loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 31
يکشنبه 26 مرداد 1404 زمان : 10:50


عَمْرو بن خالِد اَسَدی صَیْداوی (شهید شدن: عاشورای ۶۱ق) از شهدای کربلا بود. عمرو از احاطه کوفه بود که در حادثه کربلا با مسلم بن عقیل بیعت کرد و بعد از شهیدشدن مسلم، همدم غلامش سعد در عُذَیبُ‌الهِجانات به کاروان امام حسین(ع) پیوست و روز عاشورا به شهید شدن پک پذیرایی ترحیم مشهد رسید.

معاش
ابوخالد عمرو بن خالد بن حَبستنی قیفی بن حِزام اَسَدی صِیداوی، از احاطه کوفه و از ارادتمندان فامیل رسول بود.[۱] به نقل از محمد سَماوی در کتاب اِبصارُالعین، وی در کوفه با مسلم بن عقیل بیعت کرد. بعداز شهیدشدن مسلم، ناچار شد تا پنهان خواهد شد.[۲] اما محمدتقی شوشتری مولف کتاب قاموس‌الرجال در‌این ملازمت شک نموده است.[۳]

عمرو، به یاروهمدم غلام خویش سعد، مُجَمِّع بن عبدالله عائِذی و نافع بن هلال از کوفه بیرون شد و با ارشادوراهنمایی طِرِمّاح در منزلگاه عُذَیبُ هِجانات به کاروان امام حسین(ع) پیوستند. حُرّ بن یزید قصد بازداشت کردن یا این که بازگرداندن آن ها را داشت، ولی امام حسین(ع) بازدارنده شد.[۴] در بعضا منابع به مکان نافع بن هلال از جابر بن حارث سلمانی حافظه شد‌ه‌است.[۵]

عمرو و همراهانش روز عاشورا در حمله ابتدا به شهید شدن رسیدند.[۶] آنها در روز عاشورا به لشکر قدمت بن سعد حمله بردند، سپاهیان قدمت سعد آن‌ها را محاصره کردند. عباس بن علی بر سپاه قدمت سعد حمله موفقیت، و آنها را نجات اعطا کرد، آن‌ها توشه دیگر حمله کردند و جنگیدند تا همه در یک جای به شهید شدن رسیدند.[۷] وی در حرم جمعی شهدای کربلا در مقبره امام حسین(ع) مدفون میباشد.

پانویس
سماوی، ابصارالعین، ۱۴۱۹ق، ص۱۱۷؛ تستری، قاموس الرجال، ۱۴۱۷ق، ج۸، ص۹۴.
سماوی، ابصارالعین، ۱۴۱۹ق، ص۱۱۷ ص۱۱۴-۱۱۵.
تستری، قاموس الرجال، ۱۴۱۷ق، ج۸، ص۹۴.
بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۱۷۲.
ابومخنف، وقعه الطف، ۱۴۱۷ق، ص۲۳۸؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۴۶.
طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۴۶.
ابومخنف، وقعه الطف، ۱۴۱۷ق، ص۲۳۹-۲۳۸؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۴۶.
منابع
ابومخنف، لوط بن یحیی، وقعة الطف، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه، چاپ سوم، ۱۴۱۷ق.
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الأشراف، تفحص محمدباقر محمودی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۹۷۷ق/۱۳۹۷م.
تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه، چاپ دوم، ۱۴۱۷ق.
سماوی، محمد بن طاهر، ابصارالعین فی أنصارالحسین، قم، دانش گاه شهید محلاتی، ۱۴۱۹ق.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، استیناف محمدأبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
نبو
اصحاب امام حسین علیه‌السلام
درگذشتگان
قبل از قیام
سهیم بن اعور
شهیدان
قبل از
عاشورا
مسلم بن عقیل • میثم تمار • هانی بن عروه • عبدالله بن یقطر • قیس بن مسهر • حنظلة بن مروه • عمارة بن صلخب • عبدالله بن حارث • سلیمان بن رزین • عبدالاعلی بن یزید • عباس بن جعده • عبیدالله بن عمرو
روز
عاشورا
جداشدگان از
لشکر ابن‌سعد
حر بن یزید • سعد بن حرث • ابوالحتوف • نعمان بن عمرو • حلاس بن عمرو • دیده نشده بن تمیم • جوین بن صاحب • ابوالشعثاء کندی
مبارزه
اول
مسلم بن عوسجه • عمرو بن خالد • سعد بن حارث • مسعود بن حجاج • نعیم بن عجلان انصاری • سلامت بن عمرو • جندب بن حجیر • جبلة بن علی • کردوس بن زهیر • قاسط بن زهیر • مقسط بن زهیر • عامر بن مسلم • عمران بن کعب • عمرو بن ضبیعة • عمار بن حسان • مسلم بن کثیر • سلیمان بن کثیر • خالد بن عمرو • قارب بن عبدالله • زاهر بن عمرو • ام وهب • عمرو بن قرظه • عبدالرحمن انصاری • یزید بن ثبیط • شبیب بن عبدالله • مجمع بن عبدالله • عائذ بن مجمع • جنادة بن حرث • جوین بن صاحب و مالک • عمار دالانی • حارث بن نبهان • حباب بن عامر • حجاج بن زید • سلامت غلام عامر • منجح بن سهم • زهیر بن سلیم ازدی • قاسم بن حبیب ازدی • عبدالرحمان ارحبی
نزاع
بدن به بدن
نافع بن هلال • حنظلة بن اسعد • بریر بن خضیر • حبیب بن مظاهر • عبدالله بن عمیر • یحیی بن سلیم • عمرو بن مطاع • انیس بن معقل • قرة بن ابی قرة • انس بن حارث • سعد بن حنظلة • خلف بن مسلم بن عوسجه • جون • سیف بن حارث • صاحب و مالک بن عبدالله • یزید بن حصین • عمیر بن عبدالله • یزید بن مغفل • جنادة بن حرث • عمرو بن جناده • عبدالرحمن بن عزره • عبدالرحمن بن عبدالله• وهب بن وهب
جانبداری از نماز
سعید بن عبدالله حنفی
بعداز نماز
زهیر بن قین • ابوثمامه صائدی • شوذب • حجاج بن مسروق • بشیر بن عمرو • ضرغامة بن صاحب • عابس • سیف بن صاحب و مالک
بنی‌هاشم
عباس بن علی • علی‌اکبر • علی‌اصغر • عثمان بن علی • عبدالله بن علی • جعفر بن علی • محمد بن علی • ابوبکر بن علی • قدمت بن علی • قاسم بن حسن(ع) • ابوبکر بن حسن • عبدالله بن حسن • عون بن عبدالله • محمد بن عبدالله • جعفر بن عقیل • عبدالرحمان بن عقیل • عبدالله بن مسلم • عبدالله بن عقیل • محمد بن ابی‌سعید بن عقیل
بعد از امام
(مجروحان)
عمرو بن عبدالله جندعی • سوار بن منعم • موقع بن ثمامه • هفهاف بن مهند • سوید بن عمرو

بازدید : 28
شنبه 25 مرداد 1404 زمان : 17:56


فرمانروایان ادریسی
ادریس بن عبدالله بن حسن مُثنّیٰ، از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) مؤسس و او‌لین حکم دهنده ادریسی میباشد. او‌را شخصی پسندیده، فاضل، خوش‌اخلاق و رفتار، عادل، شجاع، بخشنده و شعر سرا تعریف پک پذیرایی ترحیم مشهد کرده‌اند.[۵۲]

بعد از پی‌ریزی دولت ادریسی و فتوحات اول، هارون‌ خلیفه عباسی شم خطر کرد و شخصی به اسم سلیمان بن جریر، دارای اسم و رسم به شَمّاخ که گفته می گردد از متکلمان زیدی بوده را به‌مراد از در میان برداشتن ادریس نزد وی ارسال کرد.[۵۳] شماخ به ادریس مجاورت شد و نزد وی منزلت بالایی پیدا کرد. وی که در جلسات به نقل فضائل اهل‌بیت(ع) می‌پرداخت و بر امامت ادریس احتجاج میکرد، یک روز در خلا راشد، ادریس را مسموم و گریزو فرار کرد.[۵۴]
بعد از کشته‌شدن ادریس، آگاهی و دور اندیشی راشد غلام وی حکومت نوپای ادریسی را از هلاکت نجات اعطا کرد. راشد بزرگان و رجال را توده کرد و به آنان سفارش بخشید تا فرصت زایمان همسر ادریس شکیبایی نمایند و درصورتی که فرزند پسر بود، با وی بیعت نمایند و در شرایطی‌که دختر بود، یک نفر را از در بین خویش تعیین نمایند. بعداز آنکه معلوم شد فرزند ادریس پسر میباشد، او‌را به اسم پدرش اسم‌گذاری کردند و راشد ذمه ‌دار تربیت وی شد، به وی فقه و حدیث و جنگاوری یادگرفت و در یازده‌سالگی برای وی بیعت گرفت.[۵۵] ادریس دوم در هفده‌سالگی، مستقلاً حکومت را در مشت گرفت.[۵۶]

به صورت کلی، سیزده قاضی و امام ادریسی حکومت کردند که از این تعداد، نُه نفر مرتبط با زمانٔ ابتدا و چهار نفر حاکمان زمان دوم بودند که به فاطمیان یا این که امویان خراج می‌دادند:[۵۷]

ادریس نخستین
ادریس دوم
محمدبن ادریس (المُنتَصِر)
علی بن محمد بن ادریس
یحیی (نخستین) بن محمد
یحیی(دوم) بن یحیی
علی بن قدمت بن ادریس
یحیی (سوم) المقدام
یحیی (چهارم)
حسن الحجام
قاسم بن محمد
ابوالعیش احمد بن قاسم
حسن‎ بن‎ قاسم گنون
نبو
حکومت ادریسیان
امام علی
امام حسن مجتبی
حسن مثنی
عبدالله محض
ادریس اولیه
(مؤسس ادریسیان)
ادریس دوم
قاسم محمد منتصر قدمت
محمد یحیی سوم علی اولیه یحیی اولیه ادریس علی دوم
حسن الحجام ابراهیم یحیی دوم یحیی چهارم
قاسم گنون
حسن ابوالعیش احمد
مناسبات سیاسی ادریسیان
خوارج یکی دولت‌های اهل یک محل ادریسیان بودند که به دلایل عقیدتی و سیاسی، رابطه ها پرتنشی با آن ها داشتند. ادریس دوم با خوارج به‌شدت واکنش کرد و فرزندش نیز با آن ها رابطه ها تیره‌ای داشت.[۵۸] نبرد فی مابین خوارج و ادریسیان تا نقطه پایان زمانٔ اولیه حکومت ادریسی ادامه داشت و یک توشه، در عصرٔ علی بن قدمت بن ادریس به تصرف قسمت‌هایی از پایتخت ادریسیان باعث شد.[۵۹]

رابطه ها آل‌ادریس با همسایگان اُمَاو خویش نیز بر اساس دشمنی میچرخید. ولی در پیمان ابوالعیش احمد بن قاسم، از حاکمان ادریسی عصرٔ دوم، آنها در زمرهٔ دوستان اُمَویان درآمدند.[۶۰]

اَغلبیان دیگر اهالیٔ حکومت ادریسی، گرچه گاهی از آنان در قبال امویان هواخواهی می کرد، ادله فشار دستگاه خلافت عباسی بر ادریسیان بود.[۶۱] فاطمیان نیز در عوض ادریسیان سیاست دوگانه‌ای داشتند و در غایت قلمرو آل‌ادریس را تصرف و آن‌ها‌را خراج‌گذار خویش کردند.[۶۲]


ادریسیان در نقطع ی عطف توان
بیان شده که دولت ادریسی به دربار شارلمانی سفیر پیامبر میباشد.[۶۳]

قلمرو ادریسیان
ادریسیان بر مغربِ اَقصیٰ حکومت می‌کردند که قابل‌تطبیق بر مرز و بوم‌هایی از دو میهن مراکش و الجزایر کنونی میباشد.[۶۴]

حکومت ادریسی در عصر‌ٔ در آغاز که دارنده اقتدار و استقلال بود توانست قلمرو حکمرانی خویش را در شمال تا وَهران و تِلِمسان نیز پیشرفت دهد؛[۶۵] همچنان‌که در جهت جنوب نیز تا سوس اقصی و حتی بخش ها جنوبی‌خیس آن پیش‌ رفتند.[۶۶] نهر مولویه نیز به‌تیتر سرحد شرقی حکومت آن ها معرفی گردیده است.[۶۷]

در عصرٔ اولیه حکومت ادریسی، شهر فاس که به‌فرمان ادریس دوم سازه گردیده بود پایتخت ادریسیان بود.[۶۸] در زمانٔ دوم، سلطهٔ ادریسیان از یک‌سری شهر مثلا بَصره (شهری‌ در مغرب‌ اقصی‌ٰ، فی مابین‌ طَنجَه‌ و فاس‌[۶۹])، اَصیل و حَجَرالنَّراز بالاتر نرفت.[۷۰]

بازدید : 26
چهارشنبه 22 مرداد 1404 زمان : 14:52


حادثه حرّه
نوشته ی علمیٔ اساسی: اتفاق حره
بر طبق منابع تاریخی، بعد از روی شغل وارد شدن یزید و ارتقاء نارضایتی‌ها، عموم مدینه در سال ۶۳ قمری به رهبری عبدالله بن حَنظَلة بر ضد حکومت یزید بن معاویه قیام کردند.[۸۰] یزید لشکری به فرماندهی مسلم‌ بن عقبه به مدینه ارسال کرد.[۸۱] هنگامی خبر به عموم مدینه رسید، محیط شهر خندق کندند و هواخواهی گرفتند.[۸۲] لشکریان یزید با عبور از حرّه، در شرق مدینه پیاده شدند و به عموم مدینه سه روز مهلت دادند تسلیم شوند.[۸۳] البته عموم مدینه تسلیم نشدند. یزید سه روز جان و فرآورده آنان‌را بر سپاهیانش حلال کرد.[۸۴] بر پایه ی نقل تاریخ، در‌این اتفاق، لشکریان یزید از ارتکاب کارهایی زیرا تجاوز به زنان، خارج کشیدن جنین از شکم زنان، کشتن نوزادان و توهین به صحابه نبی(ص) نیز فروگذار نکردند.[۸۵] در‌این نزاع، تعداد متعددی از عموم مدینه، مثلا ۸۰ بدن از صحابه نبی(ص) و ۷۰۰ بدن از حافظان قرآن کشت ه پک پذیرایی ترحیم مشهد شدند.[۸۶]

حمله به مکه
نوشته ی علمیٔ اساسی: حمله یزید به مکه
به طور همزمان با قیام عموم مدینه، در شهر مکه، عموم با عبدالله بن زبیر بیعت کردند که سبب احاطه یافتن وی و یارانش بر شهر مکه شوید.[۸۷] بعد از رخداد حره، به امر یزید، سپاه شام، رهسپار نبرد با ابن­ زبیر در مکه شد و شهر را محاصره نمود.[۸۸] در زمان روزهای محاصره مکه، منزل خداوند بر تاثیر اصابت سنگ‌‎ها و گلوله‌های آتشینی که با منجنیق‌­های لشکر شام به سوی مکه پرتاب می شد، مجروح و به حریق کشیده شد.[۸۹] این محاصره تاوقتی‌که خبر مرگ یزید به لشکریانش رسید ادامه داشت.[۹۰]

فتوحات نظامی
مطابق منابع تاریخی، در پی فتوحات مسلمان‌ها، یزید در سال ۶۱ هجری، سپاهی را به نزاع رومیان ارسال کرد که به «‌نزاع سوریا‌» مشهور میباشد.[۹۱] همینطور والی وی در خراسان، توانست تا نواحی سمرقند، پیش رفته و سغد و بخارا را فتح نماید؛[۹۲] البته در سال ۶۲ هجری با اهل «خوارزم» به چهارصد هزار دینار صلح کرد.[۹۳] در طول یزید، سپاه مسلمان ها در «شمال آفریقا» به فتوحاتی دست یافتند؛ اما یزید امر کرد قلعه مسلمان‌ها در «جزیره اَرواد‌» آفریقا[۹۴] را وخیم نمایند و به شام برگردند.[۹۵] وی لشکریان خویش را از «قبرس» فرا خواند[۹۶] همینطور از برخی بخشها که در طول معاویه با صرف هزینه‎‌ها و تلفات بسیار فتح گردیده بود عقب گرد هم آیی.[۹۷]

نگرش مسلمان ها درباره یزید
طریقه شیعه
اتفاق کربلا موجب شد یزید به یک کدام از منفورترین شخصیت‎‌ها نزد شیعه ها تبدیل خواهد شد. شیعه‌ها یزید را مستحق لعن دانسته و بیزاری کشف کردن از اورا از ضروریات مدرسه خویش میدانند.[۹۸] در منابع روایی شیعه، روایاتی از فرستاده(ص) و اهل بیت(ع) در لعن یزید و قاتلان امام حسین نقل شد‌ه‌است.[۹۹] در زیارت عاشورا عبارتی در لعن کلیه خلفای بنی‌امیه وجود دارااست.[۱۰۰] افزون بر این، در ورژن دارای شهرت زیارت عاشورا، با عبارتِ «اللهُمَّ الْعَنْ یزِیدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَیدَ اللهِ بْنَ زِخاطرٍ...» به لعن یزید تصریح شد‌ه‌است.[۱۰۱]

نگرش اهل سنت
از گروهی از اهل سنت همچون «احمد بن حنبل»، «ذهبی»، «ابن عماد حنبلی»، «ابن جوزی» و «ابن خلدون» آورده شده که معتقد به لعن یزید میباشند.[۱۰۲] ابن خلدون داعیه می‌نماید امت اسلام بر فسق یزید اجماع دارا‌هستند.[مستلزم منبع] ابن جوزی فقیه اهل سنت، در کتاب «الرد علی المتعصب العنید المانع اینجانب ذم یزید»[یادداشت ۳] به دلایل لعن یزید پرداخته و می گوید یزید ضمن اینکه احترام مقبره فرستاده(ص) (مدینه) را ناکامی، برخلاف فرمان نبی(ص)، امام حسین(ع) را شهید کرد و بعد از آن، به رازِ بریده وی و خاندانش بی احترامی نمود.[۱۰۳]

گردآوری‌ دیگری از اهل سنت همچون غزالی، لعن همگی مسلمان‌ها برای مثال یزید را روا نمی‌دانند.[۱۰۴] سود کاشانی در کتاب المحجّة البیضاء به مسئله لعن یزید در کتاب احیاء العلوم غزالی که رسیده میگوید: سخنانی که غزالی در باره لعن یزید گفته لایق میباشد پنهان بماند و نقل نگردد. [۱۰۵][یادداشت ۴] بعضا دیگر می گویند شهید شدن امام حسین به امر ابن زیاد شکل عهده دار شد و یزید به جهت نسبتی که با امام حسین داشت و اینکه هر دو از خویشان قریش بودند، راضی به جنگیدن و شهیدشدن وی خلا. [۱۰۶] [یادداشت ۵] «تفتازانی» نیز میگوید یزید مستحق لعن میباشد؛ البته برای دوری از بسط لعن به بقیه صحابه نباید او‌را لعن کرد.[۱۰۷]به صورت کلی در باره یزید چهار بینش از اهل سنت نقل شد‌ه‌است. ۱- کفریزید ۲- مذموم و لعنت شده بودن یزید( روی هم رفته یا این که مشخص و معلوم)۳- عدم تایید صلاحیت لعن یزید(بعضا گفته‌اند خطاکار بوده وبرخی خطایش را نیز انکار کرده‌اند)۴- توقف کردن درباره یزید و عدم صدور حکم در باره وی.[۱۰۸]

بازدید : 45
سه شنبه 21 مرداد 1404 زمان : 14:55


مسلم بن عبدالله مُجاشِعی (شهیدشدن ۳۶ق) از شهیدان پیکار جمل میباشد. اورا از قوم و قبیله مجاشع یا این که عبدالقیس دانسته‌اند. بر شالوده گزارشی، وی با حذیفة بن یمان، صحابی نبی(ص)، گفتگویی داشته و این گفتمان در رغبت مسلم به امام علی(ع) تأثیرگذار بوده میباشد. او قبل از شروع مبارزه جمل، اصحاب جمل را به قرآن و اطاعت از امام علی(ع) پک پذیرایی ترحیم مشهد دعوت کرد.

معاش‌طومار
مسلم فرزند عبدلله،[۱] از سپاهیان امام علی(ع) در پیکار جمل بود و عِجْلی[۲] و مُجاشِعی[۳] خوانده گردیده است. محمد بن جریر طبری، تاریخ‌نگار اهل سنت در قرن چهارم قمری، او‌را از مُجاشِع،[۴] یکی‌از طایفه‌های تمیم[۵] و روحانی اثر گذار (درگذشت ۴۱۳ق)، او‌را از خویشان عبدالقیس دانسته میباشد.[۶] از ابومخنف، تاریخ‌نگار قرن دوم قمری بیان شده که مامان مسلم با اسم اُمّ ذَریح عَبدِیَّه، شعر سرا شیعه بوده میباشد.[۷]

مسلم در سال ۳۵ هجری قمری در شهر مدائن می‌زیسته [۸] و در مبارزه جمل (سال ۳۶ قمری)، در سال‌های آغازین جوانی بوده میباشد.[۹]

میل به امام علی(ع)
بر محور آنچه حسن بن محمد دیلمی، محدث شیعه، از مسلم بن عبدالله نقل کرده، گفتگوهای وی با حذیفة بن یمان (درگذشت ۳۷ق)، والی شهر مدائن، سبب رغبت وی به امام علی(ع) گردیده‌است.[۱۰]

به گفته دیلمی در ارشادوراهنمایی القلوب، امام علی(ع) بعداز تایید خلافت، حذیفة بن یمان، از صحابه نبی(ص) را بر حکومت مدائن ابقاء کرد. حذیفه به منبر رفته و ضمنا سخنرانی خویش، امام علی(ع) را امیرالمؤمنینِ حقیقی و واقعی دانست. مسلم این حرف را کنایه از این دانست که خلفای سه‌گانه قبل از امام علی(ع)، امیرالمؤمنینِ واقعی نبوده‌اند. حذیفه به درخواست مسلم بعضا از رویدادهای پیشین را ذکر کرد. برای مثال اینکه ملقب شدن امام علی(ع) به امیرالمؤمنین از مجال رسول(ص) و از جانب جبرئیل و تلاوت خلفای سه‌گانه به‌این کنیه از جانب عموم بوده میباشد.[۱۱] وی همینطور صحیفه ملعونه، ماجرای رَم دادن شتر فرستاده(ص) در گردنه هَرشا، رخداد غدیر و غصب خلافت بوسیله ابوبکر و قدمت بن خطاب را برای مسلم گزارش کرد.[۱۲]

شهید شدن در مبارزه جمل
مسلم بن عبدالله در مبارزه جمل، در ۱۰ جمادی‌الاول سال ۳۶ق به شهیدشدن رسید.[۱۳]

امام علی(ع) قبل از استارت نزاع و برای واپسین اتمام حجت، از یارانش پرسید چه کسی با قرآن به نزد لشکر مقابل می‌رود؟ مسلم بن عبدالله اعلام شایستگی کرد و روبه‌روی صف معاند قرار گرفت.[۱۴] او امام علی(ع) را دعوت‌کننده به قرآن دانست و از آن‌ها خواست به اطاعت معبود و به فعالیت به کتاب آفریدگار بازگردند.[۱۵]

به نقل از ابن اثیر، تاریخ‌نگار اهل سنت در قرن ۷ هجری قمری، دست راست او‌را جدا کردند و وی قرآن را با دست چپ گرفت. دست چپش نیز انقطاع شد و وی قرآن را به سینه گرفت.[۱۶] به گفته محمد بن جریر طبری (درگذشت ۳۱۰ق)، وی به منجر اصابت تیر[۱۷] و سازه بر گزارش روحانی اثر گذار، به فرمان عایشه و هجوم نیزه‌داران به شهیدشدن رسید.[۱۸] امام علی(ع) کیفیت شهید شدن او‌را از پیش گفته بود[۱۹] و او‌را از اشخاصی دانسته بود که آفریدگار قلبشان را از فروغ و روشنایی و ایمان مالامال نموده است.[۲۰]

مامان مسلم هنگام شهادتش حضور داشت.[۲۱] وی در مرثیه‌ای، عایشه را مامانِ قاتلانِ پسرش خواند.[۲۲]

پانویس

بازدید : 19
دوشنبه 20 مرداد 1404 زمان : 13:45


دلیل نیاز به دانش رجال به وسیله اصولیان
در برخی کتاب ها رجالی پیشگفتار‌ای با تیتر نیاز به دانش رجال مطرح گردیده که رده و عنایت این علم را ذکر کرده‌اند.[۲۴] بعضا از مورد ها مطرح‌ گردیده بوسیله علمای رجالی در عنایت و نیاز به دانش رجال عبارتند از:

استنباط احکام فقاهتی: آیت‌الله خوئی از مراجع تاسی، استنباط احکام دینی را در اکثر موردها متوقف بر احادیث دانسته و این در حالی میباشد که همگی احادیث حجت نیستند بلکه صرفا خبر ثقه و حسن حجت میباشند که برای تشخیص وثاقت راوی نیاز به دانش رجال پک پذیرایی ترحیم مشهد میباشد.[

۲۵] دست‌یابی به حکم قطعی در احکام فقهی اندک میباشد. فعالیت به ظن بر پایه ی آیه‌ها قرآن روا وجود ندارد.[۲۶] منبع برنده حکم دینی احادیث میباشد و در بین احادیث خبر متوالی اندک میباشد. تمامی خبر‌ها تمام حجیت ندارند و برای تشخیص درستی و ضعف خبرها به دانش رجال نیاز میباشد.[۲۷]
استخراج ظن و امتثال ظنی: خوئی افزوده میباشد که حتی بنابر عدم حجیت خبر ثقه و حجیت ظن انسدادی یا این که تنزل به امتثال ظنی، گشوده هم یکی شیوه‌های دستیابی ظن، اقوال علمای رجال میباشد.[۲۸]
قطعیت صدور احادیث کتاب ها اربعه حدیثی: سید ابوالقاسم خوئی با اشاره به مبنای برخی از علما که احادیث کتاب ها اربعه حدیثی را حجت میدانند، این نکته را متذکر می شود که استنباط احکام منحصر به فرد در احادیث کتاب ها اربعه وجود ندارد و به بقیه منابع حدیثی هم نیاز میباشد و به همین دانش رجال عنایت داراست.[۲۹]
تعارض احادیث: به گفته جعفر سبحانی در بعضی احادیث برای ترجیح در بین احادیث متعارض، صفات راوی برای مثال عادل‌خیس و فقید‌خیس بودن، ملاک قرار داده گردیده که احراز این صفات نیاز به دانش رجال داراست.[۳۰]در روایاتی که برای رفع تعارض روایات بیان شده‌میباشد، بر صفات و خصوصیت‌های راویان تأکید گردیده است.[۳۱] آشنایی این اوصاف زمینه دانش رجال میباشد.[۳۲]
جعل حدیث: به نظریه جعفر سبحانی در میان راویان، جاعلان و دروغگویان وجود داشتند که برای تشخیص آن‌ها نیاز به دانش رجال میباشد.[۳۳] دور اندیشی اجمالی درباره وجود خبر‌ها جعلی و نیز احادیث در زمینه ی خبرها مجعول، به بایستگی رسیدگی حال و روز راویان حکم می‌نماید.[۳۴]
وجود اشخاص غیرامامی در سلسله مدرک: این فرمان محتمل میباشد که امام در قبال اشخاص غیرامامی جواب را مبنی بر تقیه داده باشد، از این رو برای آشنایی احادیثی که از رمز تقیه صادر گردیده است، مستلزم به رسیدگی‌های رجالی میباشد.[۳۵]
اجماع: بنابر گفته جعفر سبحانی، عالمان شیعه و اهل‌سنت در تمامی زمانه بر ضبط صفات راویان و نوشتن کتاب‌های رجالی تاکید داشتند و این آرم از مداقه دانش رجال در فهم و شعور علم ها فقاهتی دارااست.[۳۶] عالمان امامیه و عالمان تمامی مذهبها اسلامی، بر عنایت دانش رجال اجماع داشته‌اند.[۳۷]
محتوای دانش رجال
دانش رجال دارنده سه محتوای کلی میباشد؛ جرح و تعدیل و پژوهش صفات راوی، قواعد کلی و اصول دانش رجال، بعضا نکات رجالی.

از دانش رجال دو برداشت رایج میباشد: در آغاز ذکر اسم و لقب و موطن راویان و محاسبه وثاقت یا این که عدم وثاقت آنان (اسماء الرجال) و دوم قواعد و مقررات کلی‌ که فقیهان و دانشمندان توسط آن‌ها وضع و اوضاع و اوصاف راویان را با جزئیات جانور در کتاب‌های رجالی مییابند.[۳۸]

جرح و تعدیل

بازدید : 33
يکشنبه 19 مرداد 1404 زمان : 10:43


اَبوالْعاص بن رَبیع (درگذشته ۱۲ق) که با اسم لَقیط بْن رَبیع نیز شناخته می‌گردد، داماد نبی(ص)، خواهرزاده خدیجه و همسر زینب دختر پیامبر خداوند پک پذیرایی ترحیم مشهد بوده میباشد.

ابوالعاص قبل از بعثت با زینب دختر فرستاده وصلت کرد و زمانی که حضرت محمد(ص) به پیامبری مبعوث شد، مشرکان قریش از وی خواستند که همسرش را جدایی بدهد، ولی وی نپذیرفت با این حالا نگذاشت که زینب یار و همدم مسلمانها به مدینه مسافرت نماید تا اینکه در پیکار بدر به اسارت مسلمان‌ها درآمد و مطابق تعهدی که به نبی(ص) داده بود، زینب را به مدینه ارسال کرد.

وی در سال ۶ قمری اسلام آورد و به مدینه مسافرت کرد و با به عبارتی عقد گذشته با زینب معاش کرد. امامه همسر امام علی(ع) دختر ابوالعاص و زینب میباشد.

معرفی
اَبوالْعاص بن رَبیع بن عَبْدُالعُزّی بن عَبدشَمْس بن عبدمناف از بستگان قریش، خواهرزاده حضرت خدیجه و همسر زینب دختر رسول بود.[۱] ابوالعاص لقب اوست. به گفته ابن عبدالبر، صحابه‌نگار قرن پنجم قمری، از وی بیشتر با اسم لقیط خاطر شد‌ه‌است.[۲] با این درحال حاضر، اسم اورا قاسم[۳] یا این که مقسّم،[۴] و هشیم یا این که مُهَشِّم نیز گفته‌اند.[۵]

ابوالعاص، تاجر، ثروتمند، سپرده‌دار و از مشاهیر مکه بود.[۶] زمانی که فرستاده به نبوت مبعوث شد، مشرکان قریش درصدد آزار رسانی وی برآمدند و از عتبة بن ابی‌لهب و ابوالعاص خواستند تا دختران نبی را جدایی بدهند؛ ابوالعاص خلاف عتبه، درخواست آن ها را نپذیرفت.[۷] نبی نیز از وی به خوبی خاطر می کرد.[۸]

ابوالعاص در سال ۱۲ قمری درگذشت.[۹]

اسارت به دست مسلمان‌ها
ابوالعاص قبل از بعثت، با زینب دختر رسول، وصلت کرد.[۱۰] بعد از بعثت، با آنکه خدیجه و دخترانش ایمان آوردند، ابوالعاص اسلام نیاورد.[۱۱] به نقل از مقدسی، رسول اکرم(ص) بعداز سفر به مدینه، ابورافع و زید بن حارثه را به مکه ارسال کرد تا دخترانش را به مدینه بیاورند؛ البته ابوالعاص، اذن نداد زینب به مدینه برود.[۱۲]

ابوالعاص در غزوه بدر در صف مشرکان حضور داشت و به اسارت مسلمان ها درآمد.[۱۳] وقتی که عموم مکه برای آزادی اسیران فدیه پرداختند، زینب هم فدیه‌ای برای ابوالعاص به مدینه ارسال کرد که علاوه بر آن گردن‌بندی از آن خدیجه بود. گفته‌اند که زیرا دیده نبی(ص) بر آن به زمین خورد، متأثر شد و بعداز استخراج موافقت مسلمان‌ها، ابوالعاص را آزاد ایجاد کرد و اموال زینب را پس ارسال کرد و از ابوالعاص قول گرفت که زینب را آزاد گذارد.[۱۴] وی نیز بعد از رجوع به مکه، زینب را همپا با یاران رسول(ص) به مدینه ارسال کرد.[۱۵] با این حالا روایتی وجود داراست که براساس آن زینب، یار و همدم نبی به مدینه هجرت نموده است.[۱۶]

مسلمان شدن
ابوالعاص در سال ۶ قمری، بعداز دفاع بردن به زینب، همسر قبل‌اش، و دختر حضرت محمد(ص)، مسلمان شد.[۱۷] وی در جمادی الاول سال ۶ قمری هم پا با کاروانی از قریش برای کسب و کار راهی شام گردیده بود[۱۸] و در رویه رجوع و برگشت، فی مابین آن‌ها و مسلمان‌ها به فرماندهی زید بن حارثه، سریه‌ای صورت بخشید، برخی از کاروانیان گریختند و بعضا دیگر اسیر مسلمان ها شدند. ابوالعاص گریخت و خویش را شبانه به مدینه رساند و به زینب دختر فرستاده معبود پناهنده شد. زینب اورا حمایت اعطا کرد، اما خبر آن را در مسجد در حضور مسلمان‌ها به اگاهی فرستاده(ص) رساند. فرستاده(ص) پناهنده شدن زینب را عهده دار شد و امر کرد اموال کاروان را بازگردانند ولی به وی اظهار‌کرد تاهنگامیکه ابوالعاص مشرک باشد بر وی حلال نخواهد بود. ابوالعاص یار با اموال به مکه رجوع و خلال بازگرداندن اموال، شهادتین را بر لهجه روان کرد و خبر اعطا کرد که در مدینه به اسلام گرویده میباشد.[۱۹]

ابوالعاص بعداز چندی به مدینه رجوع و برگشت و نبی(ص) در محرم سال ۷ قمری زینب را با به عبارتی عقد زناشویی قبل نزد وی ارسال کرد.[۲۰] هر تعدادی که برخی گفته‌اند که زینب با نکاح نو به همسری ابوالعاص درآمد.[۲۱]

زینب برای ابوالعاص پسری به اسم علی و دختری به اسم امامه به جهان آورد. [۲۲] امامه، بعداز شهیدشدن حضرت زهرا،[۲۳] سازه به پیشنهاد آن حضرت، با امام علی(ع)، اول امام شیعه ها، تزویج کرد.[۲۴] و محمد اوسط را برای وی به جهان آورد.[۲۵]

پانویس
ابن اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۲۲۲.
ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۱۷۰۱.
ابن اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۲۲۲
ابن قتیبه، المعارف، ۱۹۶۹م، ص۱۴۱.
ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۱۷۰۱.
ابن هشام، السیره النبویه، دار المعرفه، ج۱، ص۶۵۱.
ابن هشام، السیره النبویه، دار المعرفه، ج۱، ص۶۵

بازدید : 36
شنبه 18 مرداد 1404 زمان : 16:45


محمدعلی اراکی (۱۳۱۲-۱۴۱۵ق) از مراجع پیروی شیعه. وی حدود ۳۰ سال امام جماعت مسجد امام حسن عسکری(ع) قم بود. او همینطور نماز آدینه را واجب می‌دانست و در همین مسجد نماز آدینه اقامه می کرد. او در تأسیس حوزه علمیه قم نقش مهمی پک پذیرایی ترحیم مشهد داشت.

گفته‌اند با اینکه بیش تر از ۴۰ سال از اجتهاد وی می‌سپری شد، از روی تواضع، مرجعیت را به دیگر افراد واگذار می کرد.

او واپسین رینگ از مراجعی بود که از نسل شاگردان عبدالکریم حائری یزدی بودند و بعداز وفات وی مرجعیت، به شاگردان آیت‌الله خویی، آیت‌الله گلپایگانی و امام خمینی منتقل شد.

عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم، باجناق و سید محمدتقی خوانساری داماد وی بوده میباشد.

معاش‌طومار
محمدعلی اراکی در ۲۴ جمادی‌الثانی ۱۳۱۲ق در اراک چشم به جهان گشود.[۱] پدرش احمد آقا، دارای شهرت به میرزاآقا و میرزا آقا فراهانی از اهل یک محل مصلح‌آباد فراهان و طلبه ملا محمدابراهیم انجدانی و مادرش علویه آغابیگم، دختر سید عقیل و از نوادگان سید حسن واقف از نوادگان امام زین العابدین(ع) بود.[۲]

درگذشت
اراکی در ۱ آبان سال ۱۳۷۳ش بر تاثیر ضایعه عروقی در مریض‌خانه بستری شد و در نصفه‌شب سه شنبه، ۸ آذر ۱۳۷۳ش (۲۵ جمادی‌الثانی سال ۱۴۱۵ق)[۳] درگذشت. محمدتقی بهجت بر پیکرش نماز خواند و در مجاورت بقعه حضرت معصومه(س) در کنار قبور عبدالکریم حائری یزدی و سید محمدتقی خوانساری دفن شد.

تحصیلات و اساتید
اراکی در ۱۱ یا این که ۱۲ سالگی، قرائت و تایپ کردن را به وسیله آقاعماد، شوهر خواهر خویش، آموخت. آنگاه در درس آقا روضه خوان جعفر حاضر شد، قسمتی از سطح را نزد او یادگرفت و بقیۀ کتاب‌های درسی را نزد روضه خوان عباس ادریس‌آبادی یادگرفت.[۴]

وی نزد محمدباقر اراکی پاد شاه‌آبادی، پر اسم و رسم به پاد شاه‌العلمای اراکی (۱۳۸۲ق)، گستردن منظومه ملاهادی سبزواری را آموخت. از سایر اساتید وی آقا نورالدین اراکی (۱۳۴۰ق) بود.[۵]

اراکی از ۲۰ سالگی در درس عبدالکریم حائری یزدی کمپانی نموده و به برهه زمانی ۸ سال در اراک از وی استفاده کرد.

اراکی مباحث پاکی و نکاح را نزد سید محمدتقی خوانساری (۱۳۷۱ق) یادگرفت.[۶]


تصویری از روزگار میانسالی آیت‌الله اراکی
درس دادن و شاگردان
او بعداز درگذشت آیت‌الله خوانساری، به درس دادن نکاح، مکاسب محرمه، بیع، خیارات، عصمت، اجاره و حج پرداخت و در مکتب فیضیه، بیرون اصول درس دادن میکرد.[۷] بعضا از شاگردان اراکی عبارتند از:

سید محسن خرازی
سید نبی موسوی تهرانی
مهدی فرمانروا‌آبادی
محمدتقی ستوده
رضا استادی[۸]
علی‌حفاظت اشتهاردی
سید کاظم نورمفیدی
محمدحسین مسجدجامعی
علی کریمی جهرمی
ابوالحسن مصلحی
سید محمدعلی علوی گرگانی
محی‌الدین شیرازی
سید محمدباقر خوانساری
سید محمدباقر موحدی ابطحی[۹]
محمدصادق حائری شیرازی[۱۰]
اقدامات اجتماعی و سیاسی
آیت‌الله اراکی در تأسیس حوزه علمیه قم، آیت‌الله حائری را ملازمت کرد.[۱۱]

وی نماز آدینه را واجب می‌دانست، بعد از درگذشت آیت‌الله خوانساری، نماز آدینه را اقامه میکرد. آیت الله اراکی او‌لین امام آدینه شهر قم بعداز انقلاب اسلامی کشور ایران بود.[۱۲] وی همینطور حدود ۳۵ سال در جای ‌هایی همانند کنار بقاع عبدالکریم حائری، حرم پاد شاه عباس (مسجد امام خمینی)، مکتب فیضیه و مسجد امام حسن عسکری قم به اقامه نماز جماعت می‌پرداخت.

بعداز هجرت آیت‌الله بروجردی به قم، او به یار و همدم آیت‌الله خوانساری موضوع قیام و نزاع علیه اجرا مغایر شرع زمان پهلوی دوم را با آیت‌الله بروجردی مطرح کردند.[۱۳]

درباره ماده حذف قول به قرآن در لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، او اعلامیه‌ای را در آذر ۱۳۴۱ش صادر کرد و طی آن، الغای مصرح آن را به انگیزه عدم انطباق با موازین شرع، عدم رضایت عموم و نگرانی مردم مسلمین از نادر‌رنگ شدن مظاهر فقاهتی در جامعه خواهان شد.[۱۴]

یکی‌از اقدامات او، تنفیذ احکام صادره از سوی امام خمینی بود؛ که در جواب به طومار عده ای از نمایندگان امام، که لحاظ او را در مورد "اجازات کتبی کارها حسبیه و دریافت وجوه شرعیه " که امام خمینی به ائمه آدینه و علمای آیتم اعتمادشان در حوزه علمیه قم و شهرستان‌ها داده‌اند، خواهان گردیده بودند، جواب بخشید که "من همه اجازات کتبی را که حضرت امام به نمایندگان و علمای آیتم اعتمادشان داده‌اند، به به عبارتی چگونگی تنفیذ مینمایم."[۱۵]

بازدید : 58
پنجشنبه 16 مرداد 1404 زمان : 10:41


حسن‌بن سلیمان حِلّی(به احتمال متوفای ۸۰۲ق به آن‌گاه) از علمای شیعه قرن هشتم و از شاگردان شهید اولیه میباشد. وی در زمره سلسله راویان صحیفه سجادیه نیز قراردارد. مشهورترین کتاب او منتخب یا این که مختصر بصائر الدرجات میباشد که احادیثی در فضائل و مناقب اهل بیت(ع) پک پذیرایی ترحیم مشهد را دربردارد.

معاش طومار
لقب‌ حسن بن سلیمان، ابومحمد و ملقب به عزّالدین بود. روضه خوان حر عاملی[۱] اسم محمد را در نَسب وی بیان نکرده و در واقع او را به جدّ اعلایش منتسب ساخته میباشد.[۲] بعضی حلی را عاملی، منسوب به جبل ادله، خوانده‌اند[۳]، البته حرّ عاملی اسم او را فی مابین علمای جبل استدلال نیاورده و از وی در نصیب دوم امل الآمل، که دربرگیرنده علمای غیرعاملی میباشد، حافظه نموده است.

از تاریخ تولد، وفات و اتفاق ها معاش حسن بن سلیمان، اگاهی دقیقی در چنگ وجود ندارد. احتمالا قبل از ۷۴۲ق به ‌عالم آمده و بعد از ۸۰۲ق درگذشته میباشد. آقابزرگ طهرانی محل تولد او را حلّه دانسته میباشد[۴]، ولی با دقت به قولی که او‌را جبل عاملی می داند و نیز اقامتش در قم، احتمال اینکه یکی‌از این دو شهر محل تولد وی باشد نیز وجود داراست.[۵]

اساتید
حلّی، از مهمترین شاگردان شمس‌الدین محمد بن مکی، دارای اسم و رسم به شهید اولیه، بود و به یار پنج بدن دیگر، در شعبان ۷۵۷ قمری از وی اذن ماجرا اخذ کرد[۶] و در به عبارتی زمان کوتاهِ حیات شهید، در کنار فقیهان مشهوری زیرا فاضل مقداد، از محضر او استفاده نمود.[۷] استادان و مشایخ دیگر وی، محمد بن ابراهیم مطارآبادی[۸]، سید بهاءالدین نیلی و رضی‌ الدین علی بودند.[۹] مجلسی، حلّی را از لحاظ دانش و فقاهت ستوده و تمامی اثرها اورا درخور پشت گرمی دانسته میباشد.[۱۰]

حلّی در زمره سلسله راویان صحیفه سجادیه نیز جای دارد، چنان‌که براساس سَنَدی، جدّ روحانی بهایی، شمس‌ الدین محمد جبعی (متوفی ۸۸۶ق)، این کتاب را از روحانی علی‌ بن محمد بن علی از سید تاج‌الدین عبدالحمید بن جمال‌الدین احمد بن علی هاشمی از حسن‌ بن سلیمان حلّی قصه نموده است.[۱۱] به نقل از خوانساری،[۱۲] حلّی در محرم ۸۰۲ اذن قصه کتاب خصال صدوق را به شاگردش، عزّالدین حسین‌ بن محمد بن حسن حمویانی/ جویانی، داده که‌این ورژن یاور با اذن حلّی مو جود میباشد.[۱۳] در کتاب‌های رجال و تراجم غیر از حمویانی و تاج‌الدین عبدالحمید بن جمال‌الدین احمد بن علی هاشمی زینی، فراگیر و راوی دیگری برای حلّی بیان نشده‌میباشد.

تألیفات
مختصر بصائرالدرجات
از حلّی یک‌سری تاثیر باقیمانده که مشهورترین آنان منتخب یا این که مختصر بصائرالدرجات میباشد. فی مابین منابع قدیمی روایی شیعه، دو کتاب با اسم بصائر الدرجات جانور میباشد: یکی‌از تألیف پر اسم و رسم محمدبن حسن‌بن فروخ صفار قمی (درگذشت:۲۹۰ق) و دیگری تألیف سعد بن عبدالله اشعری(درگذشت ۲۹۹ یا این که ۳۰۱ق) که بیان کننده اصل آن در مشت وجود ندارد، گرچه شالوده عمل حلّی بر آن بوده میباشد. مشتاق مظفر براساس احتمال افندی اصفهانی،[۱۴] با دلایل و شواهد علامت داده که بصائرِ سعد مختصر بصائرِ صفار بوده میباشد[۱۵]، ولی بعضی این رأی را رد کرده حکم به استقلال دو تاثیر نام برده داده‌اند.[۱۶] منشأ این اختلاف، عبارتی میباشد که حلّی در اولِ کتابش، ثابت الرجعة، آورده میباشد.[۱۷] آنچه مسلّم میباشد اینکه حلّی اختصار خویش را مبتنی بر بصائرالدرجات سعد بن عبدالله اشعری ایفا داده میباشد.

مختصر حلّی مشمول احادیثی درباره فضائل و مناقب اهل بیت(ع) میباشد. او ضمن گزینش روایات سعد، خبرها دیگری را، از منابع مختلف و با شیوه های دیگر، به آنان افزوده و برای خودداری از غلط با روایات سعد، اسم منابع را بیان نموده است. از رساله الرجعة و الرد علی اهل البدعة حلّی نیز حافظه گردیده[۱۸] که به عبارتی کتاب مختصر البصائر میباشد.[۱۹]

المحتضر
تاثیر دیگر، کتاب المحتضر میباشد در ثابت آن که محتضر(یا این که فرد در شروع مرگ)در هم اکنون احتضار، فرستاده و امامان شیعه را به دیده خویش می‌بیند. او درین کتاب، آرای روضه خوان اثر گذار را رد کرده[۲۰] چون روحانی اثر گذار روایات مربوط به این قضیه را به تأویل برده میباشد.[۲۱] تالیف کننده درین تاثیر به مطرح شدن مطالب متنوعی، زیرا مناقب اهل بیت(ع) و شیعه‌ها آن ها و طعن برخی از مخالفانشان، پرداخته میباشد. از این کتاب به المحتضر و مایراه فی اکنون الاحتضار، و مناقب‌ الائمه نیز خاطر گردیده است.[۲۲] این رساله، به یاروهمدم الرجعة و مختصرالبصائر، از منابع مجلسی در تألیف بحار الانوار[۲۳] بوده میباشد.[۲۴] المحتضر در ۱۳۳۰ش/۱۹۵۱ در نجف، به استیناف محمدعلی اردوبادی غروی، به‌ چاپ رسید.

اثر ها دیگر
حلّی رساله کوتاهی درباره برتری امامان بر انبیا و ملائکه نوشته که در آن با آرای روضه خوان اثرگذار در اوائل المقالات[۲۵] که قائل به بر خلاف این مورد بوده، مناقشه نموده است.[۲۶] رسالة فی روایات‌ الذر تاثیر دیگری از حلّی میباشد که با اسم ملحق مختصرالبصائر در ۱۳۷۹ش/۱۴۲۱ق در قم منتشر شد‌ه‌است.

بازدید : 21
چهارشنبه 15 مرداد 1404 زمان : 17:24


تاریخچه حوزه علمیه قم
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: حوزه علمیه قم (تاریخچه)
حوزه علمیه قم را پیشینه دار‌ای دیرین میدانند که از سده‌های اولیه هجری قمری و با هجرت عالمان شیعه به قم شروع می شود.[۲۲] این حوزه ادوار متعدد و فراز و فرودهایی را از راز گذرانده میباشد و بعداز قرن چهارم هجری قمری که نفوذ اشعریان در قم ازبین رفت، تا قرن هفتم و حمله مغول را روزگار رکود علمی حوزه علمیه قم،[۲۳] و روزگار بعداز هجوم مغولان در سال ۶۲۱ق را زمان افول و اضمحلال حوزه علمیه قم نامگذاری کرده‌اند.[۲۴] از استارت زمانه صفویه و ثبت تشیع به‌تیتر مذهب قانونی ایرانیان تا نقطه پایان قرن ۱۳ هجری خورشیدی را زمان احیاء این حوزه نامیده‌اند.[۲۵] در زمانه صفویه و قاجار حوزه علمیه قم به طور محصور دایر بود و عالمان چندی در آن فعال بودند.[۲۶] دارای اسم و رسم‌ترین دانا مستقر قم درین زمان میرزای قمی (۱۱۵۰-۱۲۳۱ق) میباشد که با عصر قاجاریه همزمان پک پذیرایی ترحیم مشهد میباشد.[۲۷]

بازتأسیس حوزه علمیه قم
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: بازتأسیس حوزه علمیه قم
در اواخر قرن سیزده خورشیدی هر یک سری عالمانی مثل روحانی ابوالقاسم قمی و میرزا جواد آقا ملکی تبریزی،[۲۸] در حوزه علمیه قم حضور داشتند اما با این درحال حاضر مدرسه های علمیه این شهر، سامان‌یافته نبودند. با پیگیری و دعوت عالمان بومی در قم، روحانی عبدالکریم حائری یزدی که در اراک حیطهای دایر کرده بود، در ۱۳۴۰ق/ ۱۳۰۰ش وارد قم شد و حوزه علمیه تازه قم را برپا کرد.

با ورود حائری و شاگردانش به قم، تنی چند از علمای شهرهای دیگر نیز در قم مستقر شدند[۲۹] و بعضا رویدادها دیگر مثل مهاجرت تبعیدگونه مراجع پیروی نجف،[۳۰] هجرت اعتراضی علمای اصفهان،[۳۱] دو توشه هجرت احمدشاه قاجار[۳۲] و مشورت کردن رضاخان با علمای قم در سال ۱۳۰۳ش مسئله‌ساز ثبت حوزه قم شد.[۳۳]

بعد از درگذشت روحانی عبدالکریم حائری در ۱۳۱۵ش، سه بدن از استادان بلندمرتبه این حوزه که به مراجع ثلاث شناخته شدند رئیس حوزه قم را بر ذمه گرفتند. درین عصر، به جهت فشار حکومت وقت، و نیز عدم تمرکز در زعامت و مرجعیت حوزه، وضع و اوضاع همگانی حوزه علمیه قم نابسامان بود،[۳۴] و شمار طلاب حوزه علمیه قم از حدود هزار نفر به حدود چهارصد بدن کاهش یافت.[۳۵]

مرجعیت عامه سید حسین بروجردی و محوریت حوزه علمیه قم
در اوایل دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، شماری از بزرگان و استادان قم که از سوء مدیریت متمرکز این حوزه نگران بودند، از سید حسین بروجردی خواستند که از بروجرد به قم مسافرت نماید و زعامت حوزه قم را بر ذمه بگیرد. بروجردی در محرّم ۱۳۶۴/ آذر ۱۳۲۳ش در قم سکونت کرد.[۳۶] مدیر متمرکز بروجردی موجب شد که شمار طلاب این حوزه که در ۱۳۲۶ش، بالغ بر دو هزار بدن بود[۳۷] در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی به ۸۷۰۰ بدن[۳۸] رسد.

در نقطه نهایی معاش بروجردی، شمار استادان بیرون فقه و اصول حوزه قم ارتقاء قابل توجهی یافته بود و به ویژه تنی چند از شاگردان پر رنگ حائری، زیرا اراکی، گلپایگانی، سید محمد داماد، خمینی، شریعتمداری و مرعشی نجفی حوزه درسی بیرون داشتند.[۳۹] این تغییرات حوزه قم را عملاً هم‌تراز معتبرترین حوزه آن قول، یعنی حوزه علمیه نجف، قرار بخشید.[۴۰] بعد از درگذشت بروجردی در فروددین ماه ۱۳۴۰ش رئیس حوزه علمیه قم بر ذمه چهار نفر از استادان قم، خمینی، گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشی نجفی قرار گرفت که با تبعید امام خمینی در سال ۱۳۴۳ش، عملاً حوزه قم با مدیر سه نفر دیگر اداره می شد.[۴۱]

بازدید : 57
سه شنبه 14 مرداد 1404 زمان : 14:42


اِنْجیل (به گویش انگلیسی: Gospel) براساس آموزه‌های اسلامی اسم کتاب آسمانی حضرت عیسی(ع)‌ میباشد که از سوی آفریدگار بر وی نازل شد. در آیه ها قرآن، بر وحیانی بودن انجیل، بشارت انجیل درباره بعثت حضرت محمد(ص) و نبی بودن عیسی(ع) تأکید گردیده و آموزه تثلیث و الوهیت عیسی(ع) فسخ شمرده گردیده‌است. به گفته آیت‌الله مکارم شیرازی، کتاب آسمانی عیسی(ع) از در بین رفته و فقط بخش‌هایی از آن، آمیخته با خرافات، در انجیل‌های دیگر باقی‌مانده پک پذیرایی ترحیم مشهد میباشد.

بعضا از پژوهشگران مسلمان همانند آیت‌الله معرفت انجیل را یک کتاب آسمانی مدوّن و نازل گردیده بر عیسی(ع) نمی‌دانند و معتقدند آنچه بر عیسی(ع) نازل شد، تعالیم و بشارت‌هایی شفاهی بود که بوسیله حواریون به نسل آن گاه منتقل و در اناجیل پر اسم و رسم توده شد.

براساس نگرش مسیحیان، عیسی(ع)‌ هیچوقت کتابی به اسم انجیل نیاورد. از نگرش آنها، عیسی(ع) تجسّم و عین وحی و پیام الهی میباشد، خیر آورنده آن. در تمدن و سنت مسیحی، انجیل به بخشی از کتاب مقدس مسیحیان گفته می گردد که عبارت میباشد از چهار کتاب انجیل مَتّی، انجیل مَرْقُس، انجیل لُوقا و انجیل یُوحَنّا. این چهار انجیل که چهار کتاب نخستین از عهدوپیمان تازه می‌باشند، به وسیله شاگردان یا این که شاگردانِ شاگردان حضرت عیسی(ع) و درباره معاش و سخنان عیسی(ع) درج شده‌اند.

مسیحیان، از بین انجیل‌های مختلف، صرفا این چهار انجیل را قانونی و رسمی می دانند. به سه انجیل متّی، مَرقُس و لوقا به دلیل همانندی‌های بسیار به یکدیگر، انجیل‌های نظیر یا این که هم‌آهنگ گفته میگردد. الوهیت و پسر آفریدگار بودن عیسی(ع) صرفا در انجیل یوحنّا نقل شده میباشد.

انجیل بَرْنابا، از انجیل‌های غیر رسمی میباشد که موردتوجه مسلمان ها قرار گرفته میباشد؛ اما مسیحیان آن را جعلی می‌شمارند. این انجیل، الوهیت و پسر آفریدگار بودن عیسی(ع) و به صلیب کشیده شدن او‌را مردود دانسته و به مسیح بودن حضرت محمد(ص) بشارت داده میباشد.

برخی اشکالاتی به اناجیل وارد کرده‌اند که از آن گزاره میباشد: مورداطمینان نبودن نویسندگان انجیل‌ها به دلیل مصون نبودن از غلط و گناه، وجود تناقض و خطا و خرافات در انجیل‌ها.

کتاب آسمانی عیسی(ع)
براساس آیه‌ها قرآن[۱] و روایات اسلامی،[۲] اسم کتاب آسمانی حضرت عیسی(ع)‌ انجیل میباشد که از سوی پروردگار بر وی نازل گردیده‌است.[۳] برخی معتقدند که روایات در این زمینه، به قدری فراوان میباشد که بشر به وجود کتاب آسمانی‌ای به اسم انجیل به اعتقاد می رسد.[۴] به گفته آیت‌الله مکارم شیرازی، مفسر شیعه، کتاب آسمانی عیسی(ع) از فی مابین رفته و شاگردان عیسی(ع) فقط نصیب‌هایی از آن را در انجیل‌های خویش نقل کرده‌اند که آمیخته با خرافات شد‌ه‌است.[۵]

براساس حیث برخی از پژوهشگران علم ها قرآنی، ازجمله محمدهادی معرفت، برخلاف تصور رایج مسلمان ها درباره انجیل، انجیل یک کتاب مدوّن و نازل گردیده بر عیسی(ع) وجود ندارد.[۶] از نگاه آیت‌الله معرفت، آنچه بر عیسی(ع) نازل گردیده، تعالیم و بشارت‌های شفاهی بود که در حین مجالِ رسالتش به عموم و حواریون گفت و حواریون این تعالیم را محافظت نمودند و به نسل سپس منتقل کردند تا اینکه در اناجیل دارای شهرت توده شد.[۷]

وَ قَفَّيْنا عَلى‏ اثر هاِهِمْ بِعيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ فيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقين‏َ
و از پى اين پیامبران، عیسى پسر مریم را فرستادیم، در حالى ‏که تورات را كه قبل از وی بود تصدیق میکرد؛ و انجیل را به وی دادیم، که در آن هدایت و نورى بود و تورات را که قبل از آن بود تصدیق میکرد و رهنمود و پندى بود براى تقواپيشگان.(سوره مائده، آیه ۴۶.)
این دانشمندان کتابی را که براساس نشانه‌ها قرآن به عیسی عطا گردیده، به معنای وحی و احکام تشریعی دانسته‌اند[۸] و معتقدند قرآن در هیچ آیه‌ای، انجیل را کتاب عیسی(ع) معرفی نمی‌نماید؛ بلکه انجیل را مشمول وحی نازل گردیده بر وی میداند.[۹] همینطور گفته‌اند قرآن از باب جدال احسن، اسم انجیل را که بر کتاب‌هایی که دربرگیرنده تعالیم شفاهی نازل گردیده بر عیسی(ع) بود،‌ برگزید.[۱۰]

تعداد صفحات : 50

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 502
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه