شهرت والگو شده است، در بين زنان هم حضرت فاطمه زهراصلوات الله عليها اشتهار يافته هست وگرنه زنان فراوانى بودند كه هم از پاکی‏برخوردارند وهم از كمال متعارف وفوق متعارف، وليكن علت اين كه حضرت زهرا در بين زنان مشهور شده همان علتى هست كه بدان سبب ساز، حضرت على... در بين ائمه معروف شده است.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 50

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 501
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه