قزلباشان و پادشاهان صفوی
نوشتهیعلمیٔ مهم: قزلباشان صفوی
اسماعیل پسر روحانی حیدر بعد از مرگ پدرش با امداد قزلباشان، پادشاهی صفویه را نهاد بنیان. در واقع قزلباشها به دعوت کارکیا میرزاعلی والی شیعی گیلان، اسماعیل را از اردبیل به لاهیجان بردند.[۲۸] او بعداز یکسری سال با هفت هزار قزلباش، به نزاع «فرخ یسار»، قتل کننده پدرش رفت[۲۹] و در فصلتابستان سال ۹۰۷ق در سن ۱۵ سالگی در تبریز تاجگذاری کرد و بعداز آن پادشاه اسماعیل خوانده شد.[۳۰] با این که قزلباشان نقش کلیدی در تأسیس صفویه داشتند ولی رده ارتش و سران قزلباش، از این پس در عصرهای متفاوت پادشاهان صفوی، مبتلا فراز و فرود پک پذیرایی ترحیم مشهد میگردد.
فتوحات پیدر ادامه فرمانروا اسماعیل از او برای قزلباشان که از غلات شیعه به شمار میآمدند، خدای زنده و مظهر کمال و توان ساخته بود که مدام غالب میشود البته این الوهیت، چندان دوام نیاورد.[۳۱] بعداز باخت در نزاع چالدران از ارادت مریدان کاسته شد و تمرد و کشمکشهای قوم و قبیلهای ارتقا یافت.[۳۲]
پاد شاه تهماسب، بعداز پدرش عملکرد کرد از توان و نفوذ قزلباشان بکاهد پس در شغل به فقهای شیعه مجاورت شد. براین اساس، اختلاف فقها و علمای شیعه با دستههای صوفیه که ریشهای سابق داشت، با توانیابی علما در حکومت صفویه، ظهوری جدید یافت.[۳۳]
اسماعیل فرزند تهماسب در نبردها به موفقیتهایی دست یافت که او را در چشم قزلباشان، به قهرمان تبدیل کرد[۳۴] و سرنوشت، پادشاه تهماسب اورا از خراسان فراخواند و در قلعه قهقهه حبس کرد.[۳۵] با درگذشت سلطان تهماسب، اختلاف بین امیران قزلباش بر رمز جانشینی شدید شد. تا این که اسماعیل میرزا بعد از ۲۰ سال، از حبس آزاد شد و در قزوین به تخت سلطنت گردهمایی.[۳۶] این توشه شاه صفوی بود که مبنا اختلاف با علما، قزلباشان و عموم شد زیرا رویکردهای مخالف با تشیع از خویش بروز بخشید.[۳۷]
با قتل اسماعیل دوم، قزلباشان، از جانشینی خدابنده که نابینا و ضعیف بود، پشتیبانی کردند. خدابنده نیز از شیراز به قزوین آمد و برای جلب دفاع امیران حاذق قزلباش، خزائن فرمان روا تهماسب را به آنها داد. او با ناتوانی بر مسند حکومت توکل زد و کارها کشور در مشت امیران جاهطلب قزلباش بود چنانکه هر طایفهای از امرای قزلباش یک کدام از پسران خدابنده را دستاویز هدف های سیاسی خویش چهت نیل به توان و سرکوب رقیبانشان قرار دادند.[۳۸]
در سال ۹۹۶ق، عباس به یاری مرشد قلیخان استاجلو در قزوین بر تخت سلطنت گردهمایی.[۳۹] ادعا امراء قزلباش و تمایلات آنها به گریزو فرار از راءس، تجزیه حاکمیت صفوی را وعده میاعطا کرد و حرکتها و قیامهای گوناگون در دور و بر مرزو بوم موجودیت حکومت فرزندان روضه خوان صفی را به معضل می کشید.[۴۰] سلطان عباس یکم در اقدامی ویژه، یک ارتش نظامی نوینی از گرجیان را در پهنا طبقات دیرین قزلباش مهیا کرد و به اقتدار و تمرکز حکومت خاطر نشان کرد.[۴۱]
فرمان روا صفی نیز در هجده سالگی به حکومت رسید. وی چنان بیرحم بود که حتی اشخاص ذکور قوم و قبیله سلطنتی را از دم کشت و سپهسالار تک تک سپاه زینل خان شاملو، «عیسی خان» و «لامپ خان قورچیباشی» و وزیر اعظم «میرزا طالب اردوبادی» و «ایشیک آقاسی اغورلو خان شاملو» و اکثری دیگر را نیز کشت.[۴۲]
با حمله ها عثمانیان به حدود و شهرهای کشور ایران، فرمانروا صفی به تبریز رفت و با بذل و عفووبخشش، سپاهیان اکثری گردآورد و قلعه ایروان را به تصرف خویش درآورد؛ ولی بعد از چندی عثمانیان با معاهده زهاب، در بین دولت صفویه و دولت عثمانی، بغداد از کشور ایران مستقل کردند.[۴۳] سپاه قزلباش بعداز این معاهده، روحیه دلاوری را از دست میدهد و بیشتر به یک قشون داخلی تبدیل میگردد. برای همین در زمان فرمانروا سلیمان نیز چندان اثری از جنگاوری چشم نمیشود.[مستلزم منبع]
قزلباشان در نقطه پايان زمان صفوی، اندک اندک به یک جایگاه نظامی تشریفاتی و صاحبان اموال خاصه تبدیل شدند و به بیشتر به عیش و نوش پرداختند.[مستلزم منبع] از سوی دیگر علمای شیعه کم کم تاملهای صوفی گرایانه را که برهان اساسی گردآمدن قزلباشان بود، به باد عیب گیری گرفتند و عمل به دشمنی شدید و آشکار تبدیل شد و به رد و تکفیر صوفیان انجامید.[مستلزم منبع]
قزلباشان و پادشاهان صفوی
نوشتهیعلمیٔ مهم: قزلباشان صفوی
اسماعیل پسر روحانی حیدر بعد از مرگ پدرش با امداد قزلباشان، پادشاهی صفویه را نهاد بنیان. در واقع قزلباشها به دعوت کارکیا میرزاعلی والی شیعی گیلان، اسماعیل را از اردبیل به لاهیجان بردند.[۲۸] او بعداز یکسری سال با هفت هزار قزلباش، به نزاع «فرخ یسار»، قتل کننده پدرش رفت[۲۹] و در فصلتابستان سال ۹۰۷ق در سن ۱۵ سالگی در تبریز تاجگذاری کرد و بعداز آن پادشاه اسماعیل خوانده شد.[۳۰] با این که قزلباشان نقش کلیدی در تأسیس صفویه داشتند ولی رده ارتش و سران قزلباش، از این پس در عصرهای متفاوت پادشاهان صفوی، مبتلا فراز و فرود پک پذیرایی ترحیم مشهد میگردد.
فتوحات پیدر ادامه فرمانروا اسماعیل از او برای قزلباشان که از غلات شیعه به شمار میآمدند، خدای زنده و مظهر کمال و توان ساخته بود که مدام غالب میشود البته این الوهیت، چندان دوام نیاورد.[۳۱] بعداز باخت در نزاع چالدران از ارادت مریدان کاسته شد و تمرد و کشمکشهای قوم و قبیلهای ارتقا یافت.[۳۲]
پاد شاه تهماسب، بعداز پدرش عملکرد کرد از توان و نفوذ قزلباشان بکاهد پس در شغل به فقهای شیعه مجاورت شد. براین اساس، اختلاف فقها و علمای شیعه با دستههای صوفیه که ریشهای سابق داشت، با توانیابی علما در حکومت صفویه، ظهوری جدید یافت.[۳۳]
اسماعیل فرزند تهماسب در نبردها به موفقیتهایی دست یافت که او را در چشم قزلباشان، به قهرمان تبدیل کرد[۳۴] و سرنوشت، پادشاه تهماسب اورا از خراسان فراخواند و در قلعه قهقهه حبس کرد.[۳۵] با درگذشت سلطان تهماسب، اختلاف بین امیران قزلباش بر رمز جانشینی شدید شد. تا این که اسماعیل میرزا بعد از ۲۰ سال، از حبس آزاد شد و در قزوین به تخت سلطنت گردهمایی.[۳۶] این توشه شاه صفوی بود که مبنا اختلاف با علما، قزلباشان و عموم شد زیرا رویکردهای مخالف با تشیع از خویش بروز بخشید.[۳۷]
با قتل اسماعیل دوم، قزلباشان، از جانشینی خدابنده که نابینا و ضعیف بود، پشتیبانی کردند. خدابنده نیز از شیراز به قزوین آمد و برای جلب دفاع امیران حاذق قزلباش، خزائن فرمان روا تهماسب را به آنها داد. او با ناتوانی بر مسند حکومت توکل زد و کارها کشور در مشت امیران جاهطلب قزلباش بود چنانکه هر طایفهای از امرای قزلباش یک کدام از پسران خدابنده را دستاویز هدف های سیاسی خویش چهت نیل به توان و سرکوب رقیبانشان قرار دادند.[۳۸]
در سال ۹۹۶ق، عباس به یاری مرشد قلیخان استاجلو در قزوین بر تخت سلطنت گردهمایی.[۳۹] ادعا امراء قزلباش و تمایلات آنها به گریزو فرار از راءس، تجزیه حاکمیت صفوی را وعده میاعطا کرد و حرکتها و قیامهای گوناگون در دور و بر مرزو بوم موجودیت حکومت فرزندان روضه خوان صفی را به معضل می کشید.[۴۰] سلطان عباس یکم در اقدامی ویژه، یک ارتش نظامی نوینی از گرجیان را در پهنا طبقات دیرین قزلباش مهیا کرد و به اقتدار و تمرکز حکومت خاطر نشان کرد.[۴۱]
فرمان روا صفی نیز در هجده سالگی به حکومت رسید. وی چنان بیرحم بود که حتی اشخاص ذکور قوم و قبیله سلطنتی را از دم کشت و سپهسالار تک تک سپاه زینل خان شاملو، «عیسی خان» و «لامپ خان قورچیباشی» و وزیر اعظم «میرزا طالب اردوبادی» و «ایشیک آقاسی اغورلو خان شاملو» و اکثری دیگر را نیز کشت.[۴۲]
با حمله ها عثمانیان به حدود و شهرهای کشور ایران، فرمانروا صفی به تبریز رفت و با بذل و عفووبخشش، سپاهیان اکثری گردآورد و قلعه ایروان را به تصرف خویش درآورد؛ ولی بعد از چندی عثمانیان با معاهده زهاب، در بین دولت صفویه و دولت عثمانی، بغداد از کشور ایران مستقل کردند.[۴۳] سپاه قزلباش بعداز این معاهده، روحیه دلاوری را از دست میدهد و بیشتر به یک قشون داخلی تبدیل میگردد. برای همین در زمان فرمانروا سلیمان نیز چندان اثری از جنگاوری چشم نمیشود.[مستلزم منبع]
قزلباشان در نقطه پايان زمان صفوی، اندک اندک به یک جایگاه نظامی تشریفاتی و صاحبان اموال خاصه تبدیل شدند و به بیشتر به عیش و نوش پرداختند.[مستلزم منبع] از سوی دیگر علمای شیعه کم کم تاملهای صوفی گرایانه را که برهان اساسی گردآمدن قزلباشان بود، به باد عیب گیری گرفتند و عمل به دشمنی شدید و آشکار تبدیل شد و به رد و تکفیر صوفیان انجامید.[مستلزم منبع]

تفاوت پذیرایی مراسم ترحیم خانوادگی و مراسمهای پرجمعیت