loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 31
سه شنبه 31 تير 1404 زمان : 14:48

صحابی فرستاده(ص) و ثقات امیرالمؤمنین و از سپاهیان حضرت علی(ع) در پیکار‌های جمل، صفین و نهروان.ابوطفیل، از پرچمداران قیام مختار ثقفی بود. وی و فرزندش طفیل، در قیام ابن اشعث بر ضد حجاج (۸۲ق)، نیز کمپانی داشتند. در کتاب رجال کشی، ابوطفیل جزو کیسانیه دانسته گردیده‌است. ابوطفیل از پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام سجاد(ع) قصه نموده است. وی سخنور و شعر سرا نیز بود اشعاری از او به چاپ رسیده پک پذیرایی ترحیم مشهد میباشد.

زمان حضرت علی(ع)
عامر بن واثله ملقب به ابوطفیل[۱] در سال نبرد احد (۳ق) زاده شد و ۸ سال پایان زندگانی فرستاده(ص) را شعور کرد.[۲]

او در طول حذیفة بن یمان به کوفه و آنگاه به مداین رفت. او دوران‌ها در مصاحبت امام علی(ع) می‌زیست و از عده ای بود که از آن حضرت حصول دانش می‌کردند. و در کل مبارزه‌های آن حضرت کمپانی داشت.[۳]

بعد از شهید شدن امام علی(ع) به مکه رجوع و برگشت و تا پایان قدمت در آنجا معاش کرد.[۴] بیان شده عامر در سال ۱۰۰ یا این که ۱۰۷ یا این که ۱۱۰ قمری درگذشت.[۵]

قیام مختار
در سال ۶۵ ق ابن زبیر از محمد بن حنفیه بیعت خواست، زیرا وی از بیعت جلوگیری کرد، ابن زبیر اورا به هم پا توده‌ای از یارانش، از آن پاراگراف ابوطفیل، در شعب بنی‌هاشم زندانی کرد. ابوطفیل تا قیام مختار بن ابی عبید ثقفی در زندان بود.[۶] ابوطفیل در قیام مختار به خوانخواهی امام حسین(ع) کمپانی کرد و پرچمدار سپاه وی بود.[۷]

در رجال کشی، ابوطفیل جزو کیسانیه معرفی گردیده که به زنده بودن محمد حنفیه اعتقادوباور داشت،[۸] البته تالیف کننده کتاب «الکیسانیه فی التاریخ و الأدب» کیسانی بودن اورا رد نموده است.[۹]

ابوطفیل چنانکه خویش در مجلس معاویه گفته، در حادثه قتل عثمان حاضر بوده، اما در آن کمپانی نداشته میباشد[۱۰] و هم نزد وی، بر دوستی اختلال ناپذیر خویش نسبت به علی(ع) تأکید نموده است.[۱۱]

وی و فرزندش طفیل، در قیامی که عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بر ضد حجاج شروع کرده بود، کمپانی داشتند و در جنگی که در محرم ۸۲ ق در میان آن دو درگرفت، پسرش طفیل کشته شد و ابوطفیل در رثای وی شعری سرود.[۱۲]

نقل حدیث
ابوطفیل احادیثی از پیامبر اکرم(ص)[۱۳] و روایات فراوانی از اصحاب نبی(ص) مانند خدیجه، معاذ بن جبل و ابن مسعود[۱۴] و نیز امام علی(ع) و امام حسن مجتبی(ع) و امام سجاد(ع) قصه نموده است.[مستلزم منبع]

همینطور به موجب خبری که در الکافی آمده، از امام باقر(ع) و نیز به استناد خبری که در علل الشرایع قید گردیده، از امام راست گو(ع) حدیث نقل نموده است ولی احادیث وی از امام راست گو(ع) قبل از امامت وی و در روزگار امامت امام باقر(ع) بوده میباشد.[۱۵]

شخصیت ادبی
ابوطفیل مردی سخنور و فصیح بود. مثال‌ای از سخنان او‌را که در مجلس معاویه ذکر داشته، آورده‌اند.[۱۶] شعر وی مانند اشعار عهد و پیمان جاهلی دارای انسجام و حماسی و غالباً در مفاخره و رثاست بوده و مثال‌هایی از آن به صورت متفرق در منابع ادبی آمده میباشد.[۱۷]

دیوان او‌را یک پژوهشگر آلمانی هم پا با دیوان طرماح بن حکیم طایی قطعا رسانیده و کرنکو هر دو را به انگلیسی ترجمه نموده است

بازدید : 25
دوشنبه 30 تير 1404 زمان : 14:54

(۱۳۲۵ش-۱۴۰۱ش) روضه خوان شیعه، حدیث‌پژوه، سرپرست آستان عبدالعظیم حسنی و از کارگزاران ایران بود. ری‌شهری همینطور نماینده عموم طهران در مجلس خبرگان و نهاد‌گذار و مدیریت دانش گاه قرآن و حدیث، و سرپرست حجاج بود.معیار الحکمه دارای اسم و رسم‌ترین تاثیر اوست و کتاب‌های زیادی با توکل بر روایات شیعه نگاشت. چندین دسته مانند دانشنامه امیرالمومنین، دانشنامه امام حسین، دانشنامه امام مهدی و دانشنامه قرآن و حدیث نیز تحت حیث وی تألیف گردیده است. او داماد میرزا علی مشکینی پک پذیرایی ترحیم مشهد بود.

زندگى‌‏طومار
محمد محمدى نیک مشهور به ری‌‏شهرى متولد آبان ۱۳۲۵ ش در شهر ری میباشد.[۱] وی بعداز نقطه پایان تحصیلات ابتدایى، درسال ۱۳۳۹ش ، وارد حوزه علمیه شهر ری (مکتب استدلال) شد[۲] و در سال ۱۳۴۰ش، براى ادامه علم آموزی به قم رفت و در مکتب گلپایگانی که ذیل لحاظ سید محمد بهشتی و ربانی شیرازی بود، دروس حوزوی را پیش گرفت.[۳] او دروس بیرون فقه و اصول را در سال ۱۳۴۷ ش در قم استارت کرد.[۴] به گفته ری‌شهری، وی از سال ۱۳۳۹ش تا پیروزى انقلاب، حدود ۱۸سال در ناحیههای علمیه ری، قم، نجف و مشهد درگیر علم آموزی بود.[۵]

ری‌شهری، پیش از انقلاب دوبار به وسیله ساواک در سال‌های ۱۳۴۴ش[۶] و ۱۳۴۷ش بازداشت و زندانی میشود.[۷]

درگذشت
ری‌شهری در اولی روز فروددین ماه ۱۴۰۱ش در طهران درگذشت.[۸] آیت‌الله خامنه‌ای شامگاه ۳ فروددین ماه در محل کار خویش بر پیکر ری‌شهری نماز خواند[۹] و در چهارم فروددین ماه، آئین تشییع و خاک‌سپاری در بقعه عبدالعظیم حسنی برگزار شد.[۱۰]

اساتید
استادان وی در درس بیرون اصول، محمدعلی اراکی و حسین وحید خراسانی و اساتیدش در فقه، علی‌اکبر سود مشکینی، میرزا جواد تبریزی، سید محمدرضا گلپایگانی و مرتضی حائری یزدی بودند.[۱۱] وى همینطور از ‏سید رضا بهاءالدینی، اذن ماجرا اخذ کرد.

ری‌شهری در حوزه خلق، خویش را پایین تأثیر عبدالکریم حامد از شاگردان رجبعلی خیاط،[۱۲] آقا حسین فاطمی،[۱۳] محمدتقی بهجت و سید رضا بهاءالدینی می داند.[۱۴]

تألیفات

دانشنامه امیرالمومنین

تصویر اپ گروه اثرها محمدمهدی ری‌شهری

کتاب کیمیای محبت
راس پژوهش ها کامپیوتری علم ها اسلامی روشنایی، ۹۶ تیتر کتاب در ۲۱۵ جلد از اثرها ری‌شهری را به لهجه عربی و فارسی در موضوعاتی زیرا قرآن و حدیث، دعا، خلق، سیره و تاریخ، عقاید و معارف اسلامی و ... گردآوری‌آوری و منتشر کرده است.[۱۵]
وی اول کتابش را با تیتر «دعوا‌هایی درباره معبود» در سال ‍۱۳۵۰ش منتشر نموده است.[۱۶] چاپ «موسوعه ترازو الحکمه» در ۱۵ جلد و نیز تکثیر «دانشنامه امیرالمؤمنین» در ۱۳ جلد و دانشنامه امام حسین(ع) در ۱۴ جلد[۱۷]از سایر اثر ها منتشر گردیده تحت لحاظ اوست.[۱۸] برخی اثراتی که بی واسطه و یا این که با تسلط او چاپ گردیده‌اند عبارت‌اند از:

دانشنامه قرآن و حدیث
نوشته ی علمیٔ اساسی: دانشنامه قرآن و حدیث (کتاب)
دانشنامه قرآن و حدیث، دایرةالمعارفی موضوعی که مفاهیم شرعی، اعتقادی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را پوشش داده میباشد. این دانشنامه به طریق الفبایی ــ موضوعی به نقل از روایات مربوط به موضوعات پرداخته و با استناد به نشانه‌ها و احادیث به توضیح و تبیین موضوعات، مفاهیم و مدخل های شرعی میپردازد. [۱۹]

دانشنامه امام مهدی(ع)
نوشته ی علمیٔ اساسی: دانشنامه امام مهدی (کتاب)
دانشنامه امام مهدی بر محور قرآن و حدیث، دایرة المعارفی که دارنده چهارده قسمت از تولد، معاش امام(ع) تا تشكیل حكومت را مشمول می گردد که در سال ۱۳۹۳ش در ۱۰ جلد تکثیر یافت.[۲۰]

کیمیای محبت
این کتاب درباره معاش‌طومار رجبعلی خیاط میباشد که دسته‌ای از خاطرات و مصاحبه با شاگردان روضه خوان رجبعلی میباشد و این کتاب از پنج قسمت خصوصیت‌ها، دگرگونی، سازندگی، وفات و بعضی مربیان و شاگردان روحانی، درست شده میباشد.[۲۱]

بازدید : 23
يکشنبه 29 تير 1404 زمان : 13:13

(۱۲۷۸-۱۳۶۱ق) فقید و اصولی قرن چهاردهم قمری بود. او نزد اساتیدی زیرا سید محمد فشارکی، آخوند خراسانی و سید محمدکاظم یزدی علم آموزی کرد. آقاضیاء را از استادان پر اسم و رسم اصول فقه و از احیاکنندگان این دانش به‌شمار آورده‌اند. سید محمدتقی خوانساری، سید ابوالقاسم خویی، سید محسن حکیم و میرزا هاشم آملی بعضی از شاگردان پک پذیرایی ترحیم مشهد اویند.

معاش
آقاضیاء عراقی در سال ۱۲۷۸ق در اراک (فرمانروا‌آباد) چشم به جهان گشود. پدرش ملا محمدکبیر کزازی عراقی (اراکی) دارای شهرت به آخوند کلان بود. آقامحسن اراکی فقید، واقف و احیاگر اراک و آقاضیاءالدین اراکی که مسجد و مکتب علمیه آقاضیاء در اراک به اسم وی میباشد، دو بدن از خان دایی‌های وی می باشند.

او در شب دو‌شنبه ۲۸ ذی‌القعده ۱۳۶۱ق/ ۱۶ آذر ۱۳۲۱ش[۱] در نجف اشرف درگذشت و در ضلع غربی صحن بقاع امیر المؤمنین در حجره دوم سمت چپ ورودی باب غربی پر اسم و رسم به باب العماره به خاک امانت شد.[۲]

علم آموزی
آقاضیاء مقدمات علم ها فقهی را در زادگاهش، نزد بابا و تعدادی بدن دیگر از فضلای آن دیار فرا گرفت. بعد از آن به اصفهان رفت و از آقا سید محمدهاشم چهارسوقی، جهانگیرخان قشقایی، ابوالمعالی کلباسی به کار گرفت. آخر و عاقبت به عراق رفت و در سامرا و نجف به ادامه علم آموزی پرداخت. بعضا از اساتید وی عبارتند از:

محمدکاظم خراسانی
سید محمدکاظم طباطبایی یزدی
حبیب‌الله رشتی
فتح‌الله غروی اصفهانی
سید محمد فشارکی
حسین خلیلی تهرانی
ابراهیم محلاتی شیرازی
آقاضیاء آیتم احترام استادان خویش بود و از شاگردان ممتاز آخوند ملامحمدکاظم( آخوند خراسانی) شناخته می شد. وی با عبدالکریم حائری یزدی هم سن و هم مشاجره بود.[۳]

درس دادن
آقاضیاء حدود ۶۰ سال در نجف درس بیرون فقه و اصول درس دادن کرد. پس از وفات استادش آخوند خراسانی(۱۳۲۹ق) تنی چند از شاگردان آخوند در مجلس درس او حضور می‌یافتند. مطهری(۱۲۹۸-۱۳۵۸ش.) براین اعتقادوباور میباشد که در طی سر کردگی سید ابوالحسن اصفهانی از حیث درس دادن و علمیت دو نفر حوزه نجف را مدیر می‌کردند یک کدام از محمدحسین غروی و دیگری آقاضیاء عراقی. [۴]سید موسی شبیری زنجانی از پدرش سید احمد زنجانی اینگونه نقل کرده‌میباشد که دو نفر را دیدم که از نگاه ذکر نظیر نداشتند که یکی‌از آن ها آقاضیاء بود.[۵] به گفته آیة‌الله شبیری زنجانی با آنکه شاگردان آقاضیاء عراقی مرجع شدند اما خودش به مرجعیت نرسید

بازدید : 20
شنبه 28 تير 1404 زمان : 14:24

در دوران حضرت موسی(ع) میباشد. قرآن، فرعون را پادشاهی جبار معرفی می‌نماید که مدعا بود خداوند عموم مصر میباشد. وی فامیل بنی‌اسرائیل را که قبلا در طی پیامبری حضرت یوسف در مصر بومی گردیده بودند، به سرویس گرفت و با علت پیشگیری از میلاد حضرت موسی امر کرد فرزندان پسر بنی‌اسرائیل را به محض تولد به قتل برسانند.موسی بعد از وصال به پیامبری مأمور شد که با فرعون کلام بگوید تا ایمان آورد و بنی‌اسرائیل را رها سازد ولی فرعون علی‌رغم ظهور معجزات و آیه ها به دست حضرت موسی(ع)، حاضر به پذیرفتن دعوت توحیدی وی نشد و به موسی نسبت ساحری اعطا کرد. خدا برای تنبه فرعون و عموم مصر بلاهای زیادی را متوجه آن ها نمود ولی آنان گشوده ایمان نیاوردند تا اینکه موسی به دستور خداوند، خویشاوندان خویش را از مصر بیرون نمود و فرعون و سپاهیانش آنان را دنبال نموده و به‌دنبال شکافته‌شدن آب دریا و عبور حضرت موسی(ع) و رهروان وی به اعجاز الهی، در دریا غرق پک پذیرایی ترحیم مشهد شدند.

کلمه و واژه فرعون
چیره اهل لغت فرعون را لغتی غیرعربی[۱] و اکثراً قبطی دانسته‌، در زمینه‌ی معنای آن اکتفا نموده‌اند به نقل قولی که آن را در معنای تمساح دانسته میباشد.[۲] البته بعضی دانشمندان گفته‌اند فرعون در صورت مصری‌اش «بر- عا» یا این که «بر- عو»، نخست در معنای منزل بلند یا این که تبارک بوده و به قصر شاهی اطلاق می‌گردیده‌است البته به گذر زمان، اسم احترام‌آمیزی برای خویش پادشاه شد‌ه‌است.[۳]

بعضا فرعون را فقطً کنیه سلطان مصر در طی موسی(ع) دانسته‌اند[۴] البته بینش چیره آن میباشد که فرعون لقبی همگانی برای سلاطین مصر بود[۵] و نقل شده اطلاق آن بر سلاطین مصر، از سلسله هجدهم به بعداز سلسله‌های ۲۹گانه مصر باستان رایج گردیده‌است.[۶] توده‌ای نیز فرعون را لقبی برای ملوک عمالقه[۷] یا این که ملوک عمالقه در مصر[۸] دانسته‌اند.

واژه فرعون ۷۴ توشه در قرآن نام برده[۹] که تمامی موردها به فرعون مجال موسی اشاره دارااست.[۱۰]

طریق حکومتی
فرعون در قرآن، پادشاهی مستبد معرفی گردیده که خدایانی جز خدای واحد را می‌پرستیده[۱۱] و خویش نیز ادعای خدائی داشته میباشد.[۱۲] اما از عبارت «أَنَا رَبُّنادرُ الْأَعْلی»[۱۳] که قرآن از گویش وی خطاب به مصریان نقل می‌نماید بر‌میاید که وی خویش را رب و معبود عموم مصر می‌پنداشت خیر خدای مطلق.[۱۴]

سازه بر نشانه‌ها قرآن، فرعون شخصی مستکبر و سلطه‌گر بود و برای تقویت سلطه خویش، در میان عموم اختلاف می‌انداخت.[۱۵] وی همینطور وزیری به اسم هامان، مشاورانی در دربار و سپاهی نیرومند داشت[۱۶] و در استکبار و سلطه خویش به آن ها توکل می کرد.[۱۷]

فرعون خویش را سپردن‌دار اعتقادات اشخاص می‌دانست[یادداشت ۱] و اشخاصی که مخالف منظور وی اعتقادی پیدا می‌نمودند را زندان می‌نمود[۱۸] یا این که به مشقت بار‌ترین وجهی شکنجه می‌نمود. تحت عنوان مثال وی وقتی که پی به ایمان همسرش به موسی پیروزی امر قتل او‌را صادر نمود.[۱۹] قرآن از وی با صفت "ذو الاوتاد" حافظه می‌نماید[۲۰] و مبنی بر با احادیث این وصف بدین حیث برای وی آمده که معارضانِ خویش را با میخ‌ها (اوتاد) به زمین می‌کوبید و بر به عبارتی اکنون باقی می‌گذاشت تا بمیرند.[۲۱]

خلق و خوی با بنی‌اسرائیل
قرآن علاوه بر قصه‌های بنی‌اسرائیل و حضرت موسی از فرعون نیز کلام به بین آورده میباشد.[۲۲] بنی‌اسرائیل اولاد یعقوب رسول بودند که در وقتی که حضرت یوسف، عزیز مصر شد به سبب ساز قحطی از کنعان به مصر کوچیده بودند.[۲۳]

بر پایه ی با تعریف قرآن، فرعون بر طایفه بنی‌اسرائیل مسلط گشته، پسران آنان را می‌کشت و زنانشان را به سرویس می‌گرفت.[۲۴] راجع‌به علت فرعون از کشتن پسران بنی‌اسرائیل منابع اکثری، از سُدّی از مفسران عهدوپیمان تابعین داستانی نقل نموده‌اند که مبنی بر آن فرعون خواب عجیبی روئت کرد و کاهنان آن را به به دنیا آمدن پسری در میان بنی‌اسرائیل تعبیر و تفسیر نمودند که او‌را خواهد کشت. فرعون برای پیشگیری از این حادثه، فرمان به کشتن فرزندان پسر بنی‌اسرائیل بخشید.[۲۵] ولی بر طبق با احادیث آورده شده از امام راستگو(ع) و امام باقر(ع)، بنی‌اسرائیل بر طبق وعده‌ای که حضرت یوسف به بنی‌اسرائیل داده بود، درانتظار به دنیا آمدن موسی و کشته‌شدن فرعون به دست وی بودند و خبر اعتقاد و باور آنها به فرعون رسیده بود تا اینکه هنگامی کاهنان و ساحران دربار به وی گفتند که همین سال فرزندی از بنی‌اسرائیل متولد می شود که نابودی آئین تو و قومت به دست وی خواهد بود، از این رو فرعون امرکرد به محض میلاد پسری در بنی‌اسرائیل اورا به قتل برسانند.[۲۶]

پرورش موسی در قصر فرعون
بعد از آنکه حضرت موسی دیده به جهان گشود، خداوند به مادرش وحی کرد که او‌را بر روی آب دریا رها نماید. فرعونیان موسی را از دریا گرفتند و به نزد فرعون آوردند، همسر فرعون از کشتن وی جلوگیری کردن نمود و فرعون را راضی به نگه داشتن وی در نزد خودشان نمود.[۲۷] قرآن از همسر فرعون نقل می‌نماید که برای ترغیب فرعون بیان کرد: " لَا تَقْتُلُوهُ عَسی أَن ینفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا؛[۲۸] او‌را نکشید شاید به ما نفعی برساند یا این که اورا فرزند خویش در اختیار بگذاریم"

برخی این صحبت همسر فرعون را دلالت‌کننده بر این میدانند که فرعون و همسرش فرزندی نداشته‌اند.[۲۹]

وقتی که موسی به سن جوانی رسید روزی دید که در میان شخصی از بنی‌اسرائیل که از دوستداران وی بود با مردی قبطی زد و خورد فیس داده میباشد. موسی به طرفداری از به‌دنبال خویش برخاست و مشتی به مرد قبطی زد و وی بر تاثیر این ضربه کشته شد. بعد از این اتفاق موسی از واهمه قصاص فرعونیان از مصر به سوی مدین فرار و گریز نمود.[۳۰]

عکس العمل به رسالت موسی‌
حضرت موسی در برگشت از مدین از طرف خداوند به رسالت مبعوث گشته، مأمور شد با معجزاتی که پروردگار به وی داده بود نزد فرعون برود و اورا که به تعبیر و تفسیر قرآن سرکشی نموده بود با لحنی قابل انعطاف هدایت کند

بازدید : 21
پنجشنبه 26 تير 1404 زمان : 12:43

فقط سلطانِ زن که در قرآن و عهدین از وی خاطر شد‌ه‌است. اسم ملکه سبا را بِلْقِیس دانسته‌اند. وی که پادشاهی حیطه سبا (یمن کنونی) را برعهده داشت، در بالا خورشیدپرست بود؛ البته بعد از دیدار با حضرت سلیمان ایمان آورد و یکتاپرست شد. امروزه بعضا دانشمندان با اعتنا به روش مثبت قرآن به مدیر ملکه سبا، بر نقش و حضور فعال زنان در جامعه برهان پک پذیرایی ترحیم مشهد کرده‌اند.

ماجرا تدبیر حضرت سلیمان از فامیل سبا و ملکه آن ها،‌ جابجایی تخت سلطنت ملکه سبا در کمتر از یک دیده برهم زدن نزد حضرت سلیمان و حضور ملکه سبا در قصر وی از ماجرا‌های قرآنی میباشد. گزارش دیدار ملکه سبا و حضرت سلیمان در قرآن و عهد و پیمان عتیق در مواقعی مشترک میباشد؛ ولی به گفته محققان مسلمان، اختلافات مهمی هم فی مابین این دو گزارش وجود داراست که اساسی‌ترینشان برخورداری گزارش قرآن از راه و روش هدایتی میباشد.

دانشمندان میگویند روایت ملکه سبا، در منابع اسلامی، با توکل بر اسرائیلیات، گستردن و توسعه و گسترش فراوان یافته میباشد.

در ادبیات عربی و فارسی، به قصه ملکه سبا بسیار اشاره گردیده‌است. در شعرها از ملکه سبا تحت عنوان نشانه حکمت، عقل و گنج خاطر می‌گردد. در مسئله ملکه سبا کتاب‌های مختلفی درج شده میباشد که به عنوان مثال آنان الملکة بلقیس؛ التاریخ و الاسطورة و الرمز، نوشته بلقیس ابراهیم الحضرانی میباشد.

التفات
ملکه سبا فرمانروا حوزه‌ سبا بود و روایت دیدار وی با سلیمان رسول، در قرآن، در سوره نمل[۱] و نیز در کتاب مقدس، آمده میباشد.[۲] ملکه سبا صرفا زن قاضی با بضاعت‌های ویژه میباشد که قرآن از وی خاطر نموده است.[۳] اورا از خردمندترین زنان دانسته‌اند.[۴] با اعتنا به روایت ملکه سبا در قرآن، مقالاتی در رسیدگی نگاه قرآن به رئیس زنان و در راستای ثابت نقش و حضور فعال زنان در جامعه درج شده میباشد.[۵] آورده شده در جریان تدوین قانون اساسی کشور کشور‌ایران، برخی جوارح برای ذکر مقام مدیریتی زنان، به قصه ملکه سبا در قرآن دلیل کرده‌اند.[۶] مطابق پژوهش ها، ماجرا ملکه سبا در منابع اسلامی تفصیل و توسعه فراوان یافته و بعضی نکات آن از اسرائیلیات برگرفته گردیده‌است.[۷]

اسم، نسب و حکومت ملکه سبا
اسم ملکه سبا در قرآن و در پیمان عتیق وجود ندارد؛[۸] البته به گفته بخش اعظمی از مفسران و مورخان، بِلْقِیس بوده میباشد.[۹] در روایات مختلف شیعه نیز همین اسم آمده‌ میباشد.[۱۰] با این حالا در برخی منابع، برای ملکه سبا اسم‌های دیگری مانند یَلمَقه تصویب گردیده‌است.[۱۱] میگویند ملکه سبا در مَأرَب دیده به جهان گشود.[۱۲] اسم‌های مختلفی زیرا شَرْح[۱۳] و هدّاد بن شراحیل برای پدرش بیان کرده‌اند.[۱۴] در برخی منابع آمده وی از نسل سام بن نوح بوده میباشد.[۱۵] همینطور بیان شده مامان وی از جنیان بوده میباشد؛[۱۶] اما اینگونه مطلبی انکار شد‌ه‌است.[۱۷]

بلقیس را از فامیل حِمیَر معرفی کرده[۱۸] و گفته‌اند در میهن سبا (یمن کنونی)،[۱۹] حکومتی قدرتمندانه و باشکوه داشته [۲۰] و پایتخت حکومتش مَأرَب بوده میباشد.[۲۱] به نقل از اِبن‌عَساکِر محدث قرن ششم قمری، وی قبل از دیدار با حضرت سلیمان نُه سال و بعداز آن چهار سال از طرف وی بر یمن حکومت کرد.[۲۲] اما سال‌های دیگری را هم برای مقطع حکومت وی بیان کرده‌اند.[۲۳] بر طبق گزارشی که ابوالفتوح رازی مؤلف کتاب روض‌الجِنان نقل کرده، ملکه سبا بند عَرِم را تشکیل داد که بعد ها در سیل عَرِم ویران شد.[۲۴] تشکیل داد این بند، به اشخاص دیگر هم منسوب شده میباشد.[۲۵]

بعضی نویسندگان، با اعتنا به هم‌بعدازظهر بودن ملکه سبا با حضرت سلیمان، زمان حکومت بلقیس را مربوط نصفه قرن دهم قبل از به دنیا آمدن دانسته‌اند.[۲۶] بر همین اصل، شک وتردید در وجود داشتن ملکه سبا را به جهت نبودن اسم هیچ شاه زنی در کتیبه‌های کشف گردیده در یمن، ناصحیح دانسته‌اند؛ چون این کتیبه‌ها مرتبط با قرن هشتم قبل از تولد میباشد.[۲۷] به گفته بعضا دانشمندان، در مسافت ۱۲۰ کیلومتری شرق صنعا، باقیمانده‌هایی از ردیف‌های قصر بلقیس وجود داراست.[۲۸] جواد علی، تاریخ‌پژوه قرن چهاردهم نوشته میباشد حبشی‌ها خویش را از نسل بلقیس، ملکه سبا می دانند.[۲۹]

ایمان آوردن به سلیمان رسول و تزویج با وی
مبتنی بر نشانه‌ها قرآن، ملکه سبا در صدر خورشید را می‌پرستید؛[۳۰] البته بعداز دیدار با سلیمان، به پروردگار ایمان آورد.[۳۱] طبق بعضا منابع تفسیری، وی با حضرت سلیمان تزویج کرد.[۳۲] مبنی بر آنچه دایرةالمعارف فارسی از برخی منابع یهود نقل کرده، بُختُنَصَّر ثمره وصلت سلیمان و بلقیس بوده میباشد؛[۳۳] اما طبق کلام برخی، وی با شخص دیگری غیر از سلیمان تزویج کرد[۳۴] و مبتنی بر بعضا گزارش‌ها وی هیچ زمان تزویج نکرد

بازدید : 25
چهارشنبه 25 تير 1404 زمان : 13:56

(درگذشت ۱۳ ذی‌القعده ۱۰۲۸ق‌)، فقیه‌ و رجالی شیعی. وی از شاگردان مقدس اردبیلی و معلم امین استرابادی، پیشوای جریان اخباریه بود. منهج المقال در دانش رجال از اوست.زمانه علم آموزی.از جزئیات‌ معاش‌ محمد بن علی اطلاعی‌ در مشت‌ وجود ندارد‌. وی در نجف می‌زیست‌ و نزد مقدس اردبیلی و ابراهیم‌ بن‌ علی‌ بن‌ عبدالعالی‌ میسی‌ درس خواند.[۱] پس‌ از مرگ‌ مقدس‌ اردبیلی‌ (۹۹۳ق‌) به‌ مکه رفت و تا نقطه نهایی‌ قدمت در مکه‌ اقامت گزید. افندی‌ انگیزه‌ شکاف‌ نجف‌ را اینگونه‌ نقل‌ کرده‌ که‌ زیرا‌ مقدس‌ اردبیلی او‌ را به‌ تیتر‌ جانشین‌ خود‌ معرفی‌ نکرد، وی آنجا را مکان‌ قابل قبولی‌ برای‌ خود‌ نیافت‌ و رهسپار مکه‌ شد.[۲] محمد بن علی مدتی را نزد محسن‌ بن‌ غیاث‌‌الدین‌ منصور علم آموزی پک پذیرایی ترحیم مشهد کرد.[۳]

خصوصیت‌ها
به‌ گفته محبی‌، او‌ به‌ اکثری‌ ادب‌ و علم‌ دارای اسم و رسم بوده‌ میباشد‌.[۴] مجلسی‌ و حر عاملی او‌ را به‌ فضل و ادب‌، زهد و تقوا، استیناف، عبادت و وثاقت ستوده‌اند.[۵] و امین‌ استرابادی، پیشوای‌ اخباریه‌، بر علم‌ و مطالعه‌ او‌ در حدیث و رجال‌ تأکید کرده‌ میباشد‌.[۶]

شاگردان
امین‌ استرابادی‌ در مکه‌ نزد او‌ حدود ۱۰ سال‌ فقه، حدیث و رجال یادگرفت‌ و از او‌ اذن ماجرا‌ داشت‌.[۷] بیان کننده امین‌ در تبیین‌ طریقة اخباریه‌ ذیل‌ تأثیر تعالیم‌ معلم خویش بوده‌ میباشد‌.[۸] دیگر محصل او‌ محمد بن حسن بن زین‌الدین عاملی، نوه شهید ثانی بوده‌،[۹] و علی بن حجت‌الله شولستانی(درگذشت:۱۰۶۰ق) نیز از او‌ داستان‌ حدیث‌ می‌کرده‌ میباشد‌.[۱۰]

اثرها
منهج المقال فی تفحص وضع و اوضاع الرجال، که‌ به عبارتی‌ رجال‌ بزرگ اوست‌، همپا‌ تعلیقة وحید بهبهانی در طهران‌ (۱۳۰۲ق‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ میباشد‌. او‌ تألیف‌ این‌ کتاب‌ را در ۹۸۶ق‌ در نجف به‌ نقطه پايان‌ برده‌ میباشد‌.[۱۱]
تلخیص الاقوال، یا این که رجال‌ وسیط او‌ به‌ چاپ‌ نرسیده‌، و ورژن‌های‌ مختلف آن‌ در کتابخانه‌های‌ مرکزی‌ دانشکده طهران، کتابخانه آستان قدس رضوی مشهد، بانکیپور، موزة لندن‌ و کتابخانة فردی‌ براون‌ معرفی‌ گردیده‌ میباشد‌.[۱۲]
رجال‌ صغیر او‌ که‌ بیان کننده توضیح‌ المقال‌ اسم‌ داشته‌،[۱۳] در مکه‌ به‌ سال‌ ۱۰۱۶ق‌ تألیف‌ گردیده‌ بوده‌، و بنابر گفته آقابزرگ‌ ورژن‌ای‌ از آن‌ به‌ خط مؤلف‌ در آستان‌ قدس‌ و ورژن‌ای‌ دیگر در تبریز جانور بوده‌ میباشد‌.[۱۴]
آیه‌ها‌ الاحکام‌، که‌ نسخه ها‌ آن‌ در کتابخانه‌های‌ آستان‌ قدس‌[۱۵]و مکتب خوب شهید مطهری[۱۶] یافت‌ می‌گردد. مجلد اولیه‌ این‌ کتاب‌ تا نقطه پايان‌ گفت و گو‌ زکات به‌ همت‌ محمد باقر شریف‌ زاده‌ در ۱۳۹۴ق‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ میباشد‌. همینطور‌ استرابادی‌ کناره‌ای‌ بر تهذیب الاحکام طوسی و نیز رسائلی‌ دیگر داشته‌ میباشد‌.[۱۷]
پانویس
افندی‌، ص ۲۷۷
علی‌خان‌،ص۴۹۱.
آقابزرگ‌، طبقات‌...، ص۴۹۷.
محبی، خلاصة الاثر، ج۴، ص۴۷.
مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۴۲؛ نیز نک: حرعاملی‌، امل الامل، تحقيق السيد احمد الحسينى، ج۲، ص۲۸۱؛ تفرشی‌، ص۱۸.
امین استرابادی، ص۱۷.
امین‌ استرابادی‌، ۱۷-۱۸
امین‌ استرابادی‌، ۱۷-۱۸
حر عاملی‌، ۲/۲۸۱
آقابزرگ‌، طبقات‌...، ص۴۹۷.
آقابزرگ، الذریعة، ۲۳/۱۹۸
مرکزی‌، ۸/۴۴۱؛ آستان‌، ۱۴۵، ۶۲۹؛ بانکیپور، ؛ XII/۷۸ ریو، احساس ۶۳۴ ؛ براون‌، ۱۷
آقابزرگ‌، به عبارتی‌، ۴/۴۹۸
مصفی‌ المقال‌، ۴۲۹
آستان‌، ۱۳
ابن‌ یوسف‌، ۱/۸۵ -۸۶
حرعاملی‌، ۲/۲۸۱
منابع
آستان‌ قدس‌ ف‌، فهرست‌.
آقا تعالی تهرانی، محمدمحسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
آقا گران قدر تهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعة، قرن‌ ۱۱، به‌ عملکرد‌ علینقی‌ منزوی‌، طهران‌، ۱۳۶۹ش‌.
آقا تعالی تهرانی، محمدمحسن، مصفی‌ المقال‌، به‌ عملکرد‌ احمد منزوی‌، طهران‌، ۱۳۷۸ق‌/۱۹۵۹م‌.
ابن‌ یوسف‌ شیرازی‌، فهرست‌ کتابخانة مدرسة بهتر‌ سپهسالار، طهران‌، ۱۳۱۳-۱۳۱۵ش‌.
استرابادی‌، امین‌، الفوائد المدنیة، چ‌ سنگی‌، ۱۳۲۱ق‌.
افندی‌، عبدالله‌، تعلیقة امل‌ الا¸مل‌، به‌ سعی‌ احمد حسینی‌، قم‌، ۱۴۱۰ق‌.
تفرشی‌، مصطفی‌، انتقاد الرجال‌، قم‌، انتشارات‌ الرسول‌ المصطفی‌(ص).
حر عاملی‌، محمد، امل‌ الا¸مل‌، به‌ عملکرد‌ احمد حسینی‌، بغداد، ۱۳۸۵ق‌.
علی‌خان‌ مدنی‌، سلافة العصر، طهران‌، کتابخانة مرتضویه‌.
مجلسی‌، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
محبی‌، محمد امین‌، خلاصة الاثر، قاهره‌، ۱۲۸۴ق‌؛ مرکزی‌، خطی‌

بازدید : 29
سه شنبه 24 تير 1404 زمان : 16:59


جاریة بن قُدامه (متوفی ۵۰ق)، صحابی فرستاده اکرم(ص) و از یاران امام علی(ع) و امام حسن(ع) بود.

بعد از قتل عثمان در سال ۳۵، از عموم بصره به اسم علی(ع) بیعت گرفت. او در نزاع جمل، صفین و نهروان در کنار حضرت علی (ع) بود. جاریه بعد از شهید شدن حضرت علی(ع) به مکه و آنگاه به مدینه رفت و از عموم این شهرها به اسم امام حسن(ع) پک پذیرایی ترحیم مشهد بیعت گرفت.

بعداز صلح امام حسن(ع) با معاویه، وقتی که جاریه به نزد معاویه آمد، در جواب به سخنان تمسخرآمیز معاویه، با شجاعت و صراحت گویش از دوستی با علی (ع) خاطر کرد و معاویه را پست خواند.

تبارنامه
اسم جدِّ اورا زُهَیربن حُصَین و برخی منابع[۱] اسم جد یا این که بابا او را صاحب نوشته‌اند. لقب او‌را ابوایوب، ابویزید[۲] و ابو ولید[۳] نیز نوشته‌اند.

وی زیرا از اشخاص بستگان بنی سعد (از تیره‌های زید مَناة بن تمیم) بود، از وی با نسبت سعدی تمیمی خاطر کرده‌اند[۴] و زیرا در کوی بَحاریه شهر بصره اقامت داشت، او را بصری خوانده‌اند.[۵]

بعضی، جاریة بن قدامه را از تابعین دانسته و گفته‌اند که فرصت نبی اکرم(ص) را ادراک نکرده میباشد،[۶] البته اکثری از علمای رجال و نویسندگان تراجم و طبقات، از جاریه ضمنا صحابه نبی (ص) مذکور‌اند.[۷]

در بعدازظهر حضرت علی(ع)
جاریه گرانقدر قوم و قبیله بنی تمیم و شخصی دلیر و ارجمند و از یاران خالص و دارای مسئولیت حضرت علی(ع) و از سرداران دلاور آن حضرت بود که او را در جنگهایش ملازمت می کرد.[۸]

جاریة بن قدامه بعد از قتل عثمان در سال ۳۵، از عموم بصره به اسم علی( ع) بیعت گرفت.[۹]

در مبارزه جمل: در مبارزه جمل (۳۶) جاریه که در صف یاران علی(ع) و سرکرده تمیمیان بصره بود، [۱۰] نزد عایشه رفت و او‌را به منجر هتک ستر و حرمت خود نکوهش کرد و خروج او را بر امام (ع)، تبارک‌خیس و گران‌خیس از قتل عثمان شمرد و از وی خواست که گشوده خواهد شد.[۱۱] چندی آن گاه، جاریه امام (ع) را در جنبش به مرزو بوم بابل ملازمت کرد. گفته میگردد در‌این هجرت امام (ع) دعا کرد که آفریدگار آفتاب را گشوده گرداند تا جاریه با او نماز بعدازظهر بگزارد.[۱۲]
در پیکار صفین: در نزاع صفین، جاریة بن قدامه با لشکری ۱۷۰۰ تنی از عموم بصره، برای مثال از خاندان سعد و الرِّباب، به امام (ع) پیوست.[۱۳] جاریة درین مبارزه، هنگام هماوردی با عبدالرحمان بن خالدبن ولید به رجز خوانی پرداخت.[۱۴]
در مبارزه نهروان: وقتی نیز که امام (ع) قصد جنگ با خوارج را داشت، جاریه با لشکری سه یا این که پنج هزار تنی، یا این که افزون‌خیس، در نُخَیله به آن حضرت پیوست.[۱۵] علی(ع) جاریه را با پانصد بدن پیشاپیش ارسال کرد و دو هزار بدن را درپی وی روانه کرد. جاریه در قبال آنها ایستاد و نصیحتشان کرد.[۱۶]
در نزاع با اشهب: بعد از حادثه نهروان، در جمادی الاخر سال ۳۸ اَشْهَب بن بشیرِ (بِشرِ) قرنی بَجَلی با ۱۳۰ یا این که ۱۸۰ بدن بر امام(ع) خروج کرد. امام (ع)، جاریه را به رویا رویی با او ارسال کرد. در جنگی که در جَرْجَرایا، در بین واسط و بغداد، اتفاق افتاد اشهب و یارانش کشته شدند.[۱۷]
در نبرد با عبدالله بن حضرمی: در سال ۳۸ معاویه، عبداللّه بن حَضْرَمی را برای تصرف بصره ارسال کرد. زیرا اَعْین بن ضُبَیعَه، از یاران امام علی (ع)، در رویارویی با ابن حضرمی کشته شد، امام به سفارش زیاد (کارگزار خویش در بصره)، جاریة بن قدامه را که به تیزبینی و سرسختی با معاند دارای اسم و رسم بود، با پنجاه بدن از بنی تمیم، از کوفه به بصره ارسال کرد. جاریه میان اَزْدیانِ بومی بصره سخنرانی کرد و از طاقت فرسا کوشی و فرمانبرداری‌شان از امام و ادله وی حافظه کرد و طومار آن حضرت را برای شیعه‌ها خواند. امام در‌این طومار به بصریان هشدار داده بود که در شکل طغیان و مخالفت، می بایست شکستی دشوار‌خیس از جَمَل را تحمل نمایند. عموم بصره اطاعت کردند و جاریه به سوی عده ای از فامیلٔ خود، که قسم و بیعت خویش را شکسته بودند، رفت و با آن‌ها عتاب کرد. بیشتر آنها او را اجابت کردند، البته برخی به درشتی پاسخش دادند. به دنبال آن، جاریه با امداد زیاد و ازدیان، با ابن حضرمی وارد مبارزه شد. ابن حضرمی با هفتاد بدن از یارانش به خانة سُنبُل (سَنبیل) سعدی جانبداری پیروزی. جاریه به آن‌ها هشدار اعطا کرد و آنها‌را به اطاعت فراخواند، البته آنها نپذیرفتند؛ از این رو، او منزل را حریق زد و آن‌ها‌را به نابودی رساند. از آن پس جاریه را مُحَرِّق (حریق زننده) نامیدند. زیاد بن ابیه در طومار‌ای به امام علی (ع)، گزارش این روایت را بخشید. امام (ع) خبر را به دانایی عموم رساند و جاریه و ازدیان را ستود و بصریان را سرزنش کرد.[۱۸]
در نزاع با بسر بن ارطاة: در سال ۴۰، به دنبال هجوم ها سرداران معاویه به قلمرو حکومت امام علی(ع) و تجاوز بُسربن اَرطاة به مکه و مدینه و غارت و کشتار در یمن، امام (ع) علاوه بر سخنانی عموم را به جهاد و دفع هجوم معاند فراخواند.[۱۹] که با سستی عموم روبرو گشت ولی جاریه بیان کرد که با معاند می جنگد. امام(ع) او را به نیکدلی و نیکخواهی و آمادگی خویشاوندان ستود و فرمود تا مجهز خواهد شد. بعد او را بعداز سفارشهایی درباره رعایت زهد و تقوا در جهاد، با لشکری برای دفع معاند روانه کرد. جاریه شتابان به تعقیب بُسْربن ارطاة پرداخت و شهرها را سوای توقف پشت راز گذاشت و توانست بُسْر را از یمن خارج نماید. جاریه مالی غصب نکرد و کسی را نکشت، به جز گروهی از هم محلی نَجران را که از اسلام برگشتند و نیز کسانی از عثمانیه را که بُسْر را در حَضْرَموت پذیرا گشتند و امداد نمودند. جاریه زیرا به جُرَش رسید، یک ماه توقف کرد. در آنجا خبر شهیدشدن حضرت علی(ع) را شنید.

بازدید : 20
دوشنبه 23 تير 1404 زمان : 15:41

با مجاورت شدن بسر به مکه، قُثَم بن عباس، استدلال حضرت علی(ع)، شهر را رخنه‌ کرد و بسر بعد از گماشتن شیبه بن عثمان حجبی، [۲۰] به رغم امر معاویه، [۲۱] عده ای از فامیل ابولهب را در مکه از در بین موفقیت و به سوی طائف رفت.[۲۲] وی از آنجا گروهی را برای کشتار شیعه علی(ع) به تَباله در یمن ارسال کرد، ولی بعداً آن ها را هواخواهی اعطا کرد؛ [۲۳] هر یکسری به قصه ابن‌اعثم کوفی،[۲۴] عموم تباله همه از پای پک پذیرایی ترحیم مشهد درآمدند.

بسر در سَراة نیز جمعی دیگر از یاران حضرت علی(ع) را به قتل رساند [۲۵] و در راه و روش صنعا، دو پسر خردسال عبیدالله بن عباس را که نزد بنی کنانه به راز می‌بردند، راز برید [۲۶] آنگاه در نَجران، و مناطقی دیگر از یمن، زیرا اَرحَب و جُرف و جَیسْان، اکثری از فامیل همدان و بنی سعد و دیگر شیعه ها علی(ع) را به روش فجیعی کشت و زنان آنها را به اسارت گرفت.[۲۷]

جنایات بُراز در یمن
زیرا بسر به صنعا رسید، عبیدالله بن عباس و سعید بن نمران به کوفه گریختند و جانشین عبیدالله بعداز چندی مقاومت کشته شد.[۲۸] شماری از ایرانیان یمن (ابناء) که به روایتی، به دو پسر عبیدالله حفاظت داده بودند، به قتل رسیدند.[۲۹] بعد از آن، وائل بن حجر، که در ظواهر از یاران امام علی (ع) بود، در رفتاری خیانتکارانه، بسر را به حضرموت که عده ای از عثمانیه در آنجا بودند، فراخواند که در ادامه آن اکثری از یاران حضرت علی(ع) کشته شدند.[۳۰]

فرار کردن به یمامه
علی(ع) در خطبه‌ای دو کارگزار خویش در یمن را ملامت کرد و با سخنانی عتاب آمیز عموم را به رویارویی با معاند برانگیخت. جاریة بن قدامه سعدی به فرمان آن حضرت، با دو هزار سپاهی از بصره تخت گاز به طرف صنعا جنبش کرد. وهب بن مسعود خثعمی نیز با دو هزار سپاهی از کوفه، در حجاز به وی پیوست.[۳۱] جاریه شتابان خویش را به یمن رساند و در تعقیب بسر به حضرموت تاخت. ازین رو بسر به مرز و بوم بنی تمیم در یمامه گریخت. بعداز شهیدشدن امام علی(ع)، جاریه بعداز چندی توقف در جرش به مکه و مدینه رفت و از عموم به اسم حسن بن علی(ع) بیعت گرفت و به کوفه برگشت.[۳۲] بسر نیز سوای دادن تلفات، از رویکرد سماوه به شام رفت.

شمار عده ای که بُرمز آنان را به قتل رساند
شمار عده ای را که بسر در رفت و رجوع و برگشت به قتل رساند سی هزارتن یا این که بیشتر دانسته‌اند.[۳۳]

در بعدازظهر امام حسن (ع)
در سال ۴۱ قمری، بعداز شهیدشدن امام علی(ع)، بسر به همدم معاویه برای مقابله با حسن بن علی(ع) از دمشق عازم عراق شد.[۳۴] او که فرمانده طلایه سپاه معاویه بود، در برخی زد خورد‌ها از سران امام حسن(ع) ناکامی خورد.[۳۵]

از کارگزاران معاویه
در‌‌ به عبارتی سال، بعد از صلح امام حسن(ع) با معاویه، که حُمران بن ابان بر بصره برنده شد، معاویه، بسربن ارطاة را برای دفع وی ارسال کرد و همینطور امر قتل فرزندان زیاد، والی حضرت علی (ع) در عجم را اعطا کرد. بسر، پسران زیاد را دستگیر کرد و ترساندن به قتل نمود، البته پیرو میانجی گری ابوبکره، اخوی زیاد، نزد معاویه دست از وی دستگیر. بعد از آن، بسر شش ماه در بصره حکومت کرد و بعد در اواخر سال ۴۱ ق برکنار و عبدالله بن عامر بن کریز به مکان وی منصوب شد.[۳۶] از قصه متعدد ثقفی [۳۷] بر میاید که بسر بعد از آن، با سپاهی به بصره بازگشته و با انذار از عموم بیعت گرفته و بعداز استیفای اموال عبدالله بن عامر، به معاویه پیوسته میباشد. منابع از ماجرای گفتگوی بسر و عبیدالله بن عباس در حضور معاویه و تصمیم عبیدالله به انتقام خون پسرانش از بسر حرف گفته‌اند.[۳۸]

بازدید : 21
يکشنبه 22 تير 1404 زمان : 14:38

اسْتِدْراج یا این که اِمْلاء یا این که اِمْهال از سنت‌های الهی، به‌معنای مجاورت‌شدن تدریجی به عذاب الهی میباشد. استدراج ویژه کافران و گناهکارانی میباشد که شکر نعمت‌های خداوند را به‌جا نمی‌آورند و هرچه بیشتر گناه می‌نمایند، نعمت‌های بیشتری به آنان داده می شود تا از این نحوه بر غرور و غفلت‌شان افزوده گردد و در فیض به عذاب دردناک‌تری دچار شوند. به‌گفته بعضا از دانشمندان، در قرآن ضمن استدراج شخصی، از استدراج اجتماعی هم حرف آمده میباشد. در شرایطی که در آیه ۴۸ سوره حج، معبود از مهلت دادن به اهل شهرى که ستمکار بود، صحبت میگوید و اینکه در غایت به آخر و عاقبت بدی مبتا پک پذیرایی ترحیم مشهد شدند.

برخورداری از نعمت‌ها به‌خودی‌خویش علامت‌دهنده استدراج وجود ندارد؛ بلکه عکس‌العمل بشر در قبال آنان گزینش می‌نماید که بشر گرفتار استدراج گردیده است یا این که نه. در‌صورتی‌که آدمی به مکان شکر در قبال آفریدگار، فسق و بی دینی بورزد؛ البته همچنان نعمتش افزون گردد، وی گرفتار استدراج گردیده‌است. همینطور اورده شده اعمال شغل های خارق‌العاده به وسیله اشخاص فاسق از مثال‌های استدراج میباشد. کتاب «استدراج، سقوط قدم‌به‌قدم»، تحقیقی درباره استدراج میباشد که بوسیله راءس تمدن و معارف قرآن صورت گرفته میباشد.

استدراج، مجاورت‌شدن تدریجی به عذاب پروردگار
توضیح استدراج بوسیله امام درست گو(ع)
«هرگاه عبد‌ای گناه نماید، ولی در مقابل، نعمت وی زیاد خواهد شد و این نعمت، اورا از استغفار گشوده داراست، این استدراج میباشد و آن شخص از آن‌جا که نمی‌داند، به ندرت گرفتار می شود».

کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۴۵۲.

«استدراج» اصطلاحی میباشد برگرفته از قرآن.[۱] که به معنای مجاورت‌شدن تدریجی به چیزی میباشد.[۲] استدراج در فرهنگ و تمدن اسلامی از سنت‌های الهی میباشد، به‌این مضمون‌ که آفریدگار گناهکاران بی‌پروا را به ندرت به عذاب گرفتار می‌نماید؛ یعنی هرچه بیشتر گناه می‌نمایند، نعمت‌های بیشتری به آنان می دهد و آن ها به این منجر بیشتر در گیر غرور و غفلت میشوند و درنتیجه عذاب دشوار‌تری خواهند داشت.[۳]

معنی استدراج در قرآن دو توشه به طور فعل «سَنَسْتَدْرِجُهُم» (به ندرت آن ها را گرفتار می کنیم) به‌عمل رفته میباشد: یکی‌از سوره اعراف، آیه ۱۸۲ (وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ) و دیگری سوره مداد، آیه (۴۴فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ بِهَٰذَا الْحَدِيثِ ۖ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ). هر دو آیه هم درباره کافران(تکذیب کنندگات نشانه‌ها الهی) میباشد.[۴] در آیه ۱۸۲ سوره اعراف اینگونه آمده میباشد:‌ «آن‌ها که آیه ها ما‌را تکذیب كردند، به تدریج از جایی كه نمی‌‏دانند، گرفتار مجازاتشان خواهيم كرد.»

مفاهیم قرآنی بیانگر استدراج
در آیه‌ها دیگری از قرآن هم فارغ از بیان واژه و کلمه استدراج، از این زمینه حرف آمده میباشد.[۵] در قرآن مفاهیم «اِملاء» (مهلت‌دادن) و «اِمهال» (مهلت‌دادن) هم علامت‌دهنده سنت استدراج‌اند.[۶]

مثلا آیاتی که به‌گفته علامه طباطبایی در تعبیر و تفسیر المیزان، سنت استدراج را ذکر می‌نماید، آیه ۱۷۸ سوره آل‌عمران میباشد:[۷] «و اما نبايد كسانى كه كافر گردیده‌اند تصور كنند اينكه به ايشان مهلت مى‌دهيم براى آنها نيكوست؛ ما تنها به ايشان مهلت مى‌دهيم تا بر گناه [خویش] بيفزايند، و [بعد از آن‌] عذابى خفت‌آور خواهند داشت.»[۸]

استدراج اجتماعی
به‌گفته بعضا از دانشمندان، در قرآن ضمن استدراج شخصی، از استدراج اجتماعی هم کلام آمده میباشد. ازجمله شواهدی که برای این نوع از استدراج بیان می‌نمایند، آیه ۴۸ سوره حج میباشد:[۹] «و چه‌بسا شهرى که مهلتش دادم، درحالی‌که ستمکار بود، آن گاه [یقه‏] آن را گرفتم، و فرجام به‌سوى اینجانب میباشد.»[۱۰]

علامت‌های استدراج
برپایه احادیث گاهی نعمت‌ها نماد استدراج‌اند. کُلینی از امام راست گو(ع) نقل نموده است هر کس گناه می‌نماید، البته خداوند به وی مهلت میدهد و گشوده نعمتش را در اختیارش میگذارد، به‌سیرتکامل‌ای که از استغفار غفلت می‌نماید، مبتلا استدراج شد‌ه‌است.[۱۱]هم اینگونه در نهج البلاغه میباشد که درصورتی که معبود ستمگر را تعدادی روزی مهلت دهد هیچوقت زمان مؤاخذه و مجازات وی از دستش نمی‌رود. [۱۲] [یادداشت ۱]


تصویر کتاب استدراج، سقوط مرحله به مرحله
همینطور طبق حدیثی در کتاب کافی، فردی به امام راستگو(ع) میگوید: از معبود متاع خواستم، به اینجانب عطا کرد، فرزند طلب کردم، به اینجانب فرزندی اعطا کرد و از وی منزل خواستم، به اینجانب اعطا کرد. فعلا می‌هراسم که استجابت این ادعیه به‌جهت استدراج بوده باشد. امام راستگو جواب میدهد که در حالتی‌که شکرِ این نعمت‌ها را به‌جا آوری، استدراج وجود ندارد.[۱۳]

فخر رازی، از مفسران و متکلمان اهل‌سنت در قرن ششم قمری، این نظر را دارد توانگری اشخاص گناه کار بر جاری ساختن‌دادن شغل های خارق‌العاده، از مثال‌های استدراج میباشد.[۱۴]چون با ظهور این خوارق عادت چیزی جز تکبر و فخر فروشی و خودبرتربینی نصیبش نمی شود و این به عبارتی استدراج میباشد. [۱۵]

به‌نظریه مرتضی مطهری، برخورداری از نعمت‌ها به‌خودی‌خویش نمادٔ استدراج وجود ندارد؛ بلکه از عکس‌العمل ما دربرابر نعمت‌ها معین می‌گردد که در گیر استدراج گردیده‌ایم یا این که خیر. چنانچه شکر نعمت‌ها را به‌جا آوردیم و آنان‌را در راهی خرج کردیم که معبود می‌پسندد، استدراج وجود ندارد؛ البته در‌صورتی‌که از نعمت‌ها در گیر غرور شدیم، یا این که در به کارگیری از آن‌ها اسراف کردیم، و یا این که آن‌ها‌را در رویه نامشروع به‌عمل بردیم، گرفتار استدراج گردیده‌ایم.[۱۶]

بازدید : 22
شنبه 21 تير 1404 زمان : 13:30

سید محمدباقر حکیم موسس سپاه بدر، به یاور ابومهدی المهندس، یکی فرماندهان عراقی این تیم. در‌پی ارتقاء فشارها و عدم قابلیت و امکان شغل سیاسی، او در ۱۳۵۹ش به‌طور مخفیانه عازم دمشق شد. آن گاه از روش ترکیه به جمهوری اسلامی ایران هجرت پک پذیرایی ترحیم مشهد کرد.[۱۴]

وی در کشور‌ایران، در قضیه مسائل سیاسی و فرهنگی کار کرد و مسئولیت‌های زیادی را برعهده گرفت که مهمترین آنان عبارت‌اند از: دبیرکلی جماعة العلماء المجاهدین فی العراق که در ۱۳۵۹ش تأسیس شد، سخنگویی مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که در ۲۶ آبان ۱۳۶۱ مبنا‌گذاری شوید، سر گروهی مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در ۱۳۶۵ش، شرکت کردن در تأسیس مجمع جهانی تخمین میان مذهب‌ها اسلامی و تصدی سر کردگی آن، و قائم‌مقامی مجمع جهانی اهل‌بیت.[۱۵] آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۳۷۰ش او‌را به عضویت شورای بهتر مجمع جهانی اهل‌بیت منصوب کرد.[۱۶]

خلال این، وی تشکیلات نظامی متعلق به مجلس اعلای انقلاب اسلامی به اسم سپاه بدر (فَیْلَق بدر) را تأسیس کرد که نزدیک به سه‌هزار سرباز داشت و کلیه آن ها عراقی‌های مهاجر به جمهوری اسلامی ایران بودند. این سپاه در مبارزه عراق با کشور‌ایران، علیه نیروهای عراقی جنگید.[۱۷]

انتفاضه شعبانیه
نوشته‌علمیٔ مهم: انتفاضه شعبانیه عراق
با شروع قیام عموم عراق علیه رژیم بعثی در شعبان سال ۱۴۱۱ق موازی با اسفند ۱۳۶۹ش، سپاه بدر برای پناه از این قیام وارد محدوده عراق شد، ولی حکومت عراق این قیام را سرکوب نمود و سپاه نام برده کاری از پیش نزاع.[۱۸] دوستداران سید محمد باقر حکیم نقش پررنگی در انتفاضه شعبان داشتند.[۱۹]

درنگ‌ها
نظریه تندرست خصوصیت جامعه شیعی
حکیم برخورداری جامعه شیعی از نظریه تندرست را از دستاوردهای محبت و ولایت اهل بیت میداند. حکیم، نقش اهل بیت در بنیانگذاری جماعت صالحان، نشر دهنده مجمع جهانی اهل بیت،ج۱، ص ۷۲.

الهی‌بودن حکومت

مرقد سید محمدباقر حکیم[۲۰]
او دولت و حکومت را در اصلً منصبی الهی می‌دانست و بدین ترتیب معتقد بود که حکومت مناسب، می بایست آموزه‌های الهی را مد حیث قرار دهد.[۲۱]

جمهوری اسلامی
محمدباقر حکیم معتقد بود که عموم می بایست در گزینش نوع حکومت خویش آزاد باشند و این آزادی به هیچ دلیلی نباید محصور یا این که نفی گردد. او نوع حکومت جمهوری اسلامی را بر دیگر گونه های حکومت ترجیح داده و معتقد بود که آن را می بایست فقید عادل و با خبر اداره نماید. نقش عموم درین نوع حکومت، آشنایی البته فقید و اطاعت از او و نیز برقراری رابطه با وی از روش نمایندگان میباشد.[۲۲]

او همینطور به تکثرگرایی سیاسی یاور با به رسمیت شناختن حکومت اسلامی، التزام به قانون ها جان دار، و اجتناب از مشکل در امنیت اجتماعی اطمینان داشته و تکثرگرایی سیاسی را مشکلی برای جامعه اسلامی نمی‌دانسته میباشد.[۲۳]

تخصصی‌شدن مرجعیت
محمدباقر حکیم در ۱۳۷۸ش عقیده تخصصی شدن مرجعیت شرعی را مطرح نمود. از نگرش او، به جهت تحولات سیاسی در عالم اسلام، سرکوب‌های سیاسی انجام یافته، و مسئولیت‌های هنگفت مراجع، می بایست مرجعیت شرعی به سمت تخصصی شدن پیش رود و بر این مبنا، بعضا از مراجع صرفا به دستور صدور فتوا(در موضوعات دینی) و کارها مربوط به آن و جمع‌ای دیگر صرفا به کارها سیاسی و اجتماعی بپردازند. این تخصص‌گرایی می بایست به ندرت ارتقا یابد و موضوعات دیگری را نیز دربرگیرنده گردد.[۲۴]

از نظر دیگرافراد
آیت الله خامنه‌ای رهبر کشور ایران در پیامی بعد از شهیدشدن سید محمدباقر حکیم او را عالمی مجاهد در شیوه احقاق حق ملت عراق، مظهر منظور‌های بحقِ آنها شخصیتی نفیس، سنگری مستحکم در قبال اشغالگران عراق تعریف کرد.[۲۵]
سیدر حیدر حکیم فرزند شهید حکیم در باره مختصات پدرش می گوید که وی یقین و عشق و علاقه بسیار شدید عاطفی نسبت به اهل‌بیت(ع) داشتند و هنگامی یادی از اهل بیت همچون حضرت زهرا (س) و امام حسین (ع) می شد، بسیار منقلب می‌شدند و هنگامی هنگام تلاوت مقتل به لحظات شهید شدن امام حسین(ع)می‌رسیدند، حالا وی دگرگون میشد و این منقلب شدن هم به هیچ وجه مصنوعی خلا. او هم چنان اهتمام به مستحبات و خواندن قرآن و دیدار با عموم و سعی برای رفع مشکلاتشان را از سایر خصوصیت های پدرش برشمرده میباشد. [۲۶]
بزرگداشت
با شهید شدن سید محمدباقر حکیم، ۱ رجب، در عراق با اسم روز شهید اسم‌گذاری گردیده‌است.[۲۷] و سالانه در‌این روز مراسم بزرگداشتی به مناسبت شهیدشدن شهید محراب در عراق برگزار میگردد.[۲۸]

تعداد صفحات : 50

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 502
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه