loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 20
چهارشنبه 10 ارديبهشت 1404 زمان : 15:48


ارتباط موفقیت با دیگر مفاهیم
در باره نسبت موفقیت با بقیه مفاهیم نیز در کتابهای کلامی اختلافاتی می‌باشد. برخی پاکی را قسیم موفقیت[۵۲] و برخی عین آن[۵۳] دانسته‌اند. همینطور گاهی در مقابل خذلان، به مکان موفقیت، نصرت به فعالیت رفته میباشد.[۵۴] گاهی موفقیت تقسیم بندی گردیده و از موفقیت عام و خاص حرف به بین پک پذیرایی ترحیم مشهد آمده میباشد.[۵۵]

در باره نسبت موفقیت و هدایت نیز مشاجره شد‌ه‌است، به عنوان مثالً ابن قیم جوزیه[۵۶] گفته میباشد هدایت سه رتبه دارااست: مرتبة نخستین، هدایت تکوینی عمومی میباشد که مشتمل بر همگی موجودات اعم از آدم و غیر آن میباشد. درجه دوم، هدایت تشریعی میباشد که به معنای ارائه طرز میباشد و کلیه بشر‌ها از آن برخوردارند. سکو سوم، هدایت خاصه یا این که هدایت موفقیت میباشد که به معنای حصول به مناسب میباشد و قسمت عده ای میشود که با حُسنِ گزینش خویش بر تاثیر هدایت تشریعی آفریدگار، حق را پذیرفته و به آن کار کرده باشند. معبود به اینگونه افرادی موفقیت می دهد تا سایر راه و روش را به سادگی طی نمایند و این موفقیت فیض کار آنهاست. به تعبیروتفسیر ابن قیم جوزیه[۵۷] موفقیت نیازمند دو فرمان میباشد: فعل رب یا این که «هُدی» و فعل مخلوق یا این که «اهتداء».

هر یکسری موفقیت در اصلً مفهومی کلامی میباشد که متکلمان درباره آن به گفت و گو پرداخته‌اند، گاهی در اثر ها فلاسفه اسلامی نیز به آن اشاره شد‌ه‌است. به عنوان مثالً، صدرالدین شیرازی در المبدأ و المعاد آورده میباشد که انوار و تاریکی قلب باعث‌های مختلفی دارا‌هستند. در عرف شریعت آنچه روح شخص را به نه رهنمون می گردد مَلَک و آنچه به شر سوق میدهد شیطان نامیده می شود. موفقیت آن لطفی میباشد که قلب با آن مُهیّای قبول مَلَک می شود و اِغوا و خِذلان امری میباشد که قلب با آن مهیای قبول وسوسه‌های شیطان میشود. [۵۸]
تَکْلیفِ مالایُطاق، اصطلاحی میباشد کلامی به معنای واجب کردن تکلیفی از سوی معبود بر فرد مکلّف که توانگری جاری ساختن دادن آن را ندارد. اشاعره به قابلیت و امکان اینگونه تکلیفی معتقدند و در مقابل، معتزله و امامیه معتقدند این تکلیف از نگاه عقلی، ممکن وجود ندارد.

تعریف‌و‌تمجید اصطلاح و رده
روضه خوان طوسی تکلیف ما لایطاق را عمل و تکلیفی دانسته که برای انجامش ندادنش عذری باشد خواه آن عذر و بهانه، نداشتن توانگری و اقتدار اجرا آن کارباشد یا این که نداشتن دانش به تکلیف و یا این که نبودن خداوندی که دستور تکلیفی را صادر نماید، او کل این مورد ها را در قبیح بودن تکلیف یکسان دانسته میباشد. [۱] [یادداشت ۱] این سوال که آیا میتوان پروردگار تکلیف مالایطاق نماید یا این که خیر، یک کدام از دعوا‌های فرعی سوژه کلی تکلیف در دانش حرف میباشد. این مورد به مباحثی زیرا دانش و عدل‌ الهی، حسن و قبح، تکلیف و یارا بشر مربوط میباشد و هر کدام از تیم‌های کلامی، نظری در‌این قضیه داده میباشد.

دعوا تکلیف مالایطاق در مباحث صحبت اسلامی، بیشتراز هر موضوعی، متعلق به نگاه فرد نسبت به قضیه وسع و توانگری بشر در جاری ساختن افعال خویش میباشد و رابطه متعددی با مورد عدل الهی دارااست. با وجود اینکه کل متکلمان معتقدند که بشر در هنگام ایفا یک شغل نسبت به ایفا آن بضاعت داراست، ولی اختلاف حیث آن ها در‌این میباشد که آیا پیش از استارت آن فعالیت نیز نسبت به ایفا آن فعالیت توانگری داراست یا این که تنها هنگام جاری ساختن آن عمل، از سوی معبود توان اجرا آن عمل در وی ساخت و ساز می‌گردد.

فی مابین فرقه‌های کلامی متفاوت اسلامی، ۳ فرقه اشاعره، معتزله و امامیه، بیش تر از بقیه افراد به مشاجره دربارۀ این مورد پرداخته‌اند.

حیث اشاعره
اشاعره معتقدند که به این شکل دستورهایی از جانب خدا روا میباشد و پروردگار میتواند به اجرا کاری فرمان بدهد که اجرا آن از اقتدار و توان آدم بیرون میباشد. عامل این اشخاص این میباشد که بضاعت و وسع بشر نسبت به امور و افعال خویش، هم زمان با اجرا آن شغل از جانب آفریدگار به وی داده میشود و پیش از ایفا آن فعالیت، هیچ توان بر انجامش ندارد. به این ترتیب، خدا می تواند به بشر امر بدهد کاری را جاری ساختن بدهد که اقتدار جاری ساختن آن را ندارد البته در به عبارتی وقتی که قصد انجامش را داشت، خودش بشر را حاذق نماید.[۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹]

اشاعره برای ثابت تایید صلاحیت تکلیف مالایطاق دو گروه برهان نقلی و عقلی ذکر کرده‌اند.

ادله نقلی
به نظریه این اشخاص، اینکه در قرآن کریم و مهربان به کافران امر داده گردیده که ایمان بیاورند، خودش مثال‌ای از تکلیف مالایطاق میباشد، چون کافر پیش از اینکه ایمان بیاورد، نمی‌تواند حرف حق را بشنود و آن را بپذیرد. صرفا بعد از ایمان آوردن میباشد که میتواند حرف حق را بپذیرد و پیش از آن نمی‌تواند.[۱۰][۱۱] در نشانه‌ها قرآن مهربان نقل شده که آنها نمی‌توانند کلام حق را بشنوند:

... ما كانُوا يَسْتَطيعُونَ السَّمْعَ... (ترجمه:...خیر دیگر اقتدار شنوایی برایشان میماند...)[هود–۲۰]

... وَ كانُوا لا يَسْتَطيعُونَ سَمْعاً (ترجمه:... و بضاعت و توان شنیدن کلام حق را نداشتند)[کهف–۱۰۱]

و نیز آورده شده میباشد که آن ها نمی‌توانند ایمان بیاورند:

إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُون (ترجمه:... در واقعیت افرادی که بی دینی ورزیدند- چه آنها را بترسانی و بیم دهی، چه بیم ندهی- برایشان یکسان میباشد. آن‌ها ایمان نخواهند آورد)[بقره–۶]

به لحاظ اشاعره اگرچه خداوند بشر کافر را ملزم نموده است که ایمان بیاورد، البته در آیاتی که اورده شده، آفریدگار فرموده میباشد که آن‌ها توان ایمان آوردن ندارند.

بدین ترتیب، ملزم کردن آنها به ایمان آوردن، نوعی تکلیف مالایطاق میباشد.

استدلال عقلی
فخر رازی برای ثابت روا بودن تکلیف مالایطاق، یک استدلال عقلی ارائه نموده است. این برهان بر طبق دانش مطلق معبود معبود میباشد. وی ذکر می‌نماید که:

خدا در قرآن ذکر کرده که کافران نمی‌توانند ایمان بیاورند؛[۱۲]
در شرایطی که ایمان آوردن کافر ممکن باشد، یعنی معبود به‌این زمینه با خبر نبوده و خبر اشتباهی داده میباشد؛
دانش معبود محدودیت ندارد و نسبت به کلیه کارها باخبر میباشد؛
معبود به کافران امر داده که ایمان بیاورند؛
در فیض:آفریدگار میتواند به آدم دستوری بدهد که در حد وی وجود ندارد و تکلیف مالایطاق میباشد.[۱۳]
پانویس


ارتباط موفقیت با دیگر مفاهیم
در باره نسبت موفقیت با بقیه مفاهیم نیز در کتابهای کلامی اختلافاتی می‌باشد. برخی پاکی را قسیم موفقیت[۵۲] و برخی عین آن[۵۳] دانسته‌اند. همینطور گاهی در مقابل خذلان، به مکان موفقیت، نصرت به فعالیت رفته میباشد.[۵۴] گاهی موفقیت تقسیم بندی گردیده و از موفقیت عام و خاص حرف به بین پک پذیرایی ترحیم مشهد آمده میباشد.[۵۵]

در باره نسبت موفقیت و هدایت نیز مشاجره شد‌ه‌است، به عنوان مثالً ابن قیم جوزیه[۵۶] گفته میباشد هدایت سه رتبه دارااست: مرتبة نخستین، هدایت تکوینی عمومی میباشد که مشتمل بر همگی موجودات اعم از آدم و غیر آن میباشد. درجه دوم، هدایت تشریعی میباشد که به معنای ارائه طرز میباشد و کلیه بشر‌ها از آن برخوردارند. سکو سوم، هدایت خاصه یا این که هدایت موفقیت میباشد که به معنای حصول به مناسب میباشد و قسمت عده ای میشود که با حُسنِ گزینش خویش بر تاثیر هدایت تشریعی آفریدگار، حق را پذیرفته و به آن کار کرده باشند. معبود به اینگونه افرادی موفقیت می دهد تا سایر راه و روش را به سادگی طی نمایند و این موفقیت فیض کار آنهاست. به تعبیروتفسیر ابن قیم جوزیه[۵۷] موفقیت نیازمند دو فرمان میباشد: فعل رب یا این که «هُدی» و فعل مخلوق یا این که «اهتداء».

هر یکسری موفقیت در اصلً مفهومی کلامی میباشد که متکلمان درباره آن به گفت و گو پرداخته‌اند، گاهی در اثر ها فلاسفه اسلامی نیز به آن اشاره شد‌ه‌است. به عنوان مثالً، صدرالدین شیرازی در المبدأ و المعاد آورده میباشد که انوار و تاریکی قلب باعث‌های مختلفی دارا‌هستند. در عرف شریعت آنچه روح شخص را به نه رهنمون می گردد مَلَک و آنچه به شر سوق میدهد شیطان نامیده می شود. موفقیت آن لطفی میباشد که قلب با آن مُهیّای قبول مَلَک می شود و اِغوا و خِذلان امری میباشد که قلب با آن مهیای قبول وسوسه‌های شیطان میشود. [۵۸]
تَکْلیفِ مالایُطاق، اصطلاحی میباشد کلامی به معنای واجب کردن تکلیفی از سوی معبود بر فرد مکلّف که توانگری جاری ساختن دادن آن را ندارد. اشاعره به قابلیت و امکان اینگونه تکلیفی معتقدند و در مقابل، معتزله و امامیه معتقدند این تکلیف از نگاه عقلی، ممکن وجود ندارد.

تعریف‌و‌تمجید اصطلاح و رده
روضه خوان طوسی تکلیف ما لایطاق را عمل و تکلیفی دانسته که برای انجامش ندادنش عذری باشد خواه آن عذر و بهانه، نداشتن توانگری و اقتدار اجرا آن کارباشد یا این که نداشتن دانش به تکلیف و یا این که نبودن خداوندی که دستور تکلیفی را صادر نماید، او کل این مورد ها را در قبیح بودن تکلیف یکسان دانسته میباشد. [۱] [یادداشت ۱] این سوال که آیا میتوان پروردگار تکلیف مالایطاق نماید یا این که خیر، یک کدام از دعوا‌های فرعی سوژه کلی تکلیف در دانش حرف میباشد. این مورد به مباحثی زیرا دانش و عدل‌ الهی، حسن و قبح، تکلیف و یارا بشر مربوط میباشد و هر کدام از تیم‌های کلامی، نظری در‌این قضیه داده میباشد.

دعوا تکلیف مالایطاق در مباحث صحبت اسلامی، بیشتراز هر موضوعی، متعلق به نگاه فرد نسبت به قضیه وسع و توانگری بشر در جاری ساختن افعال خویش میباشد و رابطه متعددی با مورد عدل الهی دارااست. با وجود اینکه کل متکلمان معتقدند که بشر در هنگام ایفا یک شغل نسبت به ایفا آن بضاعت داراست، ولی اختلاف حیث آن ها در‌این میباشد که آیا پیش از استارت آن فعالیت نیز نسبت به ایفا آن فعالیت توانگری داراست یا این که تنها هنگام جاری ساختن آن عمل، از سوی معبود توان اجرا آن عمل در وی ساخت و ساز می‌گردد.

فی مابین فرقه‌های کلامی متفاوت اسلامی، ۳ فرقه اشاعره، معتزله و امامیه، بیش تر از بقیه افراد به مشاجره دربارۀ این مورد پرداخته‌اند.

حیث اشاعره
اشاعره معتقدند که به این شکل دستورهایی از جانب خدا روا میباشد و پروردگار میتواند به اجرا کاری فرمان بدهد که اجرا آن از اقتدار و توان آدم بیرون میباشد. عامل این اشخاص این میباشد که بضاعت و وسع بشر نسبت به امور و افعال خویش، هم زمان با اجرا آن شغل از جانب آفریدگار به وی داده میشود و پیش از ایفا آن فعالیت، هیچ توان بر انجامش ندارد. به این ترتیب، خدا می تواند به بشر امر بدهد کاری را جاری ساختن بدهد که اقتدار جاری ساختن آن را ندارد البته در به عبارتی وقتی که قصد انجامش را داشت، خودش بشر را حاذق نماید.[۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹]

اشاعره برای ثابت تایید صلاحیت تکلیف مالایطاق دو گروه برهان نقلی و عقلی ذکر کرده‌اند.

ادله نقلی
به نظریه این اشخاص، اینکه در قرآن کریم و مهربان به کافران امر داده گردیده که ایمان بیاورند، خودش مثال‌ای از تکلیف مالایطاق میباشد، چون کافر پیش از اینکه ایمان بیاورد، نمی‌تواند حرف حق را بشنود و آن را بپذیرد. صرفا بعد از ایمان آوردن میباشد که میتواند حرف حق را بپذیرد و پیش از آن نمی‌تواند.[۱۰][۱۱] در نشانه‌ها قرآن مهربان نقل شده که آنها نمی‌توانند کلام حق را بشنوند:

... ما كانُوا يَسْتَطيعُونَ السَّمْعَ... (ترجمه:...خیر دیگر اقتدار شنوایی برایشان میماند...)[هود–۲۰]

... وَ كانُوا لا يَسْتَطيعُونَ سَمْعاً (ترجمه:... و بضاعت و توان شنیدن کلام حق را نداشتند)[کهف–۱۰۱]

و نیز آورده شده میباشد که آن ها نمی‌توانند ایمان بیاورند:

إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُون (ترجمه:... در واقعیت افرادی که بی دینی ورزیدند- چه آنها را بترسانی و بیم دهی، چه بیم ندهی- برایشان یکسان میباشد. آن‌ها ایمان نخواهند آورد)[بقره–۶]

به لحاظ اشاعره اگرچه خداوند بشر کافر را ملزم نموده است که ایمان بیاورد، البته در آیاتی که اورده شده، آفریدگار فرموده میباشد که آن‌ها توان ایمان آوردن ندارند.

بدین ترتیب، ملزم کردن آنها به ایمان آوردن، نوعی تکلیف مالایطاق میباشد.

استدلال عقلی
فخر رازی برای ثابت روا بودن تکلیف مالایطاق، یک استدلال عقلی ارائه نموده است. این برهان بر طبق دانش مطلق معبود معبود میباشد. وی ذکر می‌نماید که:

خدا در قرآن ذکر کرده که کافران نمی‌توانند ایمان بیاورند؛[۱۲]
در شرایطی که ایمان آوردن کافر ممکن باشد، یعنی معبود به‌این زمینه با خبر نبوده و خبر اشتباهی داده میباشد؛
دانش معبود محدودیت ندارد و نسبت به کلیه کارها باخبر میباشد؛
معبود به کافران امر داده که ایمان بیاورند؛
در فیض:آفریدگار میتواند به آدم دستوری بدهد که در حد وی وجود ندارد و تکلیف مالایطاق میباشد.[۱۳]
پانویس

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 52

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 522
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه