loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 25
يکشنبه 18 آذر 1403 زمان : 11:53


تأثیر بقایای‌ هنر سنّتی‌ در جامعه‌ی‌ نصفه‌امروزی‌ کشور‌ایران‌
تردیدی‌ وجود ندارد‌ كه‌ انباشتگی‌ اثر ها سنّتی‌ و توسعه‌ بناهای‌ اسلامی‌ مانند مسجدها و كتیبه‌ها و مقرنس‌ها و بناهای‌ همگانی‌ با اصول‌ سنّتی‌ معماری‌ میتواند محیطی‌ نسبتاً معنوی‌خیس را برای‌ ایرانیان‌ معاصر و تبعاً برای‌ جامعه‌ی‌ نصفه‌امروزی‌ ـ نصفه‌سنّتی‌ جمهوری اسلامی ایران‌ كنونی‌ آماده‌ آورد. امّا با این‌ نحوه‌، گشایش‌ و فتوحی‌ بنیادی‌ برای‌ ما فراهم نمیشود. فعال‌ساز‌ی‌ پی‌به‌دنبال‌ قهوه‌منزل‌های‌ سنّتی‌ و فستیوال‌های‌ مذهبی‌ و آیینی‌ و همایش‌ها و هم‌اندیشی‌ها پک پذیرایی ترحیم مشهد چیزی‌ جز شیوه‌ تأخیر در نفوذ بیش‌خیس حوالت‌ غربی‌ و هنر نفسانی‌ آن‌ نخواهد بود، چنان‌ كه‌ نهضت‌ و حرکت‌ها و نظام‌های‌ نیم‌حایل سیاسی‌ فقهی‌ معاصر و كنونی‌ در دنیا‌ اسلام‌ نیز بیش‌خیس جنبه‌ی‌ مهارشدگی‌ نسبی‌ سیطره‌ی‌ تام‌وتمام‌ غربی‌ و استمرار اوضاع‌ برزخی‌ در مرزو بوم‌های‌ اسلامی‌ را پیدا كرده‌اند. از این‌جا تمامی‌ی‌ نهضت‌های‌ اسلامی‌ تا آن‌جا كه‌ ممكن‌ میباشد‌ می بایست به‌ نگهداری‌ و صیانت‌ به جا مانده‌ فرهنگی‌ و هنر اسلامی‌ بپردازند و در سکو‌ی‌ ثانی‌ به‌ احیای‌ این‌ فرهنگ و تمدن‌ و هنر بكوشند. اما‌ بدترین‌ طریق‌ آن‌جاست‌ كه‌ نمایندگان‌ مرز و بوم‌های‌ اسلامی‌ بكوشند تا جدیدترین‌ و امروزی‌ترین‌ جریان‌های‌ هنری‌ غرب‌ را به‌ سرویس‌ تبلیغ‌ فقهی‌ بگمارند. آنها به‌زودی‌ دقت‌ خواهند یافت‌ كه‌ این‌سیرتکامل‌ کارها، تنها‌ گسستگی‌ عقل‌ و کوچک شرعی‌ سنّتی‌ را از دانا‌ آیین‌ و واقعیت‌ تسریع‌ خواهد كرد. بیم‌ آن‌ میباشد‌ كه‌ تدین‌ امروزی‌ یا این که آیین‌ امروزی‌گردیده‌ قربانی‌ گسستگی‌ و اضمحلال‌ عقل‌ سنّتی‌ یا این که قلب‌ سلیم‌ الهی‌ باشد.
طریقت‌ برگشت‌ به‌ واقعیت‌ هنر اسلامی‌، خیر‌ ظواهر سنّتی‌ آن‌
مؤمنان‌ مسلمان‌ و شهروندانِ هرگونه‌ جامعه‌ی‌ شرعی‌ و معنوی‌ می بایست ارزش و فضیلت‌ کلیه‌ شی ءها و اموری‌ را كه‌ مؤید سرمدیت‌ و جاودانگی‌ آن‌ میباشد‌، به‌ طرزی‌ پررنگ‌ و نمایان‌ خاطرنشان‌ سازند. از آن‌ پس‌، هنر اسلامی‌ و هرگونه‌ هنر شرعی‌ كه‌ هنوز نسخه ها‌ و مسخ‌ نشده‌ میباشد‌، زیرا‌ به‌ مبادی‌ قدسی‌ و مثال‌های‌ مهم‌اش‌ بازگردد، قادر است خیر‌ فقط نقش‌ هنر همگانی‌ و جمعی‌ را كه‌ مشمول‌ی‌ كلّ تمدنی‌ میباشد‌ برعهده‌ گیرد، بلكه‌ تكیه‌گاهی‌ معنوی‌ باشد كه‌ زیرا‌ صادقانه‌خیس با سیطره‌ی‌ شکل‌های‌ وهمی‌ دنیای‌ امروزی‌ و تازه به‌ مخالفت‌ برمیخیزد، دوچندان‌ مؤثرتر شوند. نشان‌هایی‌ از تحوّلی‌ كه‌ درین‌ جهت‌ پیش‌ می‌رود شاید ابتدا انقلاب‌ و تکان‌ هنرهای‌ سنّتی‌ و نقاشی‌ وجود داشت‌.ما عشق و علاقه‌ی‌ روزافزون‌ محافل‌ فقهی‌ غیر قانونی‌ را به‌ هنرهای‌ سنتی‌ قادر خواهیم بود‌ متذكر شویم‌، امّا تجدید هنر اسلامی‌ سوا‌ از تجربیات‌ی‌ سنّتی‌ و كهن‌ بعد از ظهر فرهنگ وتمدن‌ اسلامی‌ یا این که متعلق‌ به‌ آن‌، فارغ از‌ بیداری‌ روح‌ تأمل‌ و سیر و لحاظ در بطن‌ اسلام‌ ممكن‌ وجود ندارد‌. بی‌ این‌ اساس، هرگونه‌ كوشش‌ برای‌ تجدید و احیاء هنر اسلامی‌ ناكام‌ خواهد ماند و چیزی‌ جز نوعی‌ تجدید بنا‌ صوری‌ بی‌ثمر نخواهد بود. درواقع‌، مهیا‌گری‌ برای‌ رسوخ‌ در واقعیت‌ هنر اسلامی‌ و شرعی‌ شرق‌ تنهاً سوای‌ توسّل‌ به‌ انكشاف‌ این‌ واقعیت‌ تحویل‌ به‌ دستور محال‌ خواهد بود. این‌سیرتکامل‌ تامل‌ی‌ خودبنیادانه‌ به عبارتی‌قدر فسخ‌ میباشد‌ كه‌ هنر امروزی‌ غربی‌ در خودبنیادی‌ ذاتی‌ خویش كه‌ جز به‌ اهواء نفس‌ آغاز نمی‌كند. با درك‌ اصول‌ حكمت‌ هنر اسلامی‌ چنان‌ كه‌ اشاره‌ كردیم‌، خواهیم توانست‌ امكان‌ درك‌ وضعیت‌ تجدید و احیاء آن‌ را نیز پاک دهیم‌. تصدیق‌ این‌ فرمان كه‌ هنر اسلامی‌ بتواند انتزاعی‌ باشد، یعنی‌ مجاز و برحق‌ فهمیدن‌ این‌كه‌ هنر اسلامی‌ به‌ویژه‌ هنرهای‌ تجسّمی‌ اسلامی‌ براساس‌ صُوَر تنهاً انتزاعی‌ و هیولایی‌ توسعه‌ و توسعه و گسترش‌ یابد، محال‌ میباشد‌. درحقیقت‌، صُوَر انتزاعی‌ خیر‌ تجریدی‌ ماهیت‌ و هویتی‌ نفسانی‌ دارا هستند و رویه‌ هنر اسلامی‌ نمی‌تواند راه و روش‌ انتزاعی‌ و وهم‌سروصدا‌ باشد كه‌ بر بنیاد روح‌ وجود ندارد‌انگاری‌ غربی‌ بسط‌ یافته‌ میباشد‌؛ آن‌ هم‌ از نوع‌ نیهلیسم‌ و وجود ندارد‌انگاری‌ منفعل‌ خیر‌ فعال‌ و انقلابی‌ چپ‌. علی‌رغم‌ عقیده‌های‌ شبه‌امروزی‌ یا این که امروزی‌ هنر، تاثیر هنرمندانه‌ی‌ شرعی‌ از اطوار و اشارات‌ هنرمند ناشی‌ نمیشود، بلكه‌ برعكس‌، از تصویری‌ باطنی‌ و مثال‌ی‌ مثالی‌ تاثیر نشأت‌ میگیرد.در لحاظ گروهی‌ از مدرنیست‌های‌ اسلامی‌ نیز دورانی‌ كه‌ هنر شرعی‌ سنّتی‌ لزوم‌ داشته‌ سپری‌ گردیده‌ و درنتیجه‌ اعاده‌ و برگشت‌ هنر اسلامی‌ سده‌های‌ پیشین‌ محال‌ میباشد‌. آنها‌ میگویند اسلام‌ بعد از ظهر ما كه‌ با هنرهای‌ انتزاعی‌ و تجریدی‌ اکثری‌ از اقوام‌ كهن‌ و سنّتی‌ شناخت‌ یافته‌، دیدگاه‌ مهم‌ را تنها‌ در تصاویر انتزاعی‌ و عاری‌ از هرگونه‌ شکل‌ انضمامی‌، یا این که قیاس‌ به‌ سیرت‌ و شکل‌ انضمامی‌ گشوده تواند یافت‌. این‌ جماعت‌ درواقع‌ طالب‌ آن‌اند كه‌ هنر اسلامی‌ و روحانیت‌ آن‌ درنظرگاه‌ كاندینسكی‌وار غربی‌ تجارب‌ گردد، یعنی‌ تجربیات‌ای‌ محال‌. واقعیت‌ آن‌ میباشد‌ كه‌ هنر تجریدی‌ اسلامی‌ كه‌ ریشه‌ در سنت‌ حكمت‌ انسی‌ دارااست با هنر انتزاعی‌ امروزی‌ كه‌ ریشه‌ در سوبژكتیویته‌ و موضوعیت‌ نفسانی‌ و نیهیلیسم‌ دارااست زمین‌ تا اسمان‌ مسافت‌ داراست و روحانیت‌ و معنویت‌ هنر اسلامی‌ چیزی‌ غیر از روحانیت‌ و معنویت‌ هنر غربی‌ به‌ویژه‌ نوع‌ و سیرتکامل‌ی‌ امروزی‌ آن‌ میباشد‌. از این‌جا میباشد‌ كه‌ بوركهارت‌ در خطاب‌ به‌ مدرنیست‌ها و نوگرایان‌ مسیحی‌ به‌ قرینه‌ میگوید: دورانی‌ كه‌ سنت‌ و نام و نشان‌ تاریخی‌ و فرهنگی‌، آن‌ را گزینش‌ نكند، محلی‌ از اعراب‌ ندارد. واقعیت‌ آن‌ میباشد‌ كه‌ حكمت‌ هنری‌ اسلام‌ و نوع‌ تشبیه‌ و تنزیه‌ روضه خوان‌ این‌ هنر از مبادی‌ الهی‌ آن‌ نشأت‌ می یابد. بدین ترتیب‌، کلیه‌ی‌ مسلمان‌ها‌ اصیل‌ می بایست بدانند هر بدور جدیدی‌ كه‌ از بیرون‌ الزام‌ و اجبار‌ گردد، چیزی‌ جز بدور شیطانی‌ و دجالی‌ نمی‌تواند بود. ۸
معنوی‌ و الهی‌ بودن‌ ممیزه‌ی‌ ذاتی‌ و خیر‌ عرضی‌ هنر اسلامی‌ میباشد‌، به این‌ مفهوم‌ كه‌ نگارگری‌ مسیحی‌ نمی‌تواند از مثال‌های‌ سنّتی‌ كه‌ حافظ‌ آن‌ از تعدی هرگونه‌ خودبنیادی‌ میباشد‌، دیده‌ بپوشد. این‌ مثال‌های‌ ابدی‌ و ازلی‌ همواره‌ میدان‌ وسیعی‌ به‌ نبوغ‌ ابداعی‌ و نیز به‌ توقعات‌ دور و اطراف‌ فقهی‌ و مؤمنان‌ مسلمان‌ برای‌ جولان‌ می دهند، تا آن‌جا كه‌ انتظارات‌ اطراف‌ برحق‌ باشد. این‌ قید در دورانی‌ كه‌ برای‌ «زمان‌ی‌ ما» حق‌ حدوداً نامحدودی‌ قائل‌اند، دارای اهمیت‌ اصلی‌ میباشد‌. فقید‌ اسلامی‌ و آن‌چه‌ به‌ تفكّر قدسی‌ هنرمندانی‌ زیرا‌ سنایی‌ و عطار و علی‌رضا عباسی‌ و بهزاد و محمدحسین‌ اصفهانی‌ و عیسی‌ شیرازی‌ مربوط‌ می شود، به هیچ عنوانً در ناراحتی‌ مسائل‌ آنی‌ و روزانه‌ عدم وجود و حتی‌ از آن‌، مفهومی‌ هم‌ در خاطر‌ خویش نداشت‌ و شاید بتوان‌ اذعان کرد‌، فرصت‌ هنوز از مقوله‌ی‌ مكان‌ محسوب‌ میشد. این‌ بیم‌ كه‌ هنرمند ورژن‌بدل‌ساز جلوه‌ كند، بی‌وجه‌ میباشد‌ و همینطور‌ همّوغم‌ «اصالت‌» و اتصال‌ به‌ مبدأ قدسی‌ كه‌ بر خلاف‌ پیش‌داوری‌های‌ بعدازظهر امروزی‌ میباشد‌، نهایت‌ هنر اسلامی‌ میباشد‌ و ركن‌ و نهاد‌ آخری‌ این‌ هنر میباشد‌ كه‌ مبدأ را به‌ معاد می‌پیوندد. در سراسر فرهنگ وتمدن‌ اسلامی‌ و حتی‌ تا اندازه‌ای‌ بعداز سقوط‌ صفویه‌ و اضمحلال‌ فرهنگ‌ سنّتی‌ اسلامی‌ تا به‌ امروز، هنرمندان‌ از ارثیه‌ قدیم‌ كه‌ همواره‌ در هر بعد از ظهر در آن ها به‌ دیده‌ كامل‌ترین‌ اثرها مینگریستند، ورژن‌ برمی‌داشتند و محاكات‌ از نوآوری‌ اصیل‌ می‌كردند و با محاكات‌ از آن‌ اثر ها به طور طبیعیً وجوهی‌ را كه‌ بیش‌ از سایر ساحات‌ آن‌ اثرها برایشان‌ ظهور و بروز بیش‌تری‌ داشته‌، یعنی‌ جنبه‌هایی‌ را كه‌ آن‌ها‌ مهم‌ تلقی‌ می‌كردند، نمایان‌ می‌ساختند و به‌ این‌ ترتیب‌ هنر به‌ طور طبیعی‌ دائماً احیا میشد. در فرهنگ و تمدن‌ اسلامی‌، هر هنرمند در رتبه‌ی‌ در آغاز‌ از نقش‌ونگارها و الحان‌ ازلی‌ محاكات‌ و یا این که خلاقیت‌ می‌كرد، تحقیقاً به‌ این‌ سبب ساز‌ كه‌ خویش را با آن‌ مثال‌ها و شکل‌ها یكی‌ كند و به‌ میزانی‌ كه‌ این‌ وحدت‌ و یگانگی‌ مربوط‌ به‌ ذات‌ مثال‌ها میشد، هنر هنرمند كار و اثری‌ زنده‌ بود. اما‌ تكثیر مكانیكی‌ شکل‌ نمی‌به عهده گرفت‌، بلكه‌ از صافی‌ خیال و خاطر‌ و قلب‌ مطّهر مؤمن‌ مسلمان‌ می‌سپری شد‌ و با محاكات‌ و ابتکار‌ موقعیت‌ محسوس‌ هماهنگ‌ می شد. درنهایت‌ آن‌كه‌ احیای‌ هنر اسلامی‌ صرف‌ محاكات‌ صوری‌ وجود ندارد‌ تا با اسقاط‌ اضافات‌ و زواید طبیعی‌، هنر اسلامی‌ تلقی‌ گردد، بلكه‌ در‌پی‌ سیروسلوكی‌ میباشد‌ كه‌ پیش‌ از هر چیز، تابع‌ آشنایی‌ شهودی‌ و اشراقی‌ میباشد‌. از این‌جا اصالت‌ و لطف‌ تاثیر هنری‌ به‌ معرفت‌ شهودی‌ و حضور نتیجه ها‌ می آید و این‌ خویش به‌ مضمون‌‌ انكشاف‌ دوباره واقعیت‌ اسلام‌ و تشرّف‌ دگرباره‌ و دگرگونی‌یافته‌ی‌ متناسب‌ با بعدازظهر موعود و امام‌ عصرش‌ (عج‌) میباشد‌. هنر فقهی‌ و اسلامی‌ درصورتی که هرگونه‌ نسبت‌ خردانگارانه‌ را نگسلد و به‌ سرچشمه‌ی‌ الهام‌ خویش كه‌ به‌ حسب‌ وصف‌ هر قدسی‌ در «فرصت‌ بی‌مجال‌» و روز ازل‌ و سرمد واقع‌ میباشد‌ گشوده نگردد، احیا نخواهد شد.


تأثیر بقایای‌ هنر سنّتی‌ در جامعه‌ی‌ نصفه‌امروزی‌ کشور‌ایران‌
تردیدی‌ وجود ندارد‌ كه‌ انباشتگی‌ اثر ها سنّتی‌ و توسعه‌ بناهای‌ اسلامی‌ مانند مسجدها و كتیبه‌ها و مقرنس‌ها و بناهای‌ همگانی‌ با اصول‌ سنّتی‌ معماری‌ میتواند محیطی‌ نسبتاً معنوی‌خیس را برای‌ ایرانیان‌ معاصر و تبعاً برای‌ جامعه‌ی‌ نصفه‌امروزی‌ ـ نصفه‌سنّتی‌ جمهوری اسلامی ایران‌ كنونی‌ آماده‌ آورد. امّا با این‌ نحوه‌، گشایش‌ و فتوحی‌ بنیادی‌ برای‌ ما فراهم نمیشود. فعال‌ساز‌ی‌ پی‌به‌دنبال‌ قهوه‌منزل‌های‌ سنّتی‌ و فستیوال‌های‌ مذهبی‌ و آیینی‌ و همایش‌ها و هم‌اندیشی‌ها پک پذیرایی ترحیم مشهد چیزی‌ جز شیوه‌ تأخیر در نفوذ بیش‌خیس حوالت‌ غربی‌ و هنر نفسانی‌ آن‌ نخواهد بود، چنان‌ كه‌ نهضت‌ و حرکت‌ها و نظام‌های‌ نیم‌حایل سیاسی‌ فقهی‌ معاصر و كنونی‌ در دنیا‌ اسلام‌ نیز بیش‌خیس جنبه‌ی‌ مهارشدگی‌ نسبی‌ سیطره‌ی‌ تام‌وتمام‌ غربی‌ و استمرار اوضاع‌ برزخی‌ در مرزو بوم‌های‌ اسلامی‌ را پیدا كرده‌اند. از این‌جا تمامی‌ی‌ نهضت‌های‌ اسلامی‌ تا آن‌جا كه‌ ممكن‌ میباشد‌ می بایست به‌ نگهداری‌ و صیانت‌ به جا مانده‌ فرهنگی‌ و هنر اسلامی‌ بپردازند و در سکو‌ی‌ ثانی‌ به‌ احیای‌ این‌ فرهنگ و تمدن‌ و هنر بكوشند. اما‌ بدترین‌ طریق‌ آن‌جاست‌ كه‌ نمایندگان‌ مرز و بوم‌های‌ اسلامی‌ بكوشند تا جدیدترین‌ و امروزی‌ترین‌ جریان‌های‌ هنری‌ غرب‌ را به‌ سرویس‌ تبلیغ‌ فقهی‌ بگمارند. آنها به‌زودی‌ دقت‌ خواهند یافت‌ كه‌ این‌سیرتکامل‌ کارها، تنها‌ گسستگی‌ عقل‌ و کوچک شرعی‌ سنّتی‌ را از دانا‌ آیین‌ و واقعیت‌ تسریع‌ خواهد كرد. بیم‌ آن‌ میباشد‌ كه‌ تدین‌ امروزی‌ یا این که آیین‌ امروزی‌گردیده‌ قربانی‌ گسستگی‌ و اضمحلال‌ عقل‌ سنّتی‌ یا این که قلب‌ سلیم‌ الهی‌ باشد.
طریقت‌ برگشت‌ به‌ واقعیت‌ هنر اسلامی‌، خیر‌ ظواهر سنّتی‌ آن‌
مؤمنان‌ مسلمان‌ و شهروندانِ هرگونه‌ جامعه‌ی‌ شرعی‌ و معنوی‌ می بایست ارزش و فضیلت‌ کلیه‌ شی ءها و اموری‌ را كه‌ مؤید سرمدیت‌ و جاودانگی‌ آن‌ میباشد‌، به‌ طرزی‌ پررنگ‌ و نمایان‌ خاطرنشان‌ سازند. از آن‌ پس‌، هنر اسلامی‌ و هرگونه‌ هنر شرعی‌ كه‌ هنوز نسخه ها‌ و مسخ‌ نشده‌ میباشد‌، زیرا‌ به‌ مبادی‌ قدسی‌ و مثال‌های‌ مهم‌اش‌ بازگردد، قادر است خیر‌ فقط نقش‌ هنر همگانی‌ و جمعی‌ را كه‌ مشمول‌ی‌ كلّ تمدنی‌ میباشد‌ برعهده‌ گیرد، بلكه‌ تكیه‌گاهی‌ معنوی‌ باشد كه‌ زیرا‌ صادقانه‌خیس با سیطره‌ی‌ شکل‌های‌ وهمی‌ دنیای‌ امروزی‌ و تازه به‌ مخالفت‌ برمیخیزد، دوچندان‌ مؤثرتر شوند. نشان‌هایی‌ از تحوّلی‌ كه‌ درین‌ جهت‌ پیش‌ می‌رود شاید ابتدا انقلاب‌ و تکان‌ هنرهای‌ سنّتی‌ و نقاشی‌ وجود داشت‌.ما عشق و علاقه‌ی‌ روزافزون‌ محافل‌ فقهی‌ غیر قانونی‌ را به‌ هنرهای‌ سنتی‌ قادر خواهیم بود‌ متذكر شویم‌، امّا تجدید هنر اسلامی‌ سوا‌ از تجربیات‌ی‌ سنّتی‌ و كهن‌ بعد از ظهر فرهنگ وتمدن‌ اسلامی‌ یا این که متعلق‌ به‌ آن‌، فارغ از‌ بیداری‌ روح‌ تأمل‌ و سیر و لحاظ در بطن‌ اسلام‌ ممكن‌ وجود ندارد‌. بی‌ این‌ اساس، هرگونه‌ كوشش‌ برای‌ تجدید و احیاء هنر اسلامی‌ ناكام‌ خواهد ماند و چیزی‌ جز نوعی‌ تجدید بنا‌ صوری‌ بی‌ثمر نخواهد بود. درواقع‌، مهیا‌گری‌ برای‌ رسوخ‌ در واقعیت‌ هنر اسلامی‌ و شرعی‌ شرق‌ تنهاً سوای‌ توسّل‌ به‌ انكشاف‌ این‌ واقعیت‌ تحویل‌ به‌ دستور محال‌ خواهد بود. این‌سیرتکامل‌ تامل‌ی‌ خودبنیادانه‌ به عبارتی‌قدر فسخ‌ میباشد‌ كه‌ هنر امروزی‌ غربی‌ در خودبنیادی‌ ذاتی‌ خویش كه‌ جز به‌ اهواء نفس‌ آغاز نمی‌كند. با درك‌ اصول‌ حكمت‌ هنر اسلامی‌ چنان‌ كه‌ اشاره‌ كردیم‌، خواهیم توانست‌ امكان‌ درك‌ وضعیت‌ تجدید و احیاء آن‌ را نیز پاک دهیم‌. تصدیق‌ این‌ فرمان كه‌ هنر اسلامی‌ بتواند انتزاعی‌ باشد، یعنی‌ مجاز و برحق‌ فهمیدن‌ این‌كه‌ هنر اسلامی‌ به‌ویژه‌ هنرهای‌ تجسّمی‌ اسلامی‌ براساس‌ صُوَر تنهاً انتزاعی‌ و هیولایی‌ توسعه‌ و توسعه و گسترش‌ یابد، محال‌ میباشد‌. درحقیقت‌، صُوَر انتزاعی‌ خیر‌ تجریدی‌ ماهیت‌ و هویتی‌ نفسانی‌ دارا هستند و رویه‌ هنر اسلامی‌ نمی‌تواند راه و روش‌ انتزاعی‌ و وهم‌سروصدا‌ باشد كه‌ بر بنیاد روح‌ وجود ندارد‌انگاری‌ غربی‌ بسط‌ یافته‌ میباشد‌؛ آن‌ هم‌ از نوع‌ نیهلیسم‌ و وجود ندارد‌انگاری‌ منفعل‌ خیر‌ فعال‌ و انقلابی‌ چپ‌. علی‌رغم‌ عقیده‌های‌ شبه‌امروزی‌ یا این که امروزی‌ هنر، تاثیر هنرمندانه‌ی‌ شرعی‌ از اطوار و اشارات‌ هنرمند ناشی‌ نمیشود، بلكه‌ برعكس‌، از تصویری‌ باطنی‌ و مثال‌ی‌ مثالی‌ تاثیر نشأت‌ میگیرد.در لحاظ گروهی‌ از مدرنیست‌های‌ اسلامی‌ نیز دورانی‌ كه‌ هنر شرعی‌ سنّتی‌ لزوم‌ داشته‌ سپری‌ گردیده‌ و درنتیجه‌ اعاده‌ و برگشت‌ هنر اسلامی‌ سده‌های‌ پیشین‌ محال‌ میباشد‌. آنها‌ میگویند اسلام‌ بعد از ظهر ما كه‌ با هنرهای‌ انتزاعی‌ و تجریدی‌ اکثری‌ از اقوام‌ كهن‌ و سنّتی‌ شناخت‌ یافته‌، دیدگاه‌ مهم‌ را تنها‌ در تصاویر انتزاعی‌ و عاری‌ از هرگونه‌ شکل‌ انضمامی‌، یا این که قیاس‌ به‌ سیرت‌ و شکل‌ انضمامی‌ گشوده تواند یافت‌. این‌ جماعت‌ درواقع‌ طالب‌ آن‌اند كه‌ هنر اسلامی‌ و روحانیت‌ آن‌ درنظرگاه‌ كاندینسكی‌وار غربی‌ تجارب‌ گردد، یعنی‌ تجربیات‌ای‌ محال‌. واقعیت‌ آن‌ میباشد‌ كه‌ هنر تجریدی‌ اسلامی‌ كه‌ ریشه‌ در سنت‌ حكمت‌ انسی‌ دارااست با هنر انتزاعی‌ امروزی‌ كه‌ ریشه‌ در سوبژكتیویته‌ و موضوعیت‌ نفسانی‌ و نیهیلیسم‌ دارااست زمین‌ تا اسمان‌ مسافت‌ داراست و روحانیت‌ و معنویت‌ هنر اسلامی‌ چیزی‌ غیر از روحانیت‌ و معنویت‌ هنر غربی‌ به‌ویژه‌ نوع‌ و سیرتکامل‌ی‌ امروزی‌ آن‌ میباشد‌. از این‌جا میباشد‌ كه‌ بوركهارت‌ در خطاب‌ به‌ مدرنیست‌ها و نوگرایان‌ مسیحی‌ به‌ قرینه‌ میگوید: دورانی‌ كه‌ سنت‌ و نام و نشان‌ تاریخی‌ و فرهنگی‌، آن‌ را گزینش‌ نكند، محلی‌ از اعراب‌ ندارد. واقعیت‌ آن‌ میباشد‌ كه‌ حكمت‌ هنری‌ اسلام‌ و نوع‌ تشبیه‌ و تنزیه‌ روضه خوان‌ این‌ هنر از مبادی‌ الهی‌ آن‌ نشأت‌ می یابد. بدین ترتیب‌، کلیه‌ی‌ مسلمان‌ها‌ اصیل‌ می بایست بدانند هر بدور جدیدی‌ كه‌ از بیرون‌ الزام‌ و اجبار‌ گردد، چیزی‌ جز بدور شیطانی‌ و دجالی‌ نمی‌تواند بود. ۸
معنوی‌ و الهی‌ بودن‌ ممیزه‌ی‌ ذاتی‌ و خیر‌ عرضی‌ هنر اسلامی‌ میباشد‌، به این‌ مفهوم‌ كه‌ نگارگری‌ مسیحی‌ نمی‌تواند از مثال‌های‌ سنّتی‌ كه‌ حافظ‌ آن‌ از تعدی هرگونه‌ خودبنیادی‌ میباشد‌، دیده‌ بپوشد. این‌ مثال‌های‌ ابدی‌ و ازلی‌ همواره‌ میدان‌ وسیعی‌ به‌ نبوغ‌ ابداعی‌ و نیز به‌ توقعات‌ دور و اطراف‌ فقهی‌ و مؤمنان‌ مسلمان‌ برای‌ جولان‌ می دهند، تا آن‌جا كه‌ انتظارات‌ اطراف‌ برحق‌ باشد. این‌ قید در دورانی‌ كه‌ برای‌ «زمان‌ی‌ ما» حق‌ حدوداً نامحدودی‌ قائل‌اند، دارای اهمیت‌ اصلی‌ میباشد‌. فقید‌ اسلامی‌ و آن‌چه‌ به‌ تفكّر قدسی‌ هنرمندانی‌ زیرا‌ سنایی‌ و عطار و علی‌رضا عباسی‌ و بهزاد و محمدحسین‌ اصفهانی‌ و عیسی‌ شیرازی‌ مربوط‌ می شود، به هیچ عنوانً در ناراحتی‌ مسائل‌ آنی‌ و روزانه‌ عدم وجود و حتی‌ از آن‌، مفهومی‌ هم‌ در خاطر‌ خویش نداشت‌ و شاید بتوان‌ اذعان کرد‌، فرصت‌ هنوز از مقوله‌ی‌ مكان‌ محسوب‌ میشد. این‌ بیم‌ كه‌ هنرمند ورژن‌بدل‌ساز جلوه‌ كند، بی‌وجه‌ میباشد‌ و همینطور‌ همّوغم‌ «اصالت‌» و اتصال‌ به‌ مبدأ قدسی‌ كه‌ بر خلاف‌ پیش‌داوری‌های‌ بعدازظهر امروزی‌ میباشد‌، نهایت‌ هنر اسلامی‌ میباشد‌ و ركن‌ و نهاد‌ آخری‌ این‌ هنر میباشد‌ كه‌ مبدأ را به‌ معاد می‌پیوندد. در سراسر فرهنگ وتمدن‌ اسلامی‌ و حتی‌ تا اندازه‌ای‌ بعداز سقوط‌ صفویه‌ و اضمحلال‌ فرهنگ‌ سنّتی‌ اسلامی‌ تا به‌ امروز، هنرمندان‌ از ارثیه‌ قدیم‌ كه‌ همواره‌ در هر بعد از ظهر در آن ها به‌ دیده‌ كامل‌ترین‌ اثرها مینگریستند، ورژن‌ برمی‌داشتند و محاكات‌ از نوآوری‌ اصیل‌ می‌كردند و با محاكات‌ از آن‌ اثر ها به طور طبیعیً وجوهی‌ را كه‌ بیش‌ از سایر ساحات‌ آن‌ اثرها برایشان‌ ظهور و بروز بیش‌تری‌ داشته‌، یعنی‌ جنبه‌هایی‌ را كه‌ آن‌ها‌ مهم‌ تلقی‌ می‌كردند، نمایان‌ می‌ساختند و به‌ این‌ ترتیب‌ هنر به‌ طور طبیعی‌ دائماً احیا میشد. در فرهنگ و تمدن‌ اسلامی‌، هر هنرمند در رتبه‌ی‌ در آغاز‌ از نقش‌ونگارها و الحان‌ ازلی‌ محاكات‌ و یا این که خلاقیت‌ می‌كرد، تحقیقاً به‌ این‌ سبب ساز‌ كه‌ خویش را با آن‌ مثال‌ها و شکل‌ها یكی‌ كند و به‌ میزانی‌ كه‌ این‌ وحدت‌ و یگانگی‌ مربوط‌ به‌ ذات‌ مثال‌ها میشد، هنر هنرمند كار و اثری‌ زنده‌ بود. اما‌ تكثیر مكانیكی‌ شکل‌ نمی‌به عهده گرفت‌، بلكه‌ از صافی‌ خیال و خاطر‌ و قلب‌ مطّهر مؤمن‌ مسلمان‌ می‌سپری شد‌ و با محاكات‌ و ابتکار‌ موقعیت‌ محسوس‌ هماهنگ‌ می شد. درنهایت‌ آن‌كه‌ احیای‌ هنر اسلامی‌ صرف‌ محاكات‌ صوری‌ وجود ندارد‌ تا با اسقاط‌ اضافات‌ و زواید طبیعی‌، هنر اسلامی‌ تلقی‌ گردد، بلكه‌ در‌پی‌ سیروسلوكی‌ میباشد‌ كه‌ پیش‌ از هر چیز، تابع‌ آشنایی‌ شهودی‌ و اشراقی‌ میباشد‌. از این‌جا اصالت‌ و لطف‌ تاثیر هنری‌ به‌ معرفت‌ شهودی‌ و حضور نتیجه ها‌ می آید و این‌ خویش به‌ مضمون‌‌ انكشاف‌ دوباره واقعیت‌ اسلام‌ و تشرّف‌ دگرباره‌ و دگرگونی‌یافته‌ی‌ متناسب‌ با بعدازظهر موعود و امام‌ عصرش‌ (عج‌) میباشد‌. هنر فقهی‌ و اسلامی‌ درصورتی که هرگونه‌ نسبت‌ خردانگارانه‌ را نگسلد و به‌ سرچشمه‌ی‌ الهام‌ خویش كه‌ به‌ حسب‌ وصف‌ هر قدسی‌ در «فرصت‌ بی‌مجال‌» و روز ازل‌ و سرمد واقع‌ میباشد‌ گشوده نگردد، احیا نخواهد شد.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 52

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 522
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه