یلدا، آخرین شب فصلپاییز و شب اولیه زمستان و وقتگیر ترین شب سال را می توان یک جشن و پایکوبی گرد هم آیی خانوادگی خواند که قوم و قبیله در خانه گرانقدر خانواده جمع شده و به بیانی سرمای آغاز فصل زمستان را با نشستن دور کرسی و تجدید دیدار و جویایی حال و وضع تندرست همدیگر و شکر حق بلندمرتبه، میل کردن شبچره و رسم دیرینه تفال اشعار حافظ شب چله را به خوشدلی به نیمه شب می رسانند.
بنابر رسم و عادت ذایقه ای به عنوان نمونه مبتنی بر آنچه پک پذیرایی ترحیم مشهد پیرامون برگزاری شب چله نقل و مذکور هست در بعضی شهرها گندم، مغز بادام و گردو، توت خشک، تخم هندوانه، در نواحی دیگر حلوای شکری، خرما، نخودچی و... در منطقه ای دیگر شیرینی، باقلوا، کشمش و آجیل درهم منحصربهفرد یلدا، در شهری دیگر رنگینک، انجیر خشک و... آیتم مصرف می باشد.»
● سیر فرآیند پایداری آیین ها
با شخصی از عوامل یک تشکیلات فرهنگی- ملی تماس می گیرم نظرش را دربارهی شب یلدا می پرسم، میگوید تخصصی در این مورد ندارد. می گویم به عنوان یک شهروند که مسلماً اسم و رسم شب یلدا برایش به طور کاملً آشنا هست لااقل برداشتش را از این آئین ملی و همگانی تعریفوتمجید کند. وی که نمی خواهد اسمش نوشته شود نوع شناخت دین های باستانی را در دو مقطع سنی، متفاوت میخواند و چنین میگوید: «چندین از سنت ها از بچگی در محیط خانواده دیده و شنیده شده که در آن سن دلیلش برای کودک شناخته نیست اما خوشایندش می باشد. بعد از آن در بزرگسالی به علت تکرار همان سنت ها عشق مندی اش تبدیل به علت و هدفمندی آن آیین ها می شود. برای مثالً فرد در دوران بچگی، دین نوروز را بیشتر از جنبه سرگرمی مشاهده کرد و بازدیدهای خانوادگی، جامه تازه، شیرینی و عیدی خریداری کردن می شناسد. در سال های بعد، آن موقعیت و خاطره های بچگی از نوروز به بایستگی و یقین جاری ساختن آن رسم در او میگردد. در سپس دیگر رسوم، آن بوده می باشد که در سالیان به دور جامعه کشاورزی برای باروری کشت و محصولش چشم به راه باران و یا نوروروشنایی خورشید بوده که برآورد منظور اش به پر نمک جمعی دیگرافراد هم می انجامد. همچنین برگزاری جشنی به نام سده بوده می باشد.» (نام جشنی که ایرانیان قدیم روز دهم بهمن ماه برپا می کردند و بنا به مستند شاهنامه فردوسی این جشن پس از جستن آتش برقرار گردیدهاست.)
این شهروند ادامه میدهد: «از طرفی نقل شده مردمان قدیم فصل زمستان را به دو بخش چله تبارک و چله کوچک می نامیدند که هر یک تأثیرات جوی خودرا دارااست. همچنین در بین این آیین های هزارها سال پیش، شب یلدا هم یک سنت بوده است و مردم از قبل هر سال شب اولیه فصلزمستان را نوعی جشن و پایکوبی می گرفتند که مسئله آن به تمدن ملی خودمان برمی گردد. یا آنچه که شب چهارشنبه سوری خوانده گردیدهاست.»
وی ادامه صحبتش به دین های مذهبی اشاره دارد و چنین میگوید: «تعدادی آئین ها میباشند که به خاطر اطمینان، عشق و باورهای مذهبی ایفا می شده و میشود و فرهنگ وتمدن مسلمان شیعی اسلامی در آن ها حیث میشود و ممکن هست در جاهای دیگر هم باشد. تمام این مراسم نزد هر ملت و قوم و قبیله متناسب با شرایط مذهبی، فرهنگی آداب و باورهای رایج خود برگزار و در طول گذشت سال ها شکل داده شده اند. به نظر من سنت ها طی سال ها ماندگاری شان مستلزم فرصت بری طولانی بوده است.»
● بخشش پدر نسبت به خطای فرزند
«محمدی» جامعه شناس، گفتار خود را با نقل نگرش های هموطنی که از وی به عنوان یک آذربایجانی دانا دیده خیال و خاطر می کند، پیرامون سبب جاودانی و تداوم برگزاری رسم شب یلدا و شرایط این دین در بعضی کشورها، ادامه میدهد. او میگوید «بخارایی» مرد فقید دیده ای که بیشتر عمر خود را در کشورهای اروپایی گذرانده میباشد علت دیر پا بودن و ماندگاری آیین شب یلدا را پاسداشت و احیا داشتن آن سنت بلندمرتبه فرهنگی- ملی می داند و معتقد است این رسم را می بایست سال به سال زنده تر و باشکوهتر برگزار کرد. وی که از خطه آذربایجان شرقی- تبریز- میباشد می گوید: «در برپایی این سنت، گذشت بزرگترها نسبت به کوچکترها نیز نمود مییابد. برای مثال درصورتی که قصور و خطایی از طرف فرزند نسبت به پدر صورت گرفته و دل او را رنجانده باشد، پدر بزرگتری و ناز و نوازش نسبت به فرزندش می کند و او را به پاس شب یلدا می بخشد.»
گفته این هموطن درباره آیین شب یلدا همچنین حاکی از آن می باشد که در کشورهای همجوار کشورایران، نظیر ترکیه، گرجستان و برخی کشورهای دیگر به دلیل نزدیکی فرهنگی مابین، برگزاری این آیین تبارک نیز ترویج یافته و مردم آن را گرامی می دارند.
او میافزاید شب یلدا اختصاص به مسلمان ها ندارد. این سنت برای تک تک ادیان که در ایران زندگی می کنند نیز قداست خاصی داراست. مثلا یک خانواده مسیحی زمانی فرزندشان را برای حمایت و حمایت از سرزمین هنگام نزاع به جبهه می فرستند و او شهید میگردد، وقتی فرزند پسر مسیحی در مرز و بوم ما به خدمت سربازی می رود و یا مسیحیان در مجلس شورای اسلامی نماینده دارند و بنابراین به رسمیت ایرانی شناخته میگردند، آن ها نیز به تقلید از سایر ایرانیان و مسلمان ها این رسم شب یلدا را پای کوبی می گیرند و گرامی می دارا هستند. باشد که این آیین سابق ملی و مذهبی با وجود رواج دگرگونی های صنعتی و تکنولوژی امروز به عنوان نمادی از واقعیت های فرهنگی، قومی و تاریخی این مملکت هیچگاه فراموش نشود.»
● آیین ها به ماجرا کهنسال ترین مسافر قطار
جثه ای مینیاتوری دارااست. موهای تمام سر و صورتش یکدست سفید شده است حتی ابروانش. عصا در اختیار دارد اما عینک طبی به چشم ندارد. وارد که شد مشقت بار از لابلای جمعیت ایستاده نمی گذرد. یکی به دلیل هیکل استخوانی اش و دیگر، مردم شیوه عبورش را تا رسیدن به جای وا رفته گوشه واگن، باز کردند. در همان لحظه مرد میانسالی از روی نیمکت دو نفره بلند شد. مرد کهنسال با همگی خستگی به آن مسافر سماجت کرد راز جایش بنشیند که او قبول نکرد. دو سه ایستگاه آن گاه واگن خلوت شد. حالا وارفته همدیگر را می دیدیم و در اولی نگاه مهربانانه سلام کرد... ایستگاه بعد از آن، تنها مسافر کنارش از نیمکت ازجا پرید و از واگن پیاده شد. او با دست به جای خالی کنارش اشاره کرد. نشستم. سلام دوباره و احوالپرسی... اندکی سپس بی آن که نگاه کند آرام خاطرنشان کرد: «صبح آمدیم بیرون درحال حاضر می رویم خانه. هیچ کاری نکردیم.» می پرسم: چه کار می بایست می کردی؟ پاسخ میدهد: «یک فعالیت خیر.» بنابراین اعلام کرد وگوی مان پای میگیرد.
یلدا، آخرین شب فصلپاییز و شب اولیه زمستان و وقتگیر ترین شب سال را می توان یک جشن و پایکوبی گرد هم آیی خانوادگی خواند که قوم و قبیله در خانه گرانقدر خانواده جمع شده و به بیانی سرمای آغاز فصل زمستان را با نشستن دور کرسی و تجدید دیدار و جویایی حال و وضع تندرست همدیگر و شکر حق بلندمرتبه، میل کردن شبچره و رسم دیرینه تفال اشعار حافظ شب چله را به خوشدلی به نیمه شب می رسانند.
بنابر رسم و عادت ذایقه ای به عنوان نمونه مبتنی بر آنچه پک پذیرایی ترحیم مشهد پیرامون برگزاری شب چله نقل و مذکور هست در بعضی شهرها گندم، مغز بادام و گردو، توت خشک، تخم هندوانه، در نواحی دیگر حلوای شکری، خرما، نخودچی و... در منطقه ای دیگر شیرینی، باقلوا، کشمش و آجیل درهم منحصربهفرد یلدا، در شهری دیگر رنگینک، انجیر خشک و... آیتم مصرف می باشد.»
● سیر فرآیند پایداری آیین ها
با شخصی از عوامل یک تشکیلات فرهنگی- ملی تماس می گیرم نظرش را دربارهی شب یلدا می پرسم، میگوید تخصصی در این مورد ندارد. می گویم به عنوان یک شهروند که مسلماً اسم و رسم شب یلدا برایش به طور کاملً آشنا هست لااقل برداشتش را از این آئین ملی و همگانی تعریفوتمجید کند. وی که نمی خواهد اسمش نوشته شود نوع شناخت دین های باستانی را در دو مقطع سنی، متفاوت میخواند و چنین میگوید: «چندین از سنت ها از بچگی در محیط خانواده دیده و شنیده شده که در آن سن دلیلش برای کودک شناخته نیست اما خوشایندش می باشد. بعد از آن در بزرگسالی به علت تکرار همان سنت ها عشق مندی اش تبدیل به علت و هدفمندی آن آیین ها می شود. برای مثالً فرد در دوران بچگی، دین نوروز را بیشتر از جنبه سرگرمی مشاهده کرد و بازدیدهای خانوادگی، جامه تازه، شیرینی و عیدی خریداری کردن می شناسد. در سال های بعد، آن موقعیت و خاطره های بچگی از نوروز به بایستگی و یقین جاری ساختن آن رسم در او میگردد. در سپس دیگر رسوم، آن بوده می باشد که در سالیان به دور جامعه کشاورزی برای باروری کشت و محصولش چشم به راه باران و یا نوروروشنایی خورشید بوده که برآورد منظور اش به پر نمک جمعی دیگرافراد هم می انجامد. همچنین برگزاری جشنی به نام سده بوده می باشد.» (نام جشنی که ایرانیان قدیم روز دهم بهمن ماه برپا می کردند و بنا به مستند شاهنامه فردوسی این جشن پس از جستن آتش برقرار گردیدهاست.)
این شهروند ادامه میدهد: «از طرفی نقل شده مردمان قدیم فصل زمستان را به دو بخش چله تبارک و چله کوچک می نامیدند که هر یک تأثیرات جوی خودرا دارااست. همچنین در بین این آیین های هزارها سال پیش، شب یلدا هم یک سنت بوده است و مردم از قبل هر سال شب اولیه فصلزمستان را نوعی جشن و پایکوبی می گرفتند که مسئله آن به تمدن ملی خودمان برمی گردد. یا آنچه که شب چهارشنبه سوری خوانده گردیدهاست.»
وی ادامه صحبتش به دین های مذهبی اشاره دارد و چنین میگوید: «تعدادی آئین ها میباشند که به خاطر اطمینان، عشق و باورهای مذهبی ایفا می شده و میشود و فرهنگ وتمدن مسلمان شیعی اسلامی در آن ها حیث میشود و ممکن هست در جاهای دیگر هم باشد. تمام این مراسم نزد هر ملت و قوم و قبیله متناسب با شرایط مذهبی، فرهنگی آداب و باورهای رایج خود برگزار و در طول گذشت سال ها شکل داده شده اند. به نظر من سنت ها طی سال ها ماندگاری شان مستلزم فرصت بری طولانی بوده است.»
● بخشش پدر نسبت به خطای فرزند
«محمدی» جامعه شناس، گفتار خود را با نقل نگرش های هموطنی که از وی به عنوان یک آذربایجانی دانا دیده خیال و خاطر می کند، پیرامون سبب جاودانی و تداوم برگزاری رسم شب یلدا و شرایط این دین در بعضی کشورها، ادامه میدهد. او میگوید «بخارایی» مرد فقید دیده ای که بیشتر عمر خود را در کشورهای اروپایی گذرانده میباشد علت دیر پا بودن و ماندگاری آیین شب یلدا را پاسداشت و احیا داشتن آن سنت بلندمرتبه فرهنگی- ملی می داند و معتقد است این رسم را می بایست سال به سال زنده تر و باشکوهتر برگزار کرد. وی که از خطه آذربایجان شرقی- تبریز- میباشد می گوید: «در برپایی این سنت، گذشت بزرگترها نسبت به کوچکترها نیز نمود مییابد. برای مثال درصورتی که قصور و خطایی از طرف فرزند نسبت به پدر صورت گرفته و دل او را رنجانده باشد، پدر بزرگتری و ناز و نوازش نسبت به فرزندش می کند و او را به پاس شب یلدا می بخشد.»
گفته این هموطن درباره آیین شب یلدا همچنین حاکی از آن می باشد که در کشورهای همجوار کشورایران، نظیر ترکیه، گرجستان و برخی کشورهای دیگر به دلیل نزدیکی فرهنگی مابین، برگزاری این آیین تبارک نیز ترویج یافته و مردم آن را گرامی می دارند.
او میافزاید شب یلدا اختصاص به مسلمان ها ندارد. این سنت برای تک تک ادیان که در ایران زندگی می کنند نیز قداست خاصی داراست. مثلا یک خانواده مسیحی زمانی فرزندشان را برای حمایت و حمایت از سرزمین هنگام نزاع به جبهه می فرستند و او شهید میگردد، وقتی فرزند پسر مسیحی در مرز و بوم ما به خدمت سربازی می رود و یا مسیحیان در مجلس شورای اسلامی نماینده دارند و بنابراین به رسمیت ایرانی شناخته میگردند، آن ها نیز به تقلید از سایر ایرانیان و مسلمان ها این رسم شب یلدا را پای کوبی می گیرند و گرامی می دارا هستند. باشد که این آیین سابق ملی و مذهبی با وجود رواج دگرگونی های صنعتی و تکنولوژی امروز به عنوان نمادی از واقعیت های فرهنگی، قومی و تاریخی این مملکت هیچگاه فراموش نشود.»
● آیین ها به ماجرا کهنسال ترین مسافر قطار
جثه ای مینیاتوری دارااست. موهای تمام سر و صورتش یکدست سفید شده است حتی ابروانش. عصا در اختیار دارد اما عینک طبی به چشم ندارد. وارد که شد مشقت بار از لابلای جمعیت ایستاده نمی گذرد. یکی به دلیل هیکل استخوانی اش و دیگر، مردم شیوه عبورش را تا رسیدن به جای وا رفته گوشه واگن، باز کردند. در همان لحظه مرد میانسالی از روی نیمکت دو نفره بلند شد. مرد کهنسال با همگی خستگی به آن مسافر سماجت کرد راز جایش بنشیند که او قبول نکرد. دو سه ایستگاه آن گاه واگن خلوت شد. حالا وارفته همدیگر را می دیدیم و در اولی نگاه مهربانانه سلام کرد... ایستگاه بعد از آن، تنها مسافر کنارش از نیمکت ازجا پرید و از واگن پیاده شد. او با دست به جای خالی کنارش اشاره کرد. نشستم. سلام دوباره و احوالپرسی... اندکی سپس بی آن که نگاه کند آرام خاطرنشان کرد: «صبح آمدیم بیرون درحال حاضر می رویم خانه. هیچ کاری نکردیم.» می پرسم: چه کار می بایست می کردی؟ پاسخ میدهد: «یک فعالیت خیر.» بنابراین اعلام کرد وگوی مان پای میگیرد.

تفاوت پذیرایی مراسم ترحیم خانوادگی و مراسمهای پرجمعیت