محمّد بن حسن عسکری (عربی: محمّد بنِ الْحسنِ الْعَسکَری؛ پک پذیرایی ترحیم مشهد زادهٔ ۱۵ شعبان ۲۵۵ یا این که ۲۵۶ هجری قمری / ۸۶۹ یا این که ۸۷۰ میلادی) نام دار به حُجَّتِ بنِ الْحَسَن، سازه بر اعتقاد شیعهها دوازدهامامی، دوازدهمی و آخرین امام و به عبارتی مهدی موعود میباشد. وی فرزند حسن بن علی عسکری، امام یازدهم شیعه ها، و همانند نبی اسلام نامش محمد و لقباش ابوالقاسم میباشد. «امامِ مجال»، «صاحب و مالکُ الزَّمان»، «البتهِّ عَصر»، «قائمِ آلِ محمد» و «مَهدیِ موعود» از لقب ها دارای اسم و رسم اوست. در اعتقاد کنونیِ شیعهٔ دوازده امامی، حجّت بن حسن در نصفهٔ شعبان سال ۲۵۵ یا این که ۲۵۶ ه.ق (۸۶۹ یا این که ۸۷۰ میلادی) در سامرّا دیده به جهان گشود؛ وی در پنج سالگی و بعداز درگذشت پدرش به امامت رسید. بعداز درگذشت حسن عسکری، مهدی فقط از روشِ چهار سفیر یا این که نایب با شیعه ها تماس میگرفت؛ ولی نظارتهای تاریخی نماد می دهد که از شروع، تعداد وکلا محصور به چهار بدن نبوده و اصطلاح نیابتِ خاص در سدههای چهارم و پنجم هجری از سوی علمای شیعه مانند روضه خوان طوسی و برای تبیینِ غایب بودن صغری خلاقیت شده است. بعد از یک عصرٔ هفتاد ساله — موسوم به غایب بودن صغری — و با مرگ علی بن محمد سَمَری، چهارمی نایب امام دوازدهم شیعه، توشه دیگر حیرت شیعه ها را آموخت. آنها آخر و عاقبت در سدهٔ پنجم به تبیینی عقلی در سخنِ شیعه از غایب بودنِ امام دست یافتند. بهاعتقادوباور شیعه ها، بعد از زمانه سُفَرا (نایبان خاص)، شیعه ها با مهدی بهطور بی واسطه درخصوص نیستند و این روزگار را اصطلاحاً غایب بودن کبری مینامند. بعداز نقطه پايان بعدازظهر غایب بودن، او با اسم مهدی قیام خواهد کرد و وی کسی خواهد بود که بهدست او حق و عدل و داد توشه دیگر به برد خواهد رسید.
بعداز درگذشت حسن عسکری، امام یازدهم شیعهها، در ۲۸ سالگی به سال ۲۶۰ قمری (۸۷۴ میلادی) ازآنجاکه حسن عسکری برخلاف دیگر امامان شیعه — که در طول حیاتشان جانشین خویش را انتخاب کرده بودند — بهطور علنی جانشینی برای خویش بر مکان نگذاشته بود، معضلِ فکری و اعتقادیِ بزرگی بین رهروانِ امام شیعه بهوجود آمد. دراین زمانه که به «زمان حیرت» موسوم میباشد، شیعه ها به فرقههای گوناگونی منشعب شدند. شماری از شیعه ها یقین داشتند که از حسن عسکری فرزندی باقی نماندهمیباشد یا این که این فرزند درگذشتهمیباشد؛ اکثری از شیعهها امامت جعفر اخوی حسن عسکری را پذیرفتند و مجموعههایی نیز متوجه فرزندان و نوادگان امامانِ نهم و دهم شیعه شدند. ولی اصحابی از حسن عسکری اینگونه گفتند که «او پسری داشته که جانشینی مشروع برای امامت میباشد». طبق گفتهٔ این اصحاب مانند عثمان بن سعید، نایب و وصی حسن عسکری، این پسر مخفی نگاه داشته گردیده بود، به این دلیل که بیم آن میرفت که بهدست دولت عباسی بازداشت گردیده و کشته گردد. نگرش این مجموعه که نخست بینشِ اقلیتِ شیعه بود، بهمرور به نگرش همهِ شیعه هاِ امامی تبدیل شد که شیعه هاِ دوازده امامیِ کنونی میباشند.
از نگرش رایج تاریخی، اعتقادوباور به دوازده امام و اینکه امام دوازدهم به عبارتی مهدی موعود میباشد اندکاندک فی مابین شیعهها تکامل یافت. در مقابل جاسم حسین می گوید طبق شواهد احادیثی مطابق آنکه امام دوازدهم به عبارتی قائم موعود خواهد بود قبل از درگذشت حسن عسکری در سال ۲۶۰ قمری (۸۷۴ میلادی) مطرح بودهمیباشد. بهحیث می رسد مدتی به طول انجامید تا این عقیده به طوربندیِ آخریِ خویش رسد و بعداز آن هم توجیهها و تبیینهای شرعی وسیعای در موردش ارائه شد. شیعهها با دو شیوهِ حدیثی و کلامی به تبیین عقیدهٔ غایب بودن برخاستند. کلینی (و. ۳۲۹ ه.ق/۹۴۱ م). در روایاتِ بابِ غایب بودنِ کتاب اصول کافی — که در علاوه بر زمانٔ سفرا (موسوم به غایب بودن صغری) گرد آورد — به زمینه غایب بودن و انگیزه آن پرداخت. بهویژه نعمانی در کتاب الغیبة به تبیین عقیدهٔ غایب بودن از روش روایات پرداخت و وی برای اولیه توشه اصطلاحاتِ «غایب بودن صغری» و «غایب بودن کبری» را به فعالیت موفقیت. بعداز او ابن بابویه (و. ۹۹۱–۹۹۲) در کتاب کمال الدّین دربارهٔ عدهِ روایاتِ مرتبط با امام دوازدهم و غایب بودن او کوشید. از سایر سو، متخصصانِ دانش سخن به عنوان مثال روضه خوان موثر (و. ۴۱۳ ه.ق/۱۰۲۳ م). و شاگردانش بهخصوص سید مرتضی (۱۰۴۴–۱۰۴۵) به تدوین اظهار نظرِ کلامیِ امامت، جهتِ تبیینِ لزومِ وجودِ امامِ زنده در حالت غایب بودن پرداختند.
یقین به امام غایب (ناپدیدار)، فایده بخش اعظمی برای شیعه هاِ ذیل آزار و ستم داشت. ازآنجاکه امام غایب پتانسیلِ ارعابِ کمتری نسبت به یک امام حاضر (پدیدار) داشت تنشها با حاکمان سنیمذهب کاهش یافت. همینطور اطمینان به ظهورِ امام غایب منجر شد که انتظار بتواند جایگزینِ بحرانِ همیشگیِ نظامِ سیاسیِ حکم دهنده خواهد شد. امام غایب ادله همبستگی شیعیانی شد که قبل از آن، هر مجموعهشان، گرد یکی امامانِ حاضر میآمدند و از هم گسیخته گردیده بودند. افزون بر این بلور به ظهورِ امام غایب — بهتیتر مهدی — شیعه ها را در تحملِ موقعیتِ سخت امداد نمود و به آنان آرزوِ آتیای سرشار از دادگری دادهمیباشد.
چنانکه جاسم حسین توضیح می دهد معنا «مهدی» بهتیترِ فردِ هدایتگردیده از مجال رسول استفاده میشد. هم اهل سنت آن را برای خلفای راشدین بهعمل بردند و هم شیعه آن را برای امامان بهره مند شد. مثلا در قیام حسین بن علی شیعههاِ کوفه از او بهتیتر مهدی دعوت کردند و هم سلیمان بن صُرَد بعد از کشته شدنش با این تیتر از وی تجلیل کرد. ولی کاربرد آن در معناِ منجی از مجالِ قیام مختار و به وسیله مختار ثَقَفی برای محمد حنفیه پدیدار و آشکار شد.[۱]
تایپوگرافی اسم حجت بن الحسن العسکری بر دیوارهای از مقبره امام حسین در کربلا
بهگفتهٔ سعید امیرارجمند و ویلفرد مادلونگ،[یادداشت ۱] اولین اشارات به وجود «یقین به مهدی»، غایب بودن و منجی در نزد مسلمانها به مجال فرقهٔ شیعهٔ کِیْسانیّه بازمیشود؛ فرقهای که بعداز سرکوب قیام مختار صورت گرفت.[۲][۳] آن ها محمد حنفیه، فرزندِ علی و امام اولیه شیعه ها را مهدی میدانستند و بعداز فوتِ وی اینگونه اعلام کردند که وی نمردهمیباشد و در کوه رَضْوا در مدینه در غایب بودن بهراز میبَرد و روزی بهتیتر مهدی و قائم بازخواهد گشت.[۴] بهنوشتهٔ مادلونگ، شیعهها بارها به اشخاصِ زیادی از قوم و قبیلهِ رسول اسلام بهتیتر مهدی روی آوردند. ولی این اشخاص نتوانستند انتظاراتِ شیعهها را برآورده سازند. عده ای مانند محمد حنفیه، ابوهاشم فرزند محمد حنفیه، محمد بن معاویه از خویشاوندان جعفر ابوطالب، محمد بن عبدالله نفس زکیه، جعفر درستگو و موسی کاظم هر مورد در برههای، مهدی موعود شیعه ها شناخته میشدند.[۵] ضمن کیسانیه، زیدیه از تیترِ مهدی با مضمونِ منجیِ انتهای تاریخ برای رهبرانشان که قیام مسلحانه کردند، مکرراً به کار گیری نمودند. همینطور تیمهای منشعب از امامیه نظیر ناووسیه و واقفیه این کنیه را با همین معنی برای امامان ششم و هفتم بعداز درگذشتشان بهفعالیت بردند.[۶]
محمّد بن حسن عسکری (عربی: محمّد بنِ الْحسنِ الْعَسکَری؛ پک پذیرایی ترحیم مشهد زادهٔ ۱۵ شعبان ۲۵۵ یا این که ۲۵۶ هجری قمری / ۸۶۹ یا این که ۸۷۰ میلادی) نام دار به حُجَّتِ بنِ الْحَسَن، سازه بر اعتقاد شیعهها دوازدهامامی، دوازدهمی و آخرین امام و به عبارتی مهدی موعود میباشد. وی فرزند حسن بن علی عسکری، امام یازدهم شیعه ها، و همانند نبی اسلام نامش محمد و لقباش ابوالقاسم میباشد. «امامِ مجال»، «صاحب و مالکُ الزَّمان»، «البتهِّ عَصر»، «قائمِ آلِ محمد» و «مَهدیِ موعود» از لقب ها دارای اسم و رسم اوست. در اعتقاد کنونیِ شیعهٔ دوازده امامی، حجّت بن حسن در نصفهٔ شعبان سال ۲۵۵ یا این که ۲۵۶ ه.ق (۸۶۹ یا این که ۸۷۰ میلادی) در سامرّا دیده به جهان گشود؛ وی در پنج سالگی و بعداز درگذشت پدرش به امامت رسید. بعداز درگذشت حسن عسکری، مهدی فقط از روشِ چهار سفیر یا این که نایب با شیعه ها تماس میگرفت؛ ولی نظارتهای تاریخی نماد می دهد که از شروع، تعداد وکلا محصور به چهار بدن نبوده و اصطلاح نیابتِ خاص در سدههای چهارم و پنجم هجری از سوی علمای شیعه مانند روضه خوان طوسی و برای تبیینِ غایب بودن صغری خلاقیت شده است. بعد از یک عصرٔ هفتاد ساله — موسوم به غایب بودن صغری — و با مرگ علی بن محمد سَمَری، چهارمی نایب امام دوازدهم شیعه، توشه دیگر حیرت شیعه ها را آموخت. آنها آخر و عاقبت در سدهٔ پنجم به تبیینی عقلی در سخنِ شیعه از غایب بودنِ امام دست یافتند. بهاعتقادوباور شیعه ها، بعد از زمانه سُفَرا (نایبان خاص)، شیعه ها با مهدی بهطور بی واسطه درخصوص نیستند و این روزگار را اصطلاحاً غایب بودن کبری مینامند. بعداز نقطه پايان بعدازظهر غایب بودن، او با اسم مهدی قیام خواهد کرد و وی کسی خواهد بود که بهدست او حق و عدل و داد توشه دیگر به برد خواهد رسید.
بعداز درگذشت حسن عسکری، امام یازدهم شیعهها، در ۲۸ سالگی به سال ۲۶۰ قمری (۸۷۴ میلادی) ازآنجاکه حسن عسکری برخلاف دیگر امامان شیعه — که در طول حیاتشان جانشین خویش را انتخاب کرده بودند — بهطور علنی جانشینی برای خویش بر مکان نگذاشته بود، معضلِ فکری و اعتقادیِ بزرگی بین رهروانِ امام شیعه بهوجود آمد. دراین زمانه که به «زمان حیرت» موسوم میباشد، شیعه ها به فرقههای گوناگونی منشعب شدند. شماری از شیعه ها یقین داشتند که از حسن عسکری فرزندی باقی نماندهمیباشد یا این که این فرزند درگذشتهمیباشد؛ اکثری از شیعهها امامت جعفر اخوی حسن عسکری را پذیرفتند و مجموعههایی نیز متوجه فرزندان و نوادگان امامانِ نهم و دهم شیعه شدند. ولی اصحابی از حسن عسکری اینگونه گفتند که «او پسری داشته که جانشینی مشروع برای امامت میباشد». طبق گفتهٔ این اصحاب مانند عثمان بن سعید، نایب و وصی حسن عسکری، این پسر مخفی نگاه داشته گردیده بود، به این دلیل که بیم آن میرفت که بهدست دولت عباسی بازداشت گردیده و کشته گردد. نگرش این مجموعه که نخست بینشِ اقلیتِ شیعه بود، بهمرور به نگرش همهِ شیعه هاِ امامی تبدیل شد که شیعه هاِ دوازده امامیِ کنونی میباشند.
از نگرش رایج تاریخی، اعتقادوباور به دوازده امام و اینکه امام دوازدهم به عبارتی مهدی موعود میباشد اندکاندک فی مابین شیعهها تکامل یافت. در مقابل جاسم حسین می گوید طبق شواهد احادیثی مطابق آنکه امام دوازدهم به عبارتی قائم موعود خواهد بود قبل از درگذشت حسن عسکری در سال ۲۶۰ قمری (۸۷۴ میلادی) مطرح بودهمیباشد. بهحیث می رسد مدتی به طول انجامید تا این عقیده به طوربندیِ آخریِ خویش رسد و بعداز آن هم توجیهها و تبیینهای شرعی وسیعای در موردش ارائه شد. شیعهها با دو شیوهِ حدیثی و کلامی به تبیین عقیدهٔ غایب بودن برخاستند. کلینی (و. ۳۲۹ ه.ق/۹۴۱ م). در روایاتِ بابِ غایب بودنِ کتاب اصول کافی — که در علاوه بر زمانٔ سفرا (موسوم به غایب بودن صغری) گرد آورد — به زمینه غایب بودن و انگیزه آن پرداخت. بهویژه نعمانی در کتاب الغیبة به تبیین عقیدهٔ غایب بودن از روش روایات پرداخت و وی برای اولیه توشه اصطلاحاتِ «غایب بودن صغری» و «غایب بودن کبری» را به فعالیت موفقیت. بعداز او ابن بابویه (و. ۹۹۱–۹۹۲) در کتاب کمال الدّین دربارهٔ عدهِ روایاتِ مرتبط با امام دوازدهم و غایب بودن او کوشید. از سایر سو، متخصصانِ دانش سخن به عنوان مثال روضه خوان موثر (و. ۴۱۳ ه.ق/۱۰۲۳ م). و شاگردانش بهخصوص سید مرتضی (۱۰۴۴–۱۰۴۵) به تدوین اظهار نظرِ کلامیِ امامت، جهتِ تبیینِ لزومِ وجودِ امامِ زنده در حالت غایب بودن پرداختند.
یقین به امام غایب (ناپدیدار)، فایده بخش اعظمی برای شیعه هاِ ذیل آزار و ستم داشت. ازآنجاکه امام غایب پتانسیلِ ارعابِ کمتری نسبت به یک امام حاضر (پدیدار) داشت تنشها با حاکمان سنیمذهب کاهش یافت. همینطور اطمینان به ظهورِ امام غایب منجر شد که انتظار بتواند جایگزینِ بحرانِ همیشگیِ نظامِ سیاسیِ حکم دهنده خواهد شد. امام غایب ادله همبستگی شیعیانی شد که قبل از آن، هر مجموعهشان، گرد یکی امامانِ حاضر میآمدند و از هم گسیخته گردیده بودند. افزون بر این بلور به ظهورِ امام غایب — بهتیتر مهدی — شیعه ها را در تحملِ موقعیتِ سخت امداد نمود و به آنان آرزوِ آتیای سرشار از دادگری دادهمیباشد.
چنانکه جاسم حسین توضیح می دهد معنا «مهدی» بهتیترِ فردِ هدایتگردیده از مجال رسول استفاده میشد. هم اهل سنت آن را برای خلفای راشدین بهعمل بردند و هم شیعه آن را برای امامان بهره مند شد. مثلا در قیام حسین بن علی شیعههاِ کوفه از او بهتیتر مهدی دعوت کردند و هم سلیمان بن صُرَد بعد از کشته شدنش با این تیتر از وی تجلیل کرد. ولی کاربرد آن در معناِ منجی از مجالِ قیام مختار و به وسیله مختار ثَقَفی برای محمد حنفیه پدیدار و آشکار شد.[۱]
تایپوگرافی اسم حجت بن الحسن العسکری بر دیوارهای از مقبره امام حسین در کربلا
بهگفتهٔ سعید امیرارجمند و ویلفرد مادلونگ،[یادداشت ۱] اولین اشارات به وجود «یقین به مهدی»، غایب بودن و منجی در نزد مسلمانها به مجال فرقهٔ شیعهٔ کِیْسانیّه بازمیشود؛ فرقهای که بعداز سرکوب قیام مختار صورت گرفت.[۲][۳] آن ها محمد حنفیه، فرزندِ علی و امام اولیه شیعه ها را مهدی میدانستند و بعداز فوتِ وی اینگونه اعلام کردند که وی نمردهمیباشد و در کوه رَضْوا در مدینه در غایب بودن بهراز میبَرد و روزی بهتیتر مهدی و قائم بازخواهد گشت.[۴] بهنوشتهٔ مادلونگ، شیعهها بارها به اشخاصِ زیادی از قوم و قبیلهِ رسول اسلام بهتیتر مهدی روی آوردند. ولی این اشخاص نتوانستند انتظاراتِ شیعهها را برآورده سازند. عده ای مانند محمد حنفیه، ابوهاشم فرزند محمد حنفیه، محمد بن معاویه از خویشاوندان جعفر ابوطالب، محمد بن عبدالله نفس زکیه، جعفر درستگو و موسی کاظم هر مورد در برههای، مهدی موعود شیعه ها شناخته میشدند.[۵] ضمن کیسانیه، زیدیه از تیترِ مهدی با مضمونِ منجیِ انتهای تاریخ برای رهبرانشان که قیام مسلحانه کردند، مکرراً به کار گیری نمودند. همینطور تیمهای منشعب از امامیه نظیر ناووسیه و واقفیه این کنیه را با همین معنی برای امامان ششم و هفتم بعداز درگذشتشان بهفعالیت بردند.[۶]

قیمت پک پذیرایی ترحیم مشهد؛ عوامل مؤثر بر هزینه و راهنمای انتخاب پک اقتصادی